اخبار سینمای جهان

آگوست 2017 - اخبار سریال و فیلم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶

بهترین و بدترین فیلم های «استفان کینگ»

دسته بندی : اخبار سینمای جهان تاریخ : پنج شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۶
وب سایت بدونیم: در ابتدا اجازه دهید به کسانی که استفان کینگ را نمی شناسند بگویم او کیست: استفان کینگ یک نویسنده آمریکایی است که به خاطر کارهای فراوانش در ژانرهای ترسناک، تخیلی و فانتزی به شهرت رسیده است.

 

بهترین و بدترین فیلم های استفان کینگ

شاید بسیاری از فیلم های ترسناکی که تا به حال دیده اید بدون اینکه بدانید نوشته این نویسنده بوده. و اما امروز می خواهیم ۵ مورد از بدترین و ۵ مورد از بهترین فیلم هایی که نوشته استفان کینگ است را به شما معرفی کنیم. گاهی دیدن فیلم های بسیار ضعیف هم لذت های خاص خودش را دارد!

بدترین ها:

۱- The Mangler

بهترین و بدترین فیلم های استفان کینگ

این فیلم بر اساس داستانی کوتاه با همین نام ساخته شده است. این فیلم ترسناک که در سال ۱۹۹۵ ساخته شده نه تنها بدترین فیلم این لیست از نظر نمره به حساب می آید بلکه فروش بسیار بدی نیز داشته است. داستان فیلم درباره یک ماشین پرس است که از جهنم آمده و شیطانی است!

 


۲- Maximum Overdrive

بهترین و بدترین فیلم های استفان کینگ

استفان کینگ نه تنها نویسنده این فیلم بود بلکه در سال ۱۹۸۶ خود نیز آن را کارگردانی کرد. بنابراین تمام امتیاز بد بودن فیلم را برای خود تصاحب کرده!

موضوع فیلم درباره ماشینی است که بعد از یک طوفان رادیواکتیوی زنده می شود و علیه سازندگانش خروش می کند. این کامیون عده ای را در نقطه ای گیر می اندازد و حالا آنها باید به فکر نقشه ای برای فرار از کامیون شیطانی باشند!

فکر کنم خواندن همین خلاصه کافیست تا پی به عمق فاجعه ببرید.

 


۳- Silver Bullet

بهترین و بدترین فیلم های استفان کینگ

رمان های مربوط به گرگ نماها بود که پایه ساخت این فیلم را فراهم کرد. بعد از موفقیت کوتاه مدت اولیه این فیلم استفان کینگ آماج انتقاد های منفی قرار گرفت و امتیاز کمی را کسب کرد.

در یک شهر آرام قتل های سریالی متعددی رخ می دهد. مردم شهر تصمیم می گیرند قاتل را به دام بیندازند با این حال بسیاری از کسانی که اقدام به شکار قاتل می کنند خود می میرند و آنهایی هم که زنده می مانند اصلا ردی از قاتل پیدا نمی کنند. اما وقتی یک پسر جوان که روی صندلی چرخ دار می نشیند یک شب با مرد گرگ نما مواجه می شود معمای این قتل ها شروع به حل شدن می کند. پسر جوان همراه با عمو و خواهرش تصمیم می گیرند یک بار برای همیشه این گرگ نما را به دام بیندازند.

 


۴- Graveyard Shift

بهترین و بدترین فیلم های استفان کینگ

این فیلم که در سال ۱۹۹۰ ساخته شده به عنوان بدترین فیلم اقتباسی استفان کینگ می شناسند. حتی خودِ کینگ نیز مخالف این ادعا نیست و قبول دارد که این فیلم بسیار ضعیف است.

جان هال گچ می رود. او به دنبال کار است و به همین دلیل به یکی از کارفرماهای بزرگ مراجعه می کند. به او شغلی در قبرستان داده می شود و او به همراه چند نفر دیگر برای تمیز کردن زیرزمین قبرستان فرستاده می شوند. وظیفه ای که به آنها محول شده به نظر خیلی ساده می آید اما وقتی وارد قسمت های عمیق تر قبرستان می شوند با چیزی دور از انتظار روبرو می شوند.

 


۵- Thinner

بهترین و بدترین فیلم های استفان کینگ

این فیلم مجموعه ای از ضعف ها نام گرفت و یکی دیگر از فیلم های ضعیف اقتباسی استفان کینگ به حساب می آید.

بیلی هالک یک وکیل چاق است که اتفاقی و زمانی که زنش حواسش را پرت می کند با ماشینش به یک کولی می زند. بیلی با نفوذش در شهر شروع به ایجاد موجی علیه کولی ها می کند و در آخر با کمک دستیارش آنها را بیرون می کنند. پدر قربانی تصادف بیلی را نفرین می کند و او شروع به وزن کم کردن می کند که عواقب دیگری نیز در کنارش دارد.

این ۵ فیلم از بدترین ها بودند و حالا می رسیم به ۵ فیلم بعدی که بهترین ها را تشکیل می دهند.

بهترین ها:


۱- Carrie

بهترین و بدترین فیلم های استفان کینگ

اولین اقتباس کینگ تبدیل شد به بهترین فیلمش. یک فیلم ترسناک تحسین برانگیز که به خاطر بازیگری و کارگردانیش نامزد دریافت اسکار نیز شد.

در این اقتباس عالی از رمان ترسناک استفان کینگ، کری وایت نوجوان و حساس در مدرسه توسط همکلاسی هایش مورد آزار قرار می گیرد و در خانه نیز تحت سخت گیری های مادرش است. اتفاقات عجیبی اطراف کری شروع به رخ دادن می کند و او حس می کند نیرویی ماورایی دارد. کری سپس به یک مهمانی دعوت می شود او سعی می کند گاردش را پایین بیاورد اما ناگهان همه چیز رو به تاریکی و خشونت می رود.

 


۲- The Shawshank Redemption

بهترین و بدترین فیلم های استفان کینگ

کمتر کسی را می توانید پیدا کنید که این فیلم را ندیده باشد. رستگاری در شاوشنگ خیلی زود مورد اقبال قرار گرفت و نامزد دریافت ۷ اسکار شد. یکی از کارهای به یاد ماندنی و زیبای استفان کینگ به حساب می آید که البته ترسناک نیست. فیلم از روی رمان استفان کینگ به نام ریتا هیورث و رستگاری در شاوشنک ساخته شده است.

اندی دوفرین (تیم رابینز) بانکدار جوانی است که به جرم قتل همسر و معشوقه پنهانی‌اش به حبس ابد در زندان ایالتی شائوشنک محکوم می‌شود. وی تأکید می‌کند که این جرمی است که مرتکب نشده، ولی قاضی تشخیص می‌دهد که او گناهکار است. او سالهای متعددی را در این زندان می‌گذراند در حالی که تنها سرگرمی‌اش دست‌وپنجه نرم کردن با افرادی از پایین‌ترین طبقهٔ جامعه است؛ کسانی مثل همجنس گرایان و قاتل‌ها که مدام او را آزار و اذیت می‌کنند …

 


۳- Misery

بهترین و بدترین فیلم های استفان کینگ

این فیلم در سبک هیچکاک ساخته شده و یکی از موفق ترین اقتباس ها از استفان کینگ است. ” Misery ” با اینکه دو بازیگر اصلی دارد اما فوق العاده زیبا و البته دلهره آور است.

پل شلدون رمان نویس معروفی است که پس از یک تصادف وحشتناک ماشین توسط آنی ویلکس که قبلا پرستار بوده نجات پیدا می کند. آنی ادعا می کند که یکی از طرفداران پر و پا قرص شلدون است. آنی، شلدون را به خانه خود که در مکانی دور افتاده است می برد اما خیلی زود نیت خیرخواهانه او رویی دیگر به خود می گیرد. آنی متوجه می شود شلدون شخصیت مورد علاقه او در رمانش را کشته. همینطور که شلدون در حال نقشه کشیدن برای فرار است آنی نیز کنترل کردن او را شدت می بخشد. او قصد دارد با اعمال خشونت شلدون را مجبور کند روند رمان خود را تغییر دهد.

 


۴- Stand by Me

بهترین و بدترین فیلم های استفان کینگ

این فیلم که نامزد دریافت اسکار نیز شده از رمان استفان کینگ اقتباس شده است. ” Stand by Me ” پس از اینکه به پرده سینما راه یافت هم فروش خوبی داشت و هم نظرات مثبتی از جانب منتقدان دریافت کرد طوری که بعضی آن را بهترین اقتباس از روی کارهای استفان کینگ نامیدند.

چهار پسر نوجوان بعد از اینکه غریبه ای به صورت اتفاقی نزدیک به خانه های روستاییشان کشته می شود تصمیم می گیرند بروند و جسد را ببینند. در طول مسیر این چهار پسر با مردی عجیب و غریب و باتلاقی پر از زالو مواجه می شوند. همچنین در این سفر ماجراجویانه کم کم بیشتر با هم و محیط زندگی یکدیگر آشنا می شوند و ماجراهای مختلفی را تجربه می کنند.

 


۵- Cat’s Eye

بهترین و بدترین فیلم های استفان کینگ

استفان کینگ برای این فیلم از دو داستان کوتاه خود استفاده کرده است. ” Cat’s Eye ” را فیلمی هوشمندانه و زیبا می دانند.

در این فیلم یک گربه ولگرد عناصر تعلیق و وحشت سه داستان را به هم پیوند می زند.

این هم از لیست بهترین های استفان کینگ. با یک نگاه به هر دو لیست متوجه می شوید بیشتر آنها در ژانر وحشت و دلهره ساخته شده اند بنابراین اگر از طرفدارن این سبک فیلم ها هستید مطمئنا از دیدن چنین فیلم هایی لذت خواهید برد.

 

امیدوارم از این لیست خوشتان آمده باشد.

-

کودک و نوجوان‌ های قهرمان در سینمای ایران

دسته بندی : اخبار سینمای جهان تاریخ : پنج شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۶

روزنامه هفت صبح: در سینمای ایران بعد از انقلاب فیلم های مهمی با محور قهرمان کودک و نوجوان ساخته شده. درست است که تعدادشان زیاد نیست اما هر کدام در دوره خودشان به چشم آمدند و مورد توجه قرار گرفتند.

 

کودکان یا نوجوانانی که با وجود سن و سال پایینی که دارند، به خاطر قرار گرفتن در بستر مشکلات، به درک و فهمی بیشتر از سن شان رسیده اند و تمام تلاششان را انجام داده اند تا از این شرایط سخت، سربلند بیرون بیایند و یک جورهایی قهرمان دوران خودشان هستند.

 

در اینجا هشت فیلم مهم با موضوع نوجوانان قهرمان سینمای ایران را مرور می کنیم. احتمالا تعداد فیلم ها بیشتر از اینهاست اما فضای ما برای پرداختن به همه آنها کم بود و ترجیح دادیم روی مهمترین ها دست بگذاریم.

خانه دوست کجاست؛ ۱۳۶۵

کارگردان: عباس کیارستمی

بازیگر نوجوان: بابک احمدپور

 

هشت قهرمان کودک و نوجوان فیلم های ایرانی

ماجرا چه بود؟ وسط یک دعوا، دفتر مشق یکی از بچه ها به اسم محمدرضا نعمت زاده توی کیف دوستش جا می ماند. آن هم درست زمانی که معلم تهدید کرده که باید حتما مشق هایش را بنویسد و اگر ننویسد توبیخش می کند. او تمام فیلم به دنبال محمدرضا می گردد تا دفتر را پس بدهد.

چرا قهرمان شد؟ تلاشی که قهرمان فیلم برای پیدا کردن دوستش می کند، شاید هیچ کس در هیچ شرایط دیگری انجام ندهد. او از عصر تا آخر شب تمام ده های اطراف را می گردد و از جانش مایه می گذارد و نهایتا بعد از اینکه توسط پدر و مادرش کتک می خورد می نشیند و علاوه بر مشق های خودش، مشق های او را هم تا خود صبح می نویسد.

 


بازی بزرگان ۱۳۶۹

کارگردان: کامبوزیا پرتوی

بازیگر نوجوان: رزگار محمدامین و رژان عمری

 

هشت قهرمان کودک و نوجوان فیلم های ایرانی

ماجرا چه بود؟ زمان اشغال یکی از شهرهای کوچک مرزی در جنگ ایران و عراق، مردیم، دختر هفت، هشت ساله فیلم بی هوش می شود و وقتی به هوش می آید، شهر توسط ارتش عراق اشغال شده. او زمانی دکه دارد دنبال خانواده اش می گردد به نوزادی بر می خورد که اتفاقی زنده مانده است. او نوزاد را نجات می دهد و در راه با پسری ده، دوازده ساله آشنا می شود. آنها تصمیم می گیرند نوزاد را نجات دهند.

چرا قهرمان شد؟ در شرایطی که زندگی مریم و یونس سامان چندان ندارد و مدام مجبورند از دست نیروهای عراقی فرار کنند، آنها نوزاد را همراه خودشان می برند، برایش شیر پیدا می کنند و هر طور شده سعی می کنند او را از خطرات حفظ کنند.

 


نیاز؛ ۱۳۷۰

کارگردان: علیرضا داودنژاد

بازیگر نوجوان: علی سوری

 

هشت قهرمان کودک و نوجوان فیلم های ایرانی

ماجرا چه بود؟ علی بعد از مرگ پدرش تصمیم می گیرد در یک چاپخانه کار کند و خرج خانواده اش را دربیاورد. همزمان با او پسر دیگری به اسم رضا هم به چاپخانه می آید و به آنها می گویند که فقط یک نفر می تواند در آنجا کار کند. بین آنها درگیری به وجود می آید و هر کدام تلاش می کند تا خودش در آنجا مشغول به کار شود.

چرا قهرمان شد؟ علی از همان ابتدای فیلم و زمانی که تصمیم می گیرد برای کمک به خانواده اش سر کار برود قهرمان است اما قهرمانی اصلی او زمانی اتفاق می افتد که موقعیت زندگی رضا و خانواده اش را می بیند و به خاطر او از کار در چاپخانه انصراف می دهد.

 


به خاطر هانیه؛ ۱۳۷۳

کارگردان: کیومرث پوراحمد

بازیگر نوجوان: عباس عالی زاده

 

هشت قهرمان کودک و نوجوان فیلم های ایرانی


ماجرا چه بود؟
ناخدا علو و همراهانش موقع صید ماهی گرفتار طوفان می شوند. همه می میرند جز ناخدا. مردم شهر او را مقصر می دانند و به خانه اش هجوم می آورند. هانیه از ترس فلج می شود. ناخدا برای شفای دخترش نذر می کند، شب دهم محرم تا صبح دمام بزند اما اجل مهلت نمی دهد.

چرا قهرمان شد؟ برادر هانیه یعنی بشیرو تصمیم می گیرد نذر پدر را ادا کند. در این راه اما سختی های زیادی می کشد چرا که باید به تنهایی گهواره مراسم را به خانه بیاورد و در مسیر با آزار بچه ها مواجه می شود. در نهایت به دمام دست می یابد و تا صبح نذرش را ادا می کند. او اسوه استقامت و مردانگی است.

 


بچه های آسمان؛ ۱۳۷۵

کارگردان: مجید مجیدی

بازیگر نوجوان: میرفرخ هاشمیان

 

هشت قهرمان کودک و نوجوان فیلم های ایرانی

ماجرا چه بود؟ داستان در خانواده ای چهار نفره در یکی از محله های جنوب تهران اتفاق می افتد. پدر علی به شدت تنگدست بوده و تمام تلاش هایش برای بهبود اوضاع زندگی شان شکست می خورد. در این شرایط، کفش خواهر علی گم می شود و او هیچ کفشی برای رفتن به مدرسه ندارد. این مسئله به بحران بزرگی برای علی و خواهرش تبدیل می شود و…

چرا قهرمان شد؟ علی برای خوشحالی خواهرش در مسابقه بزرگ دو و میدانی که در استان تهران برگزار می شود شرکت می کند و با تمام توانش تلاش می کند در این مسابقه سوم شود تا کفش ورزشی که به عنوان جایزه برای نفر سوم اعلام شده را به دست بیاورد.

 


تنهای تنهای تنها؛ ۱۳۹۱

کارگردان: احسان عبدی پور

بازیگر نوجوان: میثم فرهومند

 

هشت قهرمان کودک و نوجوان فیلم های ایرانی

ماجرا چه بود؟ داستان درباره پسر ده دوازده ساله جنوبی به اسم رنجرو است که با پسر روسی یکی از مهندسان نیروگاه بوشهر دوست می شود. آنها زبان همدیگر را نمی فهمند اما دوستی عمیقی بین شان شکل می گرد. تا اینکه به خاطر پرونده هسته ای ایران، نیروگاه اتمی بوشهر تعطیل می شود و مهندسان روسی باید از ایران بروند. حالا رنجرو و دوست روسی اش باید از هم جدا شوند.

چرا قهرمان شد؟ شیوه قهرمان شدن رنجرو یک مقدار با باقی فیلم ها فرق می کند و یک جورهایی نمادین به نظر می رسد اما در پایان فیلم، رنجرو برای حفظ دوستی اش با پسر روسی، شال و کلاه می کند تا پیام صلح و پایان این اختلافات را به گوش همه برساند.

 


لاک قرمز؛ ۱۳۹۴

کارگردان: سید جمال سیدحاتمی

بازیگر نوجوان: پردیس احمدیه

 

هشت قهرمان کودک و نوجوان فیلم های ایرانی

ماجرا چه بود؟ پدر یک خانواده که معتاد است و زندگی را با فروش عروسک چوبی می گذارند، می میرد. مادر خانواده متوجه می شود که باردار است. دختر برای اینکه خرج مادر و خواهر و برادرش را دربیاورد عروسک ها را در مترو و خیابان می فروشد. با شکایت یکی از مشتری ها متوجه می شوند که داخل عروسک مواد مخدر جاسازی شده. مادر در بیمارستان روانی بستری می شود و بهزیستی بچه ها را از خواهرشان می گیرد.

چرا قهرمان شد؟ دختر با اینکه ۱۶ ساله است و به سن قانونی نرسیده، تلاش می کند هر طور شده حضانت بچه ها را بگیرد. او لباس عروسک ها را عوض می کند و با فروش آنها زندگی جدیدی را شروع می کند.

 


بیست و یک روز بعد؛ ۱۳۹۵

کارگردان: محمدرضا خردمندان

بازیگر نوجوان: مهدی قربانی

 

هشت قهرمان کودک و نوجوان فیلم های ایرانی

ماجرا چه بود؟ پسربچه ای که علاقه زیادی به کارگردانی و فیلمسازی دارد، متوجه جدی بودن بیماری مادرش می شود. دکتر داروخانه به او می گوید، باید برای آمپول مادرش یک میلیون تومان بدهد. او تصمیم می گیرد از هر راهی برای به دست آوردن خرج داروی مادرش اقدام کند.

چرا قهرمان شد؟ مرتضی قمار می کند، طرح فیلمنامه اش را می فروشد، از بچه های مدرسه پول جمع می کند و برای نمایش نگه داشتن قطار آنها را به لب ریل راه آهن می برد. پولش را از دست می دهد اما نهایتا پول دارو را جور می کند. دکتر داروخانه می گوید، دوباره بیست و یک روز بعد باید یک دارو را تهیه کند و مرتضی مجددا وارد تلاش دیگر می شود.

-
روزنامه هفت صبح – وحید سعیدی ، احمد رنجبر: بسیاری از اتفاقات ریز و درشت سال های اخیر پتانسیل تبدیل شدن به فیلم سینمایی دارند؛ از فاجعه پلاسکو تا ماجراهای کودک ربایی. ۱۶ حادثه مهم را بازخوانی کرده ایم و پیشنهاد داده ایم هر کدام را چه کسی می تواند بنویسد، کی کارگردانی کند و …

حادثه تروریستی تهران

کارگردان پیشنهادی: محمد حسین مهدویان

 

این سوژه های دراماتیک، سینمای ایران را می ترکاند!

شرح حادثه: صبح روز ۱۷ خرداد امسال یک اتفاق، پایتخت را برای چند ساعت در التهاب فرو برد. بعد از سال ها بار دیگر حادثه تروریستی تبدیل به کلیدواژه پر تکرار مردم شد و تا چند روز این اتفاق نقل محافل بود. در این روز چند نفر از عناصر گروهک تکفیری داعش به ساختمان مجلس شورای اسلامی و حرم امام خمینی (ره) حمله کردند که در نهایت ۲۲ نفر (۱۷ قربانی و پنج مهاجم) کشته و دست کم ۵۲ نفر زخمی شدند. این حملان نخستین حمله داعش در خاک کشورمان و اولین حمله تروریستی در تهران در بیش از یک دهه محسوب می شود.

روایت سینمایی

 ابعاد دراماتیک: گروگانگیری و حملات انتحاری بارها و بارها سوژه فیلم های سینمایی شده و مخاطب از آنها استقبال کرده. طراحی عملیات، حمله انتحاری، گروگانگیری و در نقطه مقابل تلاش برای از بین بردن عناصر مهاجم پر است از درام. این یعنی حادثه تروریستی تهران به خودی خود بار دراماتیکی دارد. فیلم وقتی مهم تر و کارآمدتر می شود که موضوع آن عام تر باشد و محدود به روایت حادثه ۱۷ خرداد نشود. می دانیم داعش دورخیز زیادی برای حملات تروریستی در کشورمان داشته و توسط ماموران خنثی شده، اینها می توانند شاخ و برگ اتفاق باشند.

 نسبت حادثه و کارگردان: محمد حسین مهدویان با فیلم «ماجرای نیمروز» توانایی اش را در ژانر حادثه اثبات کرد. او روایتی جذاب و نفسگیر از ترورهای دهه شصت توسط گروهک منافقین و چگونگی دستگیری موسی خیابانی به تصویر کشید و می تواند یک گزینه مطلوب برای ساخت فیلمی درباره حادثه ۱۷ خرداد تهران باشد.

 فیلمنامه نویس: فیلمنامه «ماجرای نیمروز» را ابراهیم امینی نوشته و به قول معروف امتحان خود را پس داده. امینی بلد است ماجراهای واقعی را به خدمت روایت سینمایی دربیاورد.

قهرمان: شهاب حسینی گزینه خوبی است برای ایفای نقش فرمانده عملیات مبارزه با انتحاری های داعش. چهره ای سمپات دارد و می تواند غضب و مهربانی را همزمان نشان دهد.

ضدقهرمان: بابک حمیدیان و حامد بهداد از جمله بازیگرانی هستند که قابلیت بازی در نقش عوامل تروریستی را دارند. گوشه ای از خشونتی که ته چهره شان وجود دارد را به همراه رفتار هیستریک، قبلا به نمایش گذاشته اند.

 کارگردان جایگزین: جلیل سامان؛ این کارگردان سه سریال با موضوع منافقان ساخته و نشان داده می تواند رفتار گروهک داعش را هم دراماتیزه کند.

 


فاجعه پلاسکو

کارگردان پیشنهادی: مصطفی کیانی

 

این سوژه های دراماتیک، سینمای ایران را می ترکاند!

شرح حادثه: ۳۰ دی سال پیش ساختمان قدیمی پلاسکو واقع در چهارراه استانبول تهران آتش گرفت و سه ساعت و نیم بعد فرو ریخت. تعداد زیادی مامور آتش نشانی در حال مهار آتش سوزی، در بیرون و داخل ساختمان بودند و عده ای از آنها زیر آوار ناشی از فرو ریختن ساختمان ماندند. پس از ۹ روز تلاش شبانه روزی، آتش فرونشست و جسدها از زیر آوار خارج شدند. ۲۶ آتش نشان و شش شهروند جان خود را در این حادثه تلخ از دست دادند و کسبه ساختمان پلاسکو متحمل ضررهای فراوان مالی شدند.

روایت سینمایی

 ابعاد دراماتیک: حتی روایت شفاهی حادثه پلاسکو و اتفاق هایی که پیش از حادثه تا پس از آن رخ داد، تکان دهنده است چه برسد که بخواهد تبدیل به یک اثر سینمایی شود. این اتفاق اوج و فرود و بیم و امید فراوان دارد و می توان چندین فیلمنامه از دل آن بیرون کشید.

 نسبت حادثه و کارگردان: مصطفی کیایی سال پیش فیلمنامه «پلاسکو» را نوشت و در بانک فیلمنامه خانه سینما ثبت کرد و حالا مترصد فراهم آمدن شرایط تولید است. درام کیایی در ژانر حادثه ای است و او نشان داده می تواند از پس صحنه های پر تعلیق بر بیاید. شمه ای از آن را در «ضد گلوله» و خط ویژه» دیده ایم.

 فیلمنامه نویس: مصطفی کیایی، فریدون جیرانی؛ کیایی خودش فیلمنامه «پلاسکو را نوشته. فریدون جیرانی به دلیل تسلط بر خلق لحظات پر تعلیق پیشنهاد ما است.

 قهرمان: حمید فرخ نژاد؛ این بازیگر به دو دلیل عمده می تواند نقش فرمانده عملیات آتش نشانی را بازی کند: هیکل تنومند و ورزیده ای دارد و همین مشخصه به خودی خود ابهت کاراکتر را بیشتر می کند. از آن سو در عین داشتن قیافه ای جدی، دیالوگ های شیرین و رفتارهای شوخ را می تواند به اندازه استفاده کند و مخاطب را پس نزند.

 نقش های مکمل: جواد عزتی، هومن سیدی، ساعت سهیلی، حمید گودرزی.

 کارگردان جایگزین: بهروز افخمی. این کارگردان هم سال پیش در برنامه هفت اعلام کرد قصد دارد ساختمانی مشابه پلاسکو بسازد که حتی در آینده لوکیشن فیلم های سینمایی با موضوع آتش نشانی شود. افخمی پیش تر در سریال «عملیات ۱۲۵» توانایی اش را در ساخت اثری با موضوع آتش نشان ها ثابت کرده است.

 


فاجعه منا

 کارگردان پیشنهادی: ابراهیم حاتمی کیا

 

این سوژه های دراماتیک، سینمای ایران را می ترکاند!

 شرح حادثه: سال ۱۳۹۴ سهل انگاری مقامات سعودی در تامین امنیت حجاج چند اتفاق رقم زد که فجیع ترین آن روز دوم مهر، همزمان با عید قربان در مراسم رمی جمرات در مکه رخ داد. در این اتفاق ازدحام حجاج باعث کشته شدن دست کم ۲۴۳۱ نفر شد. تعداد جانباختگان ایرانی در این حادثه ۴۶۴ نفر اعلام شده که ۴۲ قربانی دیگر در قبور الشهدای مکه دفن شده اند. در سال های پیش مشابه چنین اتفاقی رخ داده بود اما این واقعه مرگبارترین رویداد تاریخ حج به شمار می رود و همین زمین تعلیق حج از سوی مقامات کشورمان را فراهم کرد.

روایت سینمایی

 ابعاد دراماتیک: اصولا اجتماع عظیم حج می تواند سوژه فیلم های سینمایی باشد. این آئین واجد بار دراماتیکی است که البته سال ۱۳۴۵ زنده یاد جلال مقدم در مستند «خانه خدا» بخش هایی از آن را ثبت کرد و اتفاقا در اکران عمومی مورد توجه قرار گرفت. حالا وقتی قرار است حجاج مناسک را به جا بیاورند و بر اثر سهل انگاری مقامات سعودی خودشان قربانی می شوند، حجم دراماتیک بالاتر می رود. این قدر حکایت واقعی از سرنوشت آدم ها در فاجعه منا وجود دارد که فیلمنامه نویس تنها باید سر و شکل سینمایی به آن بدهد.

نسبت حادثه و کارگردان: ابراهیم حاتمی کیا نشان داده کارگردانی استراتژیک است؛ یعنی می تواند مسائل مهم را طوری روایت کند که اسیر نگاه های سیاسی و جناحی نشود و همه طیف ها را معطوف سوژه کند. از آن سو پایگاه فکری و اعتقادی حاتمی کیا مانع از باسمه ای و شعاری شدن حرف حرف فیلم می شود. مهم تر این که این کارگردان متخصص خلق لحظات احساسی اما اثرگذار است و می تواند سکانس هایی برای ثبت در تاریخ خلق کند.

 فیلمنامه نویس: ابراهیم حاتمی کیا معمولا خودش فیلمنامه آثارش را می نویسد. دراماتیزه کردن اتفاقی مثل فاجعه منا باید ابتدا از درون خودش بجوشد و تبدیل به فیلمنامه شود و بعدا مبنای ساخت اثر سینمایی شود.

قهرمان: پرویز پرستویی و شهاب حسینی؛ انتخاب بازیگر، متناسب با سن شخصیت متغیر است. میانسال باشد پرستویی گزینه مطلوب حاتمی کیا است؛ چرایی اش را توضیح دهیم؟ اگر کمی جوان تر باشد شهاب حسینی پیشنهاد خوبی است؛ بازیگری با چهره سمپات و توان بالا برای نشان دادن حس واقعی فاجعه در چهره، بیان و رفتارش.

 کارگردان جایگزین: بهروز شعیبی، احمدرضا درویش.

 


قتل آتنا


کارگردان پیشنهادی: مجید مجیدی

 

این سوژه های دراماتیک، سینمای ایران را می ترکاند!

 شرح حادثه: آتنای هفت ساله یکی از قربانی های اخیر کودک آزاری است که اواخر خرداد طعمه شد. او زمان هایی که کنار بساط پدرش بود، برای استفاده از دستشویی یا خوردن آب به مغازه رنگرزی که در نزدیکی بساط پدرش بود می رفت. صاحب مغازه مردی ۴۰ ساله بود که او را به دام می اندازد. مدت ها از آتنا خبری نبود و صاحب مغازه بعد از بازداشت با همسرش تماس می گیرد و می خواهد نسبت به امحای مواد مخدر نگهداری شده در پارکینگ اقدام کند و جسد آتنا پیدا می شود و مرد به قتل های دیگر اعتراف می کند.

روایت سینمایی

 ابعاد دراماتیک: متاسفانه آتنا اصلانی مشتی از خروار است؛ اولین بار نیست چنین فاجعه ای رخ می دهد و شمار قربانی ها روز به روز افزایش می یابد. حالا رسانه ها پر شده از هشدار به خانواده ها درباره توجه بیشتر به بچه ها. بهترین فیلم ساخته شده در این زمینه «هیس! دخترها فریاد نمی زنند» است ولی باز هم باید چنین فیلم هایی ساخته شود و هشدارها ناتمام نماند. درباره ابعاد دراماتیک چنین اتفاقی چه می توان گفت؟ تراژدی محض موج می زند.

 نسبت حادثه و کارگردان: کسی باید سراغ قصه آتنا اصلانی و قربانیانی چون او برود که بتواند بدون سوهان زدن روح، واقعه را نشان دهد و هشدار را بیان کند. مجید مجیدی در فیلم هایش نشان داده می تواند اتفاق تلخ را با روایتی نه چندان تلخ به تصویر بکشد.

 فیلمنامه نویس: نوع نگاه شادمهر راستین و نغمه تمینی با سینمای مجیدی قرابت دارد. آنها می توانند حواشی اتفاق را برجسته کنند و با شاخ و برگ دادن به داستانک های فرعی، زهر ماجرای اصلی را بگیرند و با این روش قصه را روایت کنند.

 قهرمان: کامبیز دیرباز هم توانایی بازی در نقش های مثبت را دارد و هم منفی. در هر دو مورد موفق عمل کرده. ظاهر و حرکات ترسناک او در «عیار ۱۴» خاطرتان هست؟ وجه مثبت او هم می شود خلیل کبابی.

 کارگردان جایگزین: پرویز شهبازی در فیلم های «عیار ۱۴»، «دربند» و «مالاریا» نشان داده می تواند با حذف عناصر خشن، خشونت را به باور مخاطب بنشاند، او متخصص خلق فضای رعب انگیز است و حرفش را می تواند از این طریق منتقل کند.

 


کویر مرنجاب

 کارگردان پیشنهادی: پرویز شهبازی

 

این سوژه های دراماتیک، سینمای ایران را می ترکاند!

 شرح حادثه: غروب ۱۳ شهریور سال ۹۳ چند جوان قصد کویرگردی داشتند اما برخی منصرف شدند و در نهایت چهار دوست به نام های مازیار حنیفی، رامین بخشی، دانیال اسدی و سامان حیدرزاده تصمیم شان را عملی کردند. سامان و دانیال معجزه آسا نجات یافتند و دو نفر دیگر جان خود را از دست دادند. آنها چند وقت پیش در «ماه عسل» روایتی تکان دهنده از روز جهنمی شان تعریف کردند: «ساعت یک و نیم شب به تابلوی راهنما رسیدیم اما فلش برعکس شده بود. ساعت ۱۱ صبح جمعه آب و مواد غذایی تمام شد.»

روایت سینمایی

ابعاد دراماتیک: کویرگردی بدون راهنما زیاد اتفاق می افتد و معمولا نتایج ناخوشایندی به همراه دارد. اتفاقی که برای این چهار دوست در کویر مرنجاب رخ داد، آنقدر سینمایی است که آدم فک رمی کند قصه ای می شنود. این حادثه همه چیز دارد: شروع (تصمیم)، تعلیق، نقطه عطف و پایان. بیایید نقاط عطفش را مرور کنیم: انصراف چند دوست، برعکس شدن تابلوی راهنما، گم شدن، تمام شدن آذوقه، دیدن دود لودر، کمک خواستن، غش کردن، مرگ، نجات، عذاب وجدان و … یاد فیلم های هالیوودی نمی افتید؟ کافی است یک نفر این حادثه را تبدیل به درام سینمایی کند.

 نسبت حادثه و کارگردان: پرویز شهبازی خیلی خوب خلق و خو و علاقه مندی جوان ها را می شناسد. او می تواند با دغدغه آنها همراه شود و روایتی باورپذیر بر روی پرده سینما به ما نشان دهد. «نفس عمیق» اوج این اتفاق است و رگه های دیگر آن در «عیار ۱۴»، «دربند» و «مالاریا» هویدا است. ضمن آن که برای روایت داستان می تواند فضایی مهیج و پر از تعلیق ایجاد کند.

 فیلمنامه نویس: اصولا پرویز شهبازی خودش فیلمنامه کارهایش را می نویسد و با توجه به سوژه ای چون کویر مرنجاب، خودش بهترین گزینه برای تبدیل این اتفاق به درام سینمایی است.

 قهرمان: محسن کیایی، مهرداد صدیقیان، امیر جدیدی، ساعد سهیلی. این بازیگرها مختصات ایفای نقش چهار دوستی که به دل کویر زدند را دارند. انتخاب بازیگر برای این چهار نفر چندان سخت نیست و می توان به نوید محمدزاده و عباس غزالی هم فکر کرد.

 کارگردان جایگزین: مانی حقیقی خیلی خوب تعلیق ایجاد می کند و فیلم هایش ضرباهنگ دارند.

 


دره ارواح

 کارگردان پیشنهادی: هومن سیدی

 

این سوژه های دراماتیک، سینمای ایران را می ترکاند!

 شرح حادثه: این هم اتفاقی تازه است که احتمالا داستانش را شنیده اید. گول خرسون که به دره ارواح نیز معروف است در ۲۵ کیلومتری شمال دزفول قرار دارد. در تابستان و فصل خرماپزان خوزستان که همه به فکر فرار از گرما هستند، این نقطه با داشتن آبی زلال و بسیار سرد، مردم خوزستان را از جای جای استان به ویژه اهواز به سمت خود می کشاند. در ماجرای اخیر از گروه ۱۹ نفره ۱۳ نفر در همان لحظه اول توسط مردم نجات یافتند و دو نفر از گردشگران غرق و چهار نفر هم ناپدید شدند. در بین چهار نفر، یک نفر نجات یافت.

روایت سینمایی

 ابعاد دراماتیک: اصولا حوادثی که یک سر آن طبیعت قرار دارد، از بار دراماتیک بالایی برخوردار هستند. انسان و حوادث طبیعی با هم دست و پنجه نرم می کنند و یک نفر پیروز می شود. در ماجرای دره ارواح مثل خیلی از اتفاقات و حوادث، نقطه شروع، اوج، تعلیق و پایان وجود دارد. شروع آن شیرین و پر از شعف است اما طبیعت خشم خود را نشان می دهد و جدال آغاز می شود. عده ای نجات می یابند و سرنوشت برخی به مرگ گره می خورد. جنگ برای تسلیم نشدن در برابر طبیعت پر است از هیجان و بهانه ای برای بند آوردن نفس تماشاچی.

 نسبت حادثه و کارگردان:
هومن سیدی از جمله کارگردان هایی است که جنس دغدغه و خواسته جوان های امروز را می شناسد. در فیلم های «آفریقا» و «سیزده» نشان داده به راحتی می تواند با جوان ها همراه شود. در عین حال از نظری تکنیکال بلد است قصه هایش را جذاب تعریف کند و شخصیت هایی همراهی برانگیز روی پرده سینما بیاورد. دو فیلمی که اشاره شد تلخی و ملاحت را با هم دارند.

فیلمنامه نویس:
گزینه اول برای نوشتن فیلمنامه خود هومن سیدی است. همان طور که پیش تر این کار را کرده و در فیلم هایش جواب گرفته. فرهاد توحیدی هم می تواند گزینه خوبی باشد که در این صورت روایت حادثه تغییر می کند و کلاسیک تر می شود.

قهرمان: بهرام رادان گزینه مناسب لیدر گروه است. مهرداد صدیقیان، سحر دولتشاهی، طناز طباطبایی و هانیه توسلی هم برای تیم همراه مناسب هستند.

 کارگردان جایگزین: فریدون جیرانی

 


حادثه هیمالیا

 کارگردان پیشنهادی: شهرام مکری

 

این سوژه های دراماتیک، سینمای ایران را می ترکاند!

 شرح حادثه: در سال ۱۳۹۲ سه کوهنورد کشورمان (آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراحی) موفق به گشایش مسیر جدیدی در هیمالیا شدند اما در بازگشت مسیر را گم کردند. سایت تخصصی BMC این طور نوشته: آنها از یک پله سنگی سست و ناپایدار به ارتفاع ۳۰ متر و شیب یخی ۷۵ درجه صعود و در این صعود ۱۶۰۰ متر طناب ثابت نصب کردند. برای رسیدن به قله مجبور به شب مانی در ارتفاع بالای ۷۰۰۰ شدند. کوهنوردان ایرانی در سه ارتفاع ۷۳۵۰، ۷۴۵۰ و نزدیک ۸۰۰۰ شب را به روز رساندند.

روایت سینمایی

 ابعاد دراماتیک: سرگذشت سه کوهنورد ایرانی از دو جنبه مهم است؛ تلاش آنها برای یافتن مسیر جدید و اتفاقی که برای شان رخ داد. «مسیر ایران» نام مسیر جدیدی در رخ جنوب غربی به قله ۸۰۵۱ متری برودپیک است که آنها موفق به گشایش آن شدند. این اتفاق مهم است و می تواند سوژه شود. پس از آن گم می شوند و تلاش برای یافتن آنها آغاز می شود. خب این بخش هم ظرفیت فراوان برای یک اثر سینمایی دارد. احتمالا می دانید که از زمان گم شدن آنها (۱۹ خرداد) تا بسته شدن پرونده (چهار مرداد) چه اتفاقاتی رخ داده. روزشمار حادثه آکنده از متریال دراماتیک است.

نسبت حادثه و کارگردان: شهرام مکری کارگردان جوان و باهوشی است. او در «ماهی و گربه» دست به ساختارشکنی زد و با فرمی نو یک داستان آشنا را روایت کرد. مکری اما موفق شد قصه ای نفسگیر بسازد و بیننده را روی صندلی میخکوب کند. اتفاقا داستان «ماهی و گربه» از یک اتفاق واقعی وام گرفته بود. منتها در ماجرای گم شدن کوهنوردان کشورمان متریال بیشتری در اختیار مکری است.

 فیلمنامه نویس: خود شهرام مکری گزینه مناسبی برای نگارش فیلمنامه است.

 قهرمان: محمدرضا گلزار، پارسا پیروزفر و امیر جدیدی به دلیل استایل ورزشی و چهره های جذاب شان می توانند از پس این فیلم سخت بربیایند.

 کارگردان جایگزین
: ظاهرا بهرام توکلی نسبتی با فیلم های حادثه ای ندارد اما او کارگردان توانمند و با انگیزه ای است و می تواند فیلمی مهیج از حادثه هیمالیا بسازد.

 


گورخواب ها

کارگردان پیشنهادی: سعید روستایی

 

این سوژه های دراماتیک، سینمای ایران را می ترکاند!

 شرح حادثه: هفت دی ماه سال ۹۵، روزنامه شهروند گزارشی از ۵۰ زن، مرد و کودک منتشر کرد که در شرایط عجیبی زندگی می کنند. آنها شب را در گورهای از پیش ساخته شده نصیرآباد به صبح می رسانند: «درون گورستان، ۳۰۰ گور از پیش آماده شده وجود دارد که ۵۰ کارتن خواب دست کم ۲۰ گور را اشغال کرده اند. در هر گور یک نفر و گاهی هم سه تا چهار نفر زندگی می کنند. خیلی که هوا سرد می شود، دنبال چوب می گردند برای درست کردن آتش و گرم شدن در گورهایی که برای اینها سرپناه.»

روایت سینمایی

 ابعاد دراماتیک: قصه کارتن خواب ها عمدتا در حاشیه فیلم ها روایت شده در حالی که اگر بخشی از سینما را تلاش برای نجات عده ای از انسان ها بدانیم، بارها باید محور فیلم ها می شدند. انتشار گزارش شرایط وخیم گورخواب ها مثل بمب صدا کرد و این مسئله را یادآور شد که چرا سینما به این سوژه نزدیک نشده. به سطرهای بالا رجوع کنید؛ توصیف شرایط گورخواب ها بُعد دراماتیک دارد و فقط یک قصه برای روایت سینمایی آن نیاز است.

 نسبت حادثه و کارگردان: سعید روستایی در فیلم «ابد و یک روز» نشان داد، خیلی خوب از اتفاقات زیر پوست شهر و پلشتی های موجود آگاه است. نشان داد بلد است فیلمی بسازد که در عین تلخی و گزندگی مورد توجه خاص و عام قرار گیرد. او می تواند شخصیت هایی خلق کند که سال ها در ذهن بمانند و آدرس شوند.

 فیلمنامه نویس: خود سعید روستایی برای نگارش فیلمنامه گورخواب ها بهترین گزینه است. همان طور که فیلمنامه «ابد و یک روز» اوج و فرود به اندازه کافی دارد. به عبارت دیگر فیلمنامه همتراز با کارگردانی فیلم است و تکلیف شخصیت ها روی کاغذ مشخص شده.

 قهرمان: نوید محمدزاده و رضا عطاران. بستگی دارد کارگردان قهرمانش را جوان بگیرد یا میانسال. هر دو بلدند شخصیت های مفلوک را جذاب بازی کنند. این را محمدزاده در «ابد و یک روز» ثابت کرده و عطاران در «دراکولا» و سریال هایش.

 کارگردان جایگزین:
رخشان بنی اعتماد فیلم اجتماعی تلخ اما تاثیرگذار کم نساخته. او هم پیشنهاد مناسبی برای ساخت سینمایی گورخواب ها است که در این صورت فیلمنامه اش را فرید مصطفوی می نویسد.

-