اخبار سینمای جهان

نوامبر 2017 - اخبار سریال و فیلم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶

چرا پرویز شهبازی فیلمساز مهمی است؟

دسته بندی : اخبار سینمای جهان تاریخ : پنج شنبه ۹ آذر ۱۳۹۶

هفته نامه صدا – کریم نیکونظر: این ویلیام وردزورث شاعر انگلیسی بود که زمانی گفت: «برای این که کالبدشکافی کنید، اول باید بکشید.» برای پی بردن به جزئیات، ساختار و شیوه کارکرد یک اثر هنری احتمالا چاره ای جز کالبدشکافی و در نتیجه مرگ اثر نیست. ولی من نمی خواهم در این مطلب سینمای پرویز شهبازی را کالبدشکافی کنم. فیلم های او کیفیتی مبهم دارند که هیچ منتقد و مفسر و مخاطبی نمی تواند با قطعیت تمام درباره علت و چرایی چینش و شکل گیری موقعیت های آنها نظر قطعی بدهد. انگار فیلم های او به عمد از قرار گرفتن در هر نوع چاره جویی سر باز می زنند و می خواهند ماهیتی منحصر به فرد داشته باشند.

 

 چرا پرویز شهبازی فیلمساز مهمی است؟

این موقعیت خاص و ویژه از فیلم «نفس عمیق» شروع شده؛ از زمانی که او سرگردانی دو پسر را در خیابان های تهران به نمایش گذاشت. از وقتی که فیلمش را با قُل قُل یک نفر در زیر آب شروع و ما را با خودش غرق کرد. کمی بعد شهبازی با فیلم های دیگرش (عیار ۱۴، دربند و حالا مالاریا) این استراتژی را گسترش داد.

شرح ریزه کاری های استراتژی او و موفقیت و ناکامی اش، موضوع این مطلب است. به نظر می رسد او مدام در حال صیقل دادن این استراتژی است، فیلم به فیلم او تلاش می کند موقعیتی رئالیستی را با ابهامی گسترده ترکیب کند و از قواعد درام سر باز بزند و به نوعی، جبرگرایی را به عنصری دراماتیک در فیلم هایش بدل کند. تلاش او برای رسیدن به کیفیتی است که نگاه ایدئولوژیک فیلم را هم توضیح می دهد. اما قبل از رسیدن به زاویه دید فیلمساز (که به نظرم قابل توجه و مهم است) لازم است بدانیم وقتی از سینمای پرویز شهبازی حرف می زنیم از چه چیزی حرف می زنیم.

راستش انگیزه نوشتن این مطلب، فیلم «مالاریا»ست؛ فیلمی که دست کم تا نیمه ها چیزی از یک شاهکار کم ندارد و فضاسازی درخشانش کنار اجرای سهل ممتنع شهبازی آن را به اثری شگفت انگیز بدل کرده است. امتناع فیلم از توضیح علت تمام رویدادها، عدم افشای انگیزه شخصیت ها و حتی دوری از رمزگشایی راز پایانی فیلم، از یک طرف «مالاریا» را بدل به اثری گنگ کرده که انگار تماشاگر را در خلأ رها می کند و از طرف دیگر با پذیرش جهان بینی فیلم و باور استراتژی آن، تماشاگر به نوعی خود اقناعی می رسد. قاعدتا فیلمسازی مثل شهبازی از گیج کردن تماشاگر بهره ای نمی برد و می خواهد فیلمش، به تنهایی، فارغ از عناصر بیرونی درام قابل فهم باشد ولی فهم اثر او نیز به دقت در تمام اجزا، فرم و ساختار فیلم دارد.

«مالاریا» مشکلاتی در روایت دارد؛ مثلا ماجرا را از دید فیلم های ضبط شده موبایلی روایت می کند اما کمی بعد از این قاعده تخطی می کند و روش دیگری را پی می گیرد اما بیایید قالب همیشگی را کنار بگذاریم و ببینیم که «مالاریا» چطور پوسته واقع گرایی را می شکند و با چه ساختاری رئالیسم خودش را می سازد. دانستن این نکات نیاز به بحث درباره فرم آثار شهبازی را گوشزد می کند.

ابهام

این مهم ترین ویژگی سینمای شهبازی است: از یک طرف همه چیز را گنگ و مبهم می کند و از طرف دیگر تاویل پذیری اثر را بالا می برد اما بحث درباره ابهام در آثار شهبازی باید به مطالعه موردی برسد. «نفس عمیق» اولین فیلمی است که ابعاد این ابهام را گسترده می کند و آن را نه در قصه پردازی که در شخصیت پردازی به کار می برد. در «نفس عمیق» انگیزه دو شخصیت منصور و کامران از ولگردی ها مشخص نیست. دقیق تر این که معلوم نیست چرا کامران این قدر سرخورده و ساکت، به مخالفت با سرنوشتش مشغول است. دست کم درباره او همه چیز در هاله ای از ابهام است.

 

 چرا پرویز شهبازی فیلمساز مهمی است؟ (فوری)

«مالاریا» (پرویز شهبازی – ۱۳۹۴)

منطق درام کلاسیک از ما می خواهد که انگیزه ها را بدانیم و با توجه به آن رابطه ای منطقی بین اجزا برقرار کنیم ولی «نفس عمیق» روی تکه هایی مجزا و ظاهرا بی منطق استوار شده. روی اجزایی که بیشتر از منش شخصیت ها شکل گرفته و این منش هم به تصمیمی مشخص ختم شده است. فیلم شهبازی از جایی شروع می شود که شخصیت ها به تصمیم مشخصی رسیده اند، بدون این که آن را برای ما شرح دهند یا ملزم باشند انگیزه های شان را بازگو کنند. آنها معمولا می دانند چه باید بکنند و با اعتماد به نفس عمل می کنند و توضیحی نمی دهند.

این خودآگاهی، در «نفس عمیق» به طور مشخص در دو سطح غریزی و عقلانی است. منصور رفتاری سرخوشانه و کاملا غریزی دارد و ولگردی او با آیدا بیشتر نوعی روزمرگی را تداعی می کند اما کامران، عقلانی، تمام نعمات زندگی را پس می زند و روزه سکوت می گیرد تا تلف شود. بنابراین فیلمی که این دو را دنبال می کند، نمی تواند فرمی منفک از شخصیت ها باشد. پس استراتژی فرمال فیلم روی این نکته بنا شده که آنچه را که هست ببیند و در وجود شخصیت ها کنکاش نکند.

شهبازی تلاش می کند هیچ شخصیتی را روانکاوی نکند. ابهامی که از آن حرف می زنیم، در اینجا منجر به نوعی دستاورد فرمی می شود: با حذف انگیزه ها از درام، آنچه باقی می ماند، عمل آنها و رفتار بیرونی شخصیت هاست. بنابراین ناچاریم آنها و رفتارشان را باور کنیم یا شروع به تفسیر کنیم تا به نتیجه ای برسیم. این سرگردانی در تصمیم گیری است که ما را به ابهام می رساند و به نظرم شهبازی، اگرچه هیچ وقت علنی درباره روش اش توضیح نداده اما با اصرارش روی ساخت این نوع فیلم ها از ما می خواهد که خودِ خود وقایع را نگاه کنیم و دست از کالبدشکافی شخصیت ها برداریم.

اگر یادتان باشد «نفس عمیق» بازتاب نگرش جوانان به جامعه تلقی شد و به نهیلیسم افسار گسیخته ای متهم شد که جوان ها را عقیم و سترون و غیرفعال نشان می دهد. این نوع نگاه یعنی تقلیل فیلم به مفاهیم ساده انگارانه و تخریب هویت اثر هنری با واژه هایی که گاه نمای سیاسی می دهند و هدفی جز لجن مال کردن ندارند. اما چهار سال بعد که شهبازی دوباره در «عیار ۱۴» همین روش را، این بار با بزرگسالان در پیش گرفت، مفسران به تردید افتادند.

 

چرا پرویز شهبازی فیلمساز مهمی است؟ (فوری) 

«نفس عمیق» (پرویز شهبازی – ۱۳۸۱)

در «عیار ۱۴» دو شخصیت بیشتر با تصور خودشان زندگی می کنند. زرگر گمان می کند زندانی بازگشته به شهر، به قصد انتقام گیری آمده و زندانی هم بدون افشای خواسته اش، به سادگی می خواهد از زرگر طلایی برای دخترش بخرد. اینها ظاهر ماجراست اما هیچ کس نمی داند. همه چیز همین طور که شرح دادیم، پیش می رود یا نه. «عیار ۱۴» هیچ گاه شخصیت ها را قضاوت نمی کند: اجازه می دهد که پیچیدگی و ابهام در خود فیلم جاری باشد و تماشاگر همراه دو شخصیت در معرض وقایع قرار بگیرد. بنابراین ابهام، اینجا باز هم در خدمت شخصیت پردازی است و دستاورد فیلم فراتر از «نفس عمیق» رسیدن به نوعی ابسوردیسم جدی و عبوس است که با مرگ پایانی زرگر تاثیر دو چندانی روی تماشاگر می گذارد.

ما با مرگ های اتفاقی، ترس های بی علت و مواجه های بی پشتوانه روبروییم که همه اینها فیلم را از قالب تعلیق معمول سینمایی جدا می کند و وارد وادی دیگری می کند: این که ابهام در انگیزه ها چطور می تواند همه چیز را دگرگون کند.

در «دربند» شهبازی از این ابهام نه در شخصیت پردازی که در روایت استفاده می کند و چون روایت قرار بوده مبهم باشد، بنابراین رفتارها بر پایه مخفی کاری مداوم شکل گرفته است. نتیجه این رویکرد، اگرچه غافلگیری تماشاگر با داستان است (همان چیزی که در نفس عمیق و عیار ۱۴ هم به چشم می خورد) ولی قانع کننده نیست. چون اینجا شخصیت ها «بدون پیچیدگی» اند اما روایت فیلم با مخفی کردن اطلاعات می خواهد «پیچده نمایی» کند.

 

در «مالاریا» اما این دستاورد به مرحله تازه ای می رسد: تمام شخصیت ها از انگیزه های شان حرف نمی زنند؛ نه دختر و پسری که همراه هم به تهران آمده اند (هیچ وقت نمی گویند چرا فرار کرده اند یا چرا به تهران آمده اند و چرا به عاقبت کار فکر نکرده اند) و نه آذرخش که وسط هزاران مشکل شخصی اش به آنها کمک می کند. این فضای مبهم در روایت هم به شکل افراطی گسترده می شود: سکانس آخر فیلم به شیوه ای دراماتیک ما را سرگردان رها می کند؛ آیا آنچه جلوی دوربین رخ داده واقعیت است یا این که باید به بازی پس پشت ماجرا اعتماد کنیم و آن را دروغ بپنداریم؟ «مالاریا» اوج ابهام گرایی شهبازی است که به نظرم به ثمر نشسته: قدرتمندتر از «نفس عمیق» و «عیار ۱۴» و موثرتر از تمام تجربه های فیلمنامه نویسی – کارگردانی اش.

 

چرا پرویز شهبازی فیلمساز مهمی است؟ (فوری) 

«عیار ۱۴» (پرویز شهبازی – ۱۳۸۸)

ولی منظور شهبازی از این ابهام ها چیست؟ معتقدم او می خواهد ما را با خود رویدادها مواجه کند؛ فیلم های او عمیقا بزرگ سال اند. خامی و سادگی کودکانه ندارند و شخصیت هایش تک بعدی مثبت و منفی و سیاه و سفید نیستند. همه آنها به اندازه جهان واقعی و زندگی واقعی پیچیده اند و این پیچیدگی از ابهام فیلم بیرون می آید. فیلم بزرگسالانه نمی تواند به رازهای زندگی بی توجه باشد و خودش را در امید واهی و آرمانگرایی و خوش بینی پوچ غرق کند. هر اثری برای ارتباط با بزرگسالان، برای آنهایی که تجربه زندگی در شهرها را دارند و در معرض انواع و اقسام رویدادها هستند، ناچار است که به ماهیت عینی این زندگی هم توجه کند و آن را همانقدر عبوس، جدی و تلخ به جا بیاورد.

در فیلم های پرویز شهبازی ما با رفتار بیرونی شخصیت ها روبروییم، بدون این که از درون شان سر در بیاوریم، بدون این که بدانیم آنها چه جور فکر می کنند یا با چه ایده ای دست به چه عملی می زنند. بنابراین با «انسان»هایی روبروییم که هر کاری ازشان بر می آید: این روش شهبازی خلاف قاعده کلاسیک فیلمنامه نویسی است اما شهبازی فیلمنامه نویس و کارگردان کلاسیکی نیست و اشتباه در قضاوت آثار او، به خاطر اجرای ساده و بی غل و غش اش است.

او با یک قصه به ظاهر به سامان کارش را شروع می کند اما کمی بعد خودش را کنار می کشد و وقایع را جور دیگری مرتب می کند. شهبازی ما را با وجه بیرونی آدم ها تنها می گذارد و خودش مثل ناظری بی طرف به آنها نگاه می کند. بنابراین داستان در سطحی بیرون از روانشناسی افراد می گذرد و هیچ وجه ذهنی و درونی پیدا نمی کند و مهم تر این که نوعی جبرگرایی هم روی روابط آنها حاکم می شود.

آنچه ما در فیلم های شهبازی می بینیم نسبت عمیق آدم ها با اجتماع است و این رابطه، معمولا به تراژدی ختم می شود. شهبازی راوی قهرمان های بی نقص و مقاوم نیست، او از مردم عادی حرف می زند، از ترس ها، دلواپسی ها و هراس هایی که عامه مردم تجربه می کنند و برای فرار از آن نقشه می کشند و معمولا هم شکست می خورند. برای همین خود را ملزم می بیند که به جبر توجه نشان دهد. شاید چون فکر می کند جبر، سرکشی شخصیت ها را نمی پذیرد و آدم ها را تسلیم خودش می کند. از این جهت فیلم های شهبازی یکسره در حال ترسیم موقعیتی تراژیک و خبری هستند که آدم های عاصی و سرکش اش را تسلیم خود می کند.

این که چه معادله ای تسلیم شدن آدم ها را منطقی جلوه می دهد، رازی است که شهبازی مدام اطرافش پرسه می زند و با توجه به ابهام در آثارش، به ما گوشزد می کند؛ ابهام حالا معنایی بیش از یک تجربه فرض می شود و به نوعی با پیچیدگی آدمی پیوند می خورد. گفتم که شهبازی فیلم های بزرگسالانه می سازد و زندگی بزرگسالانه پر از سوال های بی جواب در باب زندگی است.

رئالیسم

اما بستر این داستان ها و شخصیت ها، فضایی بی زمان و مکان نیست. شهبازی خودش را از تجربیات عینی تماشاگر جدا نمی کند. او چه در تجربه های اولش (مسافر جنوب، نجوا) که به نظر می رسید متاثر از نئورئالیسم است و چه در فیلم های دوره بعد (نفس عمیق، عیار ۱۴، دربند و مالاریا) در جهان واقعی فیلم می سازد و مثل قصه پردازی اش به آرامی به جهان خود انگیخته خود وارد می شود. او قادر است جهان ویژه خودش را بسازد، آن هم با ملزومات و ابزار جهان واقعی و تجربه شده ما.

 

چرا پرویز شهبازی فیلمساز مهمی است؟ (فوری) 

«دربند» (پرویز شهبازی – ۱۳۹۱)

اجرای او گول زننده است. او از هر گونه اجرای پر تکلف سر باز می زند، به عمد جلوه های نمایشی را کنار می گذارد و به سادگی توجه می کند. اینها به معنی بی ریختی آثارش نیست، که فیلم های شهبازی زیبایی شناسی از جنس رئالیستی دارد و ترکیبی از موسیقی و عناصر مشهود زیست طبقه متوسط است. قاب بندی نماها بی هیچ اصرار و تاکیدی ناظر جلوه های زندگی مردم است و از اجزای آن تغذیه می کند. نورها و سایه روشن ها هیچ وقت اغراق آمیز نمی شوند اما معمولا به ماهیت صحنه وفادارند و بازتابی از واقعیت اند (گاه شاعرانه، گاه عادی).

چنین نگاهی ممکن است تماشاگر را به اشتباه بیندازد؛ بنا بر تجربه او، این نوع از اجرا، یعنی ایجاد منطقی علی و معلولی، اما شهبازی در عین وابسته بودن به رئالیسم و پرهیز از هر نوع جلوه گری، پوسته ظریف رئالیسم موجود سینمایی را می درد و آن را ارتقا می دهد. رئالیسم برای او محدود کننده نیست، یاری دهنده او برای رسیدن به فرم دلخواهش است. رئالیسم به او فرصت می دهد تا موقعیت های نامعقول و مبهم را «واقعی» جلوه دهد و آن را بازتابی از زندگی فرض کند.

مشهور است که فیلمنامه کامل را به بازیگرانش نمی دهد و سر صحنه ماجرا را به آنها می گوید. تاثیر چنین رفتاری در فیلم های او مشهود است. بازیگرها بازی نمی کنند، بخشی از خودشان را جلوی دوربین به نمایش می گذارند، بخشی را که گاه حتی خودشان از وجودش اطلاعی ندارند. اما اگر باهوش اند، اگر پخمه اند، اگر زیرک و رندند یا اگر ساده اند و فریبکار در اینجا این خصوصیات متجلی می شود. شهبازی تصویر تازه ای از این بازیگرها می سازد، تصویری که محال است دوباره شکل بگیرد چون کارگردانی یک بار آنها را کاملا تخلیه کرده است.

نگاه

ما در مواجهه با هر اثری با دو نگاه روبروییم؛ ایدئولوژی اثر و ایدئولوژی سازنده. گاه اینها با هم منطبق اند و گاه نه. و این ایدئولوژی الزاما سیاسی نیست، اگرچه معمولا حاوی بار سیاسی هم هست. درباره سینمای پرویز شهبازی، این دیدگاه در باب زندگی است. این که خود او فارغ از آثارش چطور به زندگی نگاه می کند فاش نشده ولی آثارش، بسیار واقع بین، تلخ و جدی اند.

 

 چرا پرویز شهبازی فیلمساز مهمی است؟ (فوری)

جوان های آثار او باهوش، سرخورده و البته گرفتارند و جبر، جهل و عرف زندگی شان را تحت تاثیر قرار داده است. شهبازی به این جوان ها نگاه بدبینانه ای ندارد. آنها را همان طور که هستند می بیند: اگر کلاهبردارند، شیادند، ساده لوح و احمق اند یا اگر باهوشند، شهبازی قضاوت شان نمی کند. فقط آنها را تماشا می کند و به رسمیت می شناسد. دیدگاه او بیشتر به فیلمسازان هالیوود جدید نزدیک است، به همان نگاهی که هیپی ها و جوان های یاغی دهه ۶۰ میلادی را به رسمیت شناخت.

شهبازی مدام به زیست این جوان ها اشاره می کند، بدون این که انتقاد و حمله ای کند. او تنها کسی است که آثارش حامل هیچ بار اخلاقی نیست و به زندگی، به استخوان بندی زندگی ورای اخلاق نگاه می کند. او حتی توصیه ای هم به مخاطبش ندارد. آنچه نشان می دهد واقعیتی است که شاید برای عده ای نامفهوم باشد، اما حقیقتا موجود است.

و به همین دلیل «مالاریا» شگفت انگیز است. ما با فیلمی روبروییم که از قواعد زندگی شخصیت هایش سر در نمی آوریم اما آنها را می پذیریم و همراه شان می شویم. وقتی مردی را با یک قلاده شیر در خیابان های تهران می بینیم، فکر می کنیم که این چه جور شهری است اما این همان شهری است که نگاه اخلاق گرا و پرهیزگار از آن دوری می کند. نگاهی که همه را بچه می بیند و می خواهد خوبی بر بدی پیروز شود. ولی «مالاریا» قاعده دیگری را نشان می دهد: جهانی که متر و معیارش دست ما نیست و باید آن را همان طور که هست بپذیریم. شاید «مالاریا» بهترین فیلم پرویز شهبازی نباشد اما مهم ترین فیلمی است که در چند سال اخیر درباره آدم های بزرگسال ساخته شده، پس حتما جدی است. پس حتما مهم است.

-
وب سایت روزیاتو: این روزها همه جا صحبت از فیلم ترسناک «IT» است که توانسته به فروشی خارق العاده دست یابد و همزمان بیننده را تا مرز دیوانگی بترساند. روی هم رفته فیلم های ژانر وحشت روز به روز ترسناک تر شده و سعی می کنند روش های وحشتناک تری را برای ترساندن بیننده پیدا کنند. اما فیلمی که تنها با یک بار تماشا ما را تا مرز جنون می برد چطور می تواند برای بازیگرانش که مجبور بوده اند بارها و بارها صحنه ای را تکرار کنند قابل تحمل بوده است؟

بدون شک چنین فیلم هایی دستکم تاثیرات کوتاه مدتی را بر جسم و روح بازیگران فیلم وارد خواهد کرد. در قسمت اول این مطلب شما را با تعدادی از این فیلم ها و نقش های آزار دهنده موجود در آن ها آشنا کردیم. در ادامه ی این مطلب قصد داریم تعدادی دیگر از بازیگرانی که بازی در فیلم های ترسناک آن ها را به شکلی منفی تحت تاثیر قرار داد آشنا کنیم. با ما همراه باشید.

۱۰- ویرا فارمیگا در فیلم احضار روح (۲۰۱۳)

 

 نقش های ترسناکی که صدمات جسمی و روحی جبران ناپذیری به بازیگران وارد کردند [قسمت دوم]

ویرا فارمیگا قبل از امضای قرارداد بازی در فیلم «احضار روح» (The Conjuring) چیزی از داستان واقعی پشت این فیلم نمی دانست و حضور در این فیلم را فرصتی تکرار نشدنی برای خود قلمداد می کرد. وی گفته که بعد از خواندن بخش هایی از فیلمنامه و صحبت کردن با جیمز وان، کارگردان فیلم، قبل از شروع فیلم برداری، وی لپ تاپش را باز کرده و ناگهان رد ناخن هایی را از بالا تا پایین صفحه نمایش آن دیده است. همین اتفاق به نحوی دیگر تنها یک روز پس از اتمام فیلم برداری فیلم «احضار روح» برای وی در آپارتمانش رخ داد. به گفته ی فارمیگا، صبح روز بعد از اتمام فیلم برداری که وی از خواب بیدار می شود شکل خراش هایی را روی ران خود می بیند. وی گفته که این رد ناخن ها بسیار واقعی بنظر می رسیدند. اگر چه وی سعی کرد این موضوع را نادیده بگیرد اما عنوان کرده که این موضوع تنها یک نمونه از اتفاقات عجیبی بوده که برای عوامل ساخت «احضار روح» اتفاق افتاده است.

 


۱۱- پاتریک ویلسون در فیلم «احضار روح ۲»

 

 نقش های ترسناکی که صدمات جسمی و روحی جبران ناپذیری به بازیگران وارد کردند [قسمت دوم]
وقتی پای ژانر ترسناک مربوط به احضار روح به میان می آید، پاتریک ویلسون جزئی جدایی ناپذیر از آن خواهد بود. در کارنامه ی بازیگری او می توان فیلم های ترسناک زیادی را دید؛ از «حیانت آمیز» (Insidious) گرفته تا «آبنبات سخت» (Hard Candy) و البته فیلم های «احضار روح». به نظر ویلسون، دومین قسمت از فرانچایز «احضار روح» بیش از هر فیلم ترسناک دیگری او را ترسانده است. وی گفته در طول فیلم برداری چنان اتفاقات ترسناکی رخ داده که کشیشی به منظور خواندن دعای سلامتی برای اعضای تیم تولید فراخوانده شد.

وی در این باره می گوید:” یک پرده ی بسیار بزرگ بود که از کف اتاق به سمت سقف رفت و به شدت تکان می خورد در حالی که نه دری باز بود و نه پنکه ای روشن، هیچی نبود. این اتفاق بسیار غیرطبیعی بود زیرا نه چیز دیگری تکان می خورد و نه بادی می وزید. هیچ صدایی شنیده نمی شد اما پرده به شدت تکان می خورد. وی گفته که به شدت انسان شک گرایی است اما از زمان بازی در این فیلم ادعا کرده که فکر می کند خانه اش جن زده شده است و بارها از افراد دیگر شنیده که در خانه ی او صدای خنده ی بچه به گوش می رسد.

 


۱۲- ورونیکا کارترایت در فیلم «بیگانه» (۱۹۷۹)

 

 نقش های ترسناکی که صدمات جسمی و روحی جبران ناپذیری به بازیگران وارد کردند [قسمت دوم]
صحنه ی منفجر شدن سینه در فیلم «بیگانه» (Alien) در میان غیرمنتظره ترین و ترسناک ترین صحنه های فیلم های علمی تخیلی طبقه بندی می شود و شاید دلیل این موفقیت این باشد که بازیگران حاضر در این صحنه نیز نمی دانستند که قرار است چه اتفاقی رخ بدهد، به همین دلیل عکس العمل و تعجب آن ها از این صحنه کاملاً واقعی است. ریدلی اسکات در مورد این که چرا تصمیم گرفته این اتفاق رخ دهد گفته است: “قرار بود که عکس العمل ها بسیار ترسناک باشد. اگر بازیگری تنها ادای ترسیدن را دربیاورد، نمی توانید ظاهر ترسناک واقعی یک موجود وحشی را متصور شوید”. بدون شک این حربه ی ریدلی اسکات در واقعی درآمدن این صحنه و عکس العمل بازیگران سهم زیادی داشته است.

ورونیکا کارترایت، از بازیگران فیلم، در این باره گفته است:” ما می دیدیم که چیزی دارد بیرون می آید پس همه ی ما به شدت ترسیده بودیم، همه به جلو خم شدیم تا آن را بررسی کنیم… ناگهان به یکباره بیرون آمد. به شما بگویم که هیچ کدام از ما انتظارش را نداشتیم. بیرون آمد و شروع به چرخیدن در اطراف کرد”. سیگورنی ویور، بازیگر دیگر این فیلم، نیز در این صحنه کاملاً شوکه شده بود. وی در این باره گفته است:” من فقط به جان [هرت] فکر می کردم. حتی به این فکر نمی کردم که داریم فیلم می گیریم”. در این میان کارترایت عکس العمل ترسناک تری نسبت به بقیه داشت و به گفته ی یکی از عوامل ساخت فیلم “وقتی خون به صورت او پاشید، بیهوش شد”.

 


۱۳- شلی دووال در فیلم «درخشش» (۱۹۸۰)

 

 نقش های ترسناکی که صدمات جسمی و روحی جبران ناپذیری به بازیگران وارد کردند [قسمت دوم]
استنلی کوبریک در طول ساخت فیلم «درخشش» (The Shining) از روی رمانی به همین نام نوشته ی استفن کینگ، شلی دووال را تا مرز دیوانگی پیش برد. از بدرفتاری هایی که کوبریک با دووال در این فیلم داشت می توان به این موضوع اشاره کرد که وی به دیگر بازیگران گفته بود هر وقت دووال ناراحت یا افسرده است با او همدردی نکرده و سعی نکنند رنج او را تسکین دهند. صحنه ها به صورت کاملاً مرتب از لحاظ زمانی و بر اساس ترتیب زمانی، فیلم برداری شد و می توان فروپاشی روحی که شخصیت دووال در طول داستان نشان می دهد را به خوبی حس کرد، مشکلات روحی که وی در زندگی شخصی اش نیز با آن ها روبرو شد. دووال خود در این باره گفته است:” از ماه می تا اکتبر من همیشه بین بیماری و سالم بودن در نوسان بودم زیرا استرس این نقش بسیار زیاد بود. استنلی چنان مرا تحریک و تهییج می کرد که تا به آن زمان تجربه نکرده بودم.

این سخت ترین نقشی بود که در تمام عمرم بازی کرده بودم”. وی در تمام طول زمان فیلم برداری چنان خسته شده بود که باید مقدار زیادی آب می نوشید تا به خاطر گریه کردن های متوالی در طول فیلم برداری صحنه های ترسناک و اصلی فیلم، بدنش دچار کمبود آب نشود. حتی وی موهایش که به شدت دچار ریزش شده بود را به کارگردان نشان داد. اما همه ی این رنج ها باعث نشد که کوبریک صحنه ی چوب بیسبال را ۱۲۷ بار تکرار نکند و رکورد دار این موضوع در تاریخ سینما شود. بعدها جک نیکلسون در مورد بازی دووال در این فیلم گفت:” سخت ترین کاری که از یک بازیگر دیده بودم زیرا در بیش از ۴۰ درصد فیلم وی در ترس و وحشت مطلق قرار دارد”. اما او روش های کوبریک برای بازی گرفتن از دووال را موفق و مفید دانسته و گفته است که وی دووال را به سمت نقش هل می داده و اگر او جای دووال بود واقعاً نمی دانست چکار کند”.

 


۱۴- جیمز برولین در فیلم وحشت امیتی ویل (۱۹۷۹)

 

 نقش های ترسناکی که صدمات جسمی و روحی جبران ناپذیری به بازیگران وارد کردند [قسمت دوم]

جیمز برولین از همان ابتدا برای بازی در اقتباس سینمایی جی آنسون در رمان «وحشت امیتی ویل» (The Amityville Horror) مردد بود زیرا زمانی که از وی برای بازی در این فیلم دعوت گردید هنوز فیلمنامه آماده نشده بود و رمان مذکور به وی داده شد تا بخواند. برولین از اتفاقاتی که در حین خواندن کتاب برایش رخ داد چنان وحشت کرد که نزدیک بود بازی در این فیلم را نادیده بگیرد. وی در این باره گفته است:” داشتم کتاب را می خواندم و ساعت دو صبح بود. خب من شلوارم را روی در اتاق خوابم آویزان می کنم، در واقع آن را گوشه ی بالای درب اصلی منتهی به اتاق خواب می اندازم. ناگهان شلوارم سر خورد و روی زمین افتاد. چطور کله ام به سقف نخورد، واقعا نمی دانم، زیرا من در یکی از ترسناک ترین قسمت های کتاب بودم. این اتفاق چنان مرا شگفت زده کرد که بعد از مدتی که حالم بهتر شد کلی خندیدم و با خودم گفتم من باید در این فیلم بازی کنم”.

 


۱۵- رایان رینولدز در فیلم وحشت امیتی ویل (۲۰۰۵)

 

 نقش های ترسناکی که صدمات جسمی و روحی جبران ناپذیری به بازیگران وارد کردند [قسمت دوم]
جیمز برولین تنها بازیگر نقش اول فیلم «وحشت امیتی ویل» نبود که تاثیرات فراطبیعی این فیلم گریبانگیر او شد. بازسازی این فیلم در سال ۲۰۰۵ نیز شاهد اتفاقات ترسناک و ناخوشایندی بود از جمله این که زمانی که فیلم برداری در روزهای آغازین خود بود جنازه ی یک ماهیگیر در منطقه ی فیلم برداری به ساحل آمد. اما برای رینولدز کابوس بعد از پایان فیلم برداری فیلم آغاز شد زیرا تنها چند روز قبل از آماده سازی تور تبلیغ فیلم، رونالد دفوئه جونیور که داستان فیلم بر اساس جنایت وی ساخته شده بود درگذشت. وی در این باره گفته است:” فکر می کنم که خیلی از افراد برای فروش فیلم هایشان از این کارها انجام می دهند اما اتفاقات عجیبی در این مورد رخ داد. بسیاری از اعضای تیم تولید ساعت ۳:۱۵ از خواب بیدار شدند و هر بار که این مشکلات در خانه پیش می آمد اتفاق مشابهی رخ می داد. به نظرم مربوط به ناخوداگاهمان بود. فیلم نامه را می خوانید و ناگهان ساعت ۳:۱۵ از خواب بیدار می شوید”.

وی در مورد خانه ای که بازیگران در آن سکونت داشتند نیز گفته است:” بیدار می شدید و همه چیز غمناک بود. چیزی در مورد خانه وجود داشت که غم انگیز بود. مسئله به رنگ های اطراف خانه مربوط می شد و همه چیز کمی غیرطبیعی جلوه می کرد”.

 


۱۶- ساندرا پیبادی در فیلم آخرین خانه سمت چپ (۱۹۷۲)

 

 نقش های ترسناکی که صدمات جسمی و روحی جبران ناپذیری به بازیگران وارد کردند [قسمت دوم]
ساندرا پیبادی بازیگر فیلم تریلر «آخرین خانه سمت چپ» (The Last House on the Left) ساخته ی وس کراون در سال ۱۹۷۲در داخل و خارج از فضای فیلم بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بود و همبازی هایش سعی داشتند با تهدیدهای واقعی او را در درون نقشش فرو ببرند.

مارک شفلر، از بازیگران فیلم در این باره چنین گفته است:” او در صحنه فیلم برداری نبود، او در درجه ای از نگرانی که باید می بود نبود. بنابراین ما این کار را بارها و بارها انجام دادیم. همه دلزده شده بودند. پس من به وس [کراون] گفتم که یک دقیقه مرا با او تنها بگذار. کاری که من با او کردم و شما نمی توانید در فیلم ببینید این بود که او را به لب صخره بردم و او را به انتهای صخره بردم و در حالی که او را گرفته بودم گفتم اگر این سکانس لعنتی را همین الان اجرا نکنی تو را پرت خواهم کرد و وس این صحنه را فیلم برداری کرد و در واقع ما صحنه ی متفاوتی را ضبط کردیم. اما این روش کار کرد زیرا باید بعضی اوقات کسی را خرد کنید”. یکی دیگر از همبازی های او در این فیلم به نام دیوید هس به او گفته بود که برای این که پیبادی عکس العمل واقعی تری داشته باشد او را خواهد کشت.

 


۱۷-  گریگوری پک در فیلم طالع نحس (۱۹۷۶)

 

 نقش های ترسناکی که صدمات جسمی و روحی جبران ناپذیری به بازیگران وارد کردند [قسمت دوم]
فیلم ترسناک «طالع نحس» (The Omen) ساخته ریچارد دانر در سال ۱۹۷۶ شاهد اتفاقات ناخوشایندی بود که برای گریگوری پک تبدیل به یک فاجعه شد. پسرش جاناتان پک تنها دو ماه قبل از آغاز فیلم برداری این فیلم حودکشی کرده بود و هواپیمایش نیز مورد اصابت صاعقه قرار گرفت. این اتفاقات ناگوار چنان اعضای تیم تولید را تحت تاثیر قرار داد که تهیه کننده فیلم با فراخواندن یک کشیش سعی کرد اوضاع را آرام کند و گفت:” این کارها کار شیطان است و او نمی خواهد که این فیلم ساخته شود”. اما اتفاقات بعدی باعث شد که افراد زیادی ادعای تهیه کننده فیلم را باور کنند. یکی از اعضای تیم تدارکات که مسئولیت حیوانات را بر عهده داشت روز بعد از فیلم برداری صحنه ی گردش در پارک حیوانات توسط یک ببر مورد حمله قرار گرفت.

یکی از دستیاران تیم جلوه های ویژه در یک تصادف رانندگی در نزدیکی محل فیلم برداری جان خود را از دست داد (سرش از تنش جدا شد). از همه مهم تر این که بسیاری از اعضای تیم تولید قرار بود سوار هواپیما شده و صحنه ای را فیلم برداری کنند اما  با تغییر برنامه تنها تعدادی از افراد دیگر سوار ان هواپیما شده و البته در نتیجه ی سقوط همه ی آن ها کشته شدند.

 


۱۸- جفری دین مورگان در فیلم تسخیر (۲۰۱۲)

 

 نقش های ترسناکی که صدمات جسمی و روحی جبران ناپذیری به بازیگران وارد کردند [قسمت دوم]
شاید جفری دین مورگان در سریال زامبی محور آخرالزمانی «مردگان متحرک» نقش یک انسان شرور قاتل را بازی کند اما دستکم در فیلم «تسخیر» (The Possession) شرایط برای وی کاملاً متفاوت بود. مورگان گفته است که او و همبازی هایش چنان از داستان ترسناک فیلم و جعبه ی مرموز آن وحشت زده شده بودند که بسیاری از موارد یادشان می رفت دارند فیلم بازی می کنند. ” ببینید، من آدم شکاکی هستم و دروغ نمی گویم. یعنی اتفاقات عجیبی در سر صحنه فیلم برداری این فیلم رخ داد. بسیاری از لامپ های صحنه منفجر می شدند. همه نوع اتفاقات ترسناکی رخ می داد. بارها می شنیدیم که خیلی ها می گفتند جعبه را مسخره نکنید.”. این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده بود و بدین ترتیب این جعبه ی مرموز در واقعیت نیز وجود داشت.

وی در این باره نیز چنین گفته است:” من نمی خواستم بترسم. اما راستش را بخواهید شاید مرا کمی بیش از حد حیرت زده کرده باشد. یکی می خواست جعبه واقعی را سر صحنه بیاورد. من شدیداً با این ایده مخالفت کردم.اگر بروید و ببینید برای کسانی که با این جعبه روح سرگردان در تماس بوده اند چه اتفاقی رخ داده، حس جالبی نخواهد بود. چرا باید این ریسک را متحمل شد؟”.

-

آمار فروش فیلم‌های در حال اکران سینمای ایران به صورت رسمی اعلام شد.

  به گزارش سینماخبرامروز آمار فروش فیلم‌های سینمای ایران اعلام شد. همانطور که پیش بینی می‌شد گیشه فیلم‌های اکرانی سینمای ایران رونق بیشتری پیدا کرده است؛ این موضوع در حالی است که فیلم«اشنوگل» که فیلمی در ژانر دفاع مقدس است تنها ۷ سینما در اختیار دارد. از همه بدتر این که این ۷ سینما سانس‌هایی را در اختیار فیلم «اشنوگل» قرار داده‌اند که عموماً در آن ساعت و سانس‌ها مخاطبان کمی به سینما می روند.

در ادامه جدیدترین آمار فروش فیلم‌های سینمای ایران را مشاهده می‌کنید:

-