اخبار سینمای جهان

دسامبر 2017 - اخبار سریال و فیلم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶
وب سایت فیلم نت نیوز – یاسین محمدی: شاید برایتان باورپذیر نباشد تام هنکس که خودش از بزرگ‌ترین بازیگران معاصر است، بعد از همکاری با واشنگتن در «فیلادلفیا» (۱۹۹۳) فروتنانه گفته بود که کار کردن با او مثل رفتن به مدرسه‌ی سینما بود و او بیش از هر کس دیگری از واشینگتن درباره‌ی بازیگری آموخته است.

۲۸ دسامبر: تولد مرد هزارچهره

نخستین امریکایی سیاه‌پوستی که توانسته هشت بار نامزد اسکار شود و دو بار این جایزه را ببرد، امروز ۶۳ ساله می‌شود. او از سال ۱۹۸۱ تا به امروز در ۴۸ فیلم سینمایی بازی کرده و کارگردانی سه فیلم را هم در کارنامه دارد. به‌غیر از اسکار، برنده‌ی ۷۸ جایزه و نامزد ۱۵۳ جایزه‌ی دیگر بوده است که از معتبرترین جوایز او می‌توان به دو جایزه‌ی گلدن‌گلوب و دو خرس نقره‌ای جشنواره‌ی برلین اشاره کرد.

 

 ۲۸ دسامبر: تولد مرد هزارچهره
او که بازیگری را با تئاتر آغاز کرد، بعد از یک دوره وقفه در دهه‌ی ۱۹۹۰ به این عرصه بازگشت و تا به امروز ارتباطش را با صحنه قطع نکرده است. در سال ۲۰۱۰ برای بازی در نمایش «حصارها» اثر آگوست ویلسن در برادوی جایزه‌ی معتبر تونی را به‌دست آورد و آن‌قدر شیفته‌ی این نمایش شد که شش سال بعد اقتباسی از آن را در سینما کارگردانی کرد.

چهار فیلم برتر او را مرور می‌کنیم:

مناظره‌کنندگان بزرگ (The Great Debaters) (۲۰۰۷)

دومین تجربه‌ی کارگردانی دنزل ‌واشنگتن، یک فیلم زندگی‌نامه‌ای رمانتیک و بر اساس حقایق تاریخی است که تلاش‌های ملوین بی تولسن (با بازی خود واشنگتن)، مربی و سرپرست گروه مناظره‌ی کالج سیاه‌پوستان را در دهه‌ی ۱۹۳۰ در مناظره با گروه‌های دیگری از دانشگاه‌های امریکا به‌تصویر می‌کشد که در خلال این مناظره‌ها پرده از تبعیض‌ها و ستم‌هایی که به سیاهان می‌رفته برمی‌دارد.

 

فیلم یک دیالوگ کلیدی دارد که بارها تکرار می‌شود: «یک قانون ناعادلانه اصلاً قانون نیست.» واشنگتن برای اولین بار بعد از سال ۱۹۷۹ توانست مجوز استفاده از فضای دانشگاه هاروارد را برای ساختن یک فیلم سینمایی بگیرد. این فیلم بیش از ۳۰ میلیون دلار فروش داشت و نامزد جایزه‌ی بهترین فیلم گلدن‌گلوب هم شد، تا تجربه‌ی موفقی در کارنامه‌ی کارگردانی واشنگتن باشد، اگرچه ۹ سال طول کشید تا لو برای سومین بار پشت دوربین فیلم‌سازی برود.

۲۸ دسامبر: تولد مرد هزارچهره

    دنزل واشنگتن در نقش ملوین تولسن| مناظره‌کنندگان بزرگ

روز تعلیم (Training Day) (۲۰۰۱)

واشنگتن با این فیلم جنایی مهیج توانست دومین اسکار بازیگری‌اش را به‌دست آورد. او نخستین اسکارش را ۱۲ سال قبل با فیلم «افتخار» گرفته بود و در این فاصله دو بار دیگر برای فیلم‌های «مالکوم ایکس» (۱۹۹۲) و «توفان» (۱۹۹۹) نامزد این جایزه شده بود. این اسکار تاریخی از یک نظر دیگر هم یگانه است: اولین اسکار برای یک بازیگر سیاه‌پوست در فیلمی ساخته‌ی یک کارگردان سیاه‌پوست (آنتوان فوکوآ).

 

واشنگتن در «روز تعلیم» نقش یک کارآگاه مواد مخدر را به‌نام «آلونزو هریس» در پلیس لس‌آنجلس بازی می‌کند که افسری تازه‌کار به‌نام «جیک هویْت» (با بازی ایثن هاوک) به همکاری با او منصوب می‌شود و فیلم داستان اولین روز همکاری این دو افسر را روایت می‌کند. بازی‌های واشنگتن و هاوک در این فیلم با تحسین گسترده‌ی منتقدان همراه بود. هاوک هم توانست نامزد بازیگر مکمل مرد اسکار شود، اما نتوانست مثل واشنگتن برنده از سالن بیرون بیاید. شاید این موفقیت مزید بر علت شده که واشنگتن بارها «آلونزو هریس» را شخصیت محبوبش معرفی کرده است.

۲۸ دسامبر: تولد مرد هزارچهره

    دنزل واشنگتن در نقش آلونزو هریس|روز تعلیم

کتاب الی (The Book of Eli) (۲۰۱۰)

این فیلم اکشن و ماجراجویانه‌ی برادران هیوز در فضایی پساآخرالزمانی می‌گذرد. واشینگتن در این فیلم در نقش (الی) بازی می‌کند که سی سال پس از نابودی دنیا با سلاح‌های هسته‌ای، وظیفه‌ی مراقبت از یک کتاب مقدس که اسرار حفظ بشر را در خود دارد، به او سپرده شده است. واشنگتن که در زمان ساخته شدن این فیلم ۵۵ ساله بود، برای ایفای این نقش اکشن آموزش هنرهای رزمی دید تا تمام صحنه‌های اکشن را خودش بازی کند. این فیلم با فروش ۱۵۷ میلیون دلار حضور موفقی در گیشه داشت.

۲۸ دسامبر: تولد مرد هزارچهره

    دنزل واشنگتن در نقش عیلی| کتاب الی

حصارها (Fences) (۲۰۱۶)

سومین کارگردانی واشنگتن در سینما، بر اساس نمایشنامه‌ای از آگوست ویلسن که جایزه‌ی پولیتزر را برده بود، ساخته شد. ویلسن پیش از مرگش در سال ۲۰۰۵ نسخه‌ی اقتباس سینمایی اثر را به‌اتمام رسانده بود تا دوازده سال بعد از مرگش یکی از چهار نامزدی فیلم در اسکار را رقم بزند. واشنگتن که در اجرایی از این نمایشنامه در سال ۲۰۱۰ در برادوی بازی کرده بود، وایولا دیویس بازیگر ارزنده‌ی مقابلش و سه بازیگر اصلی دیگر در آن نمایش را برای بازی در فیلم هم برگزید.

 

واشنگتن نامزد اسکار شد، اما دیویس این جایزه را مثل گلدن‌گلوب و بفتا برد. فیلم هم با تهیه‌کنندگی مشترک واشنگتن در میان نامزدهای بهترین فیلم قرار گرفت. در این درام «تروی مکسون» که رفتگر است با همسرش «رز» و پسرش «کوری» زندگی می‌کند و برادری دارد که در جنگ جهانی دوم دچار جراحتی شده که روانش را گسیخته و دولت به او ۳ هزار دلار غرامت داده است که «تروی» این پول را صرف خریدن خانه‌ای برای خانواده‌اش کرده است. این فیلم با کسب ۵۲ جایزه و فروش ۶۴ میلیون دلاری موقعیت واشینگتن را به‌عنوان کارگردان تثبیت کرد.

۲۸ دسامبر: تولد مرد هزارچهره

    دنزل واشنگتن در نقش تروی مکسون| حصارها

-

بازیگران ماهِ سینمای ایران، دی ۹۶

دسته بندی : اخبار سینمای جهان تاریخ : یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶
ماهنامه سینمایی “همشهری ۲۴” در هر
شماره به بررسی بازی چند بازیگر در فیلم های در حال اکران سینمای ایران و
نقاط ضعف و قوت آنان می پردازد. این سری مطالب را به صورت ماهانه به شما
مخاطبان سینمادوست “مجله اینترنتی برترین ها” تقدیم می نماییم.

امیر جدیدی در “قاتل اهلی”

 

قیصر، قرن ۲۱

 

نه «جلال سروش»، نه «بهمن» خواننده؛ در “قاتل اهلی” باید سایه «قیصر» را در شخصیتی دنبال کنیم که حضورش جلوی دوربین، از آن دو تا کمتر (و به همین دلیل، کار بازیگرش دشوارتر) است: «سیاوش مطلق». لوطی جوان بامعرفتی که باز هم قرار است یک جورِ خوبی کلکش کنده شود. در این چند دهه تلاش های کیمیایی با عرب نیا و فروتن و پولاد برای زنده کردن چنان شمایلی، نتیجه نداده بود. این بار اما انگار امیر جدیدی، او را به آرزویش رسانده. کسی که برای بازی در نقش سیاوش، به تکیه کلام این ماه های کیمیایی وفادار بوده و کاملا «دانسته» عمل کرده. بازی جدیدی در “قاتل اهلی”، آن قدرها جزء به جزء و خرد شده نیست؛ یعنی آجرهایی نیست که یکی یکی روی هم چیده شده باشند و آخر سر شده باشند سیاوش.

 

بازیگران ماه سینمای ایران 

مثلا نگاه کنید به صحنه ای که جلوی ساختمان «پیسارو»، از موتور پیاده می شود و همان طور که راهش را می کشد و می رود، خیلی ساده می گوید: «پس نون می بری خونه». انگار هزار سال همین جمله سر زبانش بوده و امروز هم یکی دیگر از همان روزهای معمولی است (از شانس خوب جدیدی و برخلاف قهرمان های مشابه قبلی، این یکی قرار نیست هیچ جا مونولوگی طولانی درباره مانیفست زندگی اش بگوید و بین خودش و مخاطب فاصله بیندازد). سیاوشِ او هیچ زیور و زینت عجیبی ندارد؛ نه صدایی برایش ساخته، نه جور خاصی راه می رود، نه لحن ویژه ای به ادای کلماتش داده و نه تیک بخصوصی برایش تعریف کرده. گریم البته هست، و خیلی هم درست هست. سیه چردگی صورت و لاغری اندام و آن زخم محو روی گونه، از جدیدی بچه پایین شهری ساخته که حالا با «بزرگون» بُر خورده.

 

غیر از آن اما همه چیز بی کوچک ترین پیرایه و وصله اضافه ای است. جدیدی فقط دودوی مضطربی را ته چشم های  سیاوش نشانده، جوری که انگار همیشه دارد دنبال چیزی می گردد و هیچ وقت مطمئن نیست؛ دودویی که حتی وقتی برای کشتن «زاهدی» از استخر بیرون می اید هم دیده می شود. به خاطر همین، نه وقتی لات و بی ادب حرف می زند- جلوی سردبیر روزنامه «سپر»- یاد کاراکترش در “من” سهیل بیرقی می افتیم، نه وقتی کاری را با آرامش انجام می دهد- حمله اش به کارمندان پیسارو- «حفیظی» کارآگاه را در “اژدها وارد می شود” به یاد می آوریم. و فروریختنش جلوی «مهتاب» (وقتی می پرسد دوستش دارد یا نه) و حاضرجوابی اش مقابل نماینده پیسارو (با نیش «به تو  چه خانوم») را چنان بازی می کند که بینشان هیچ پله ای احساس نمی کنیم.

 

انگار دومی، به سادگی ادامه منطقی اولی بوده و اینها همه به لطف درک درست و پیوسته جدیدی از روح کلی نقش، و خردنکردنش به اجزای قابل تفکیک اتفاق افتاده. در این سال ها، بازی های فیلم های کیمیایی خیلی وقت ها لطمه ای جدی به اتمسفر ویژه آنها زده اند. مثال های نقضش را می شود در بازی های حامد بهداد و سیامک انصاری در “جرم”، یا از آن بهتر در نقش آفرینی های درخشان خدابیامرز شکیبایی در “حکم” و “رییس” دید. جدیدی هم حالا دوباره آن قهرمان محبوب کیمیایی را به شکل درستش نشانمان می دهد. کاش اگر استاد باز قصد رفتن به پشت دوربین را داشته باشد، این بار فیلم خود او را بسازد.


پرویز پرستویی در “قاتل اهلی”

بعد از بازی در نزدیک به چهل فیلم، همکاری با مسعود کیمیایی آن هم در دهه هفتم زندگی، شاید نشانه ای باشد از اینکه پرستویی بدش نمی آید کمی از فشارهای انتقادهای این سال ها- که بعد از هر فیلم، مدام به تکرار «حاج کاظم» متهمش می کنند- بکاهد؛ برای هرچه بیشتر فاصله گرفتن از او، صدایی شبیه «داوود» در “روبان قرمز” برای «جلال سروش» بسازد و آن دیالوگ های ناآشنا و مرصع را درباره «دانستگی» بگوید. انگار ولی مشکل بازی های او با این قبیل ابتکارها حل نمی شود، آن هم در نقشی که به اندازه کافی در فیلمنامه سردرگم و بلاتکلیف هست.

 

بازیگران ماه سینمای ایران 

بی انصافی است اگر بازی پرستویی در “قاتل اهلی” را بد بدانیم، اما مثل اغلب فیلم هایش در این یک دهه، این یکی هم اتفاق خاصی در کارنامه او محسوب نمی شود. درواقع برخلاف فیلم که هرچند سکانس یک بار، مخاطبش را غافلگیر(!) می کند، بازی پرستویی در هر لحظه از “قاتل اهلی” تکراری و قابل پیش بینی به نظر می رسد. از قطره اشکی که موقع اسکایپ با پسرش از چشمش می چکد تا آشفتگی و افت و خیزها و ناله هایش بعد از گلوله خوردن.

 


نیکی کریمی در “آذر”


سارا پشت موتور


نیکی کریمی غیر از بازی در نقش اول “آذر”، یکی از سرمایه گذاران فیلم و یکی از مشاوران بازنویسی فیلمنامه اش هم هست. اینها یعنی “آذر” برای او، صرفا در حد نقشی که به یک بازیگر پیشنهاد می شود نبوده و داستان فیلم و شخصیت اصلی اش، اهمیتی بیش از اینها داشته. اما آیا “آذر”، واقعا اتفاق مهم و تازه ای در کارنامه بازیگری او به حساب می آید که او را به مشارکت بیشتر در ساخت این فیلم تشویق کرده است؟ نه، اینجا هم قرار نیست چیزی بیش از شمایل تثبیت شده او در مهم ترین فیلم های قبلی اش ببینیم؛ زن معصوم و ستم دیده ای که کوه مصایب بر سرش آوار می شود و او جز صبر و سکوت، چاره دیگری ندارد. خب البته این بار، موتورسواری هم هست.

 

بازیگران ماه سینمای ایران 

آذر از ویراژ دادن با موتورسیکلت لذت می برد و به این ترتیب، ناخواسته جلوی هنجارهای عرفی اجتماعش ایستاده. اما این جسارت و هیجان طلبی، غیر از این که باعث شود او را در لحظاتی از فیلم سوار بر موتور ببینیم، برزو دیگری در شخصیتش ندارد و آذر با سایر تصاویر آن شمایل آشنا و تکراری، فرق قابل توجهی نمی کند؛ همان میمیک همیشگی صورت، همان صدای ظریف و شکننده، همان نگاه ها و سکوت ها، همان بغض ها و اشک ها. درواقع کریمی با این انتخاب، باز هم به دل نقشی رفته که امکان و فرصت جدیدی برای بروز قابلیت های بازیگری در اختیارش نمی گذارد (هر چند پیش تر در فیلم هایی مثل “چه کسی امیر را کشت؟” یا “شام عروسی” هم- که کاراکترهایش متفاوت از آن تصویر بی پناه و رنج کشیده بودند- چندان تلاش نکرده بود با از سایه این قالب کلیشه ای بیرون بیاید).

«انفعال محض»، مشخصه اصلی کاراکتر آذر است؛ زنی که حرف نمی زند. او هیچ وقت به هیچ کس هیچ اعتراضی نمی کند. به «عمو علی»، به «صابر»، به شوهرش «امیر»… حتی با پیک موتوری کافه- رستورانشان هم که مدام از زیر کار در می رود، مستقیما مواجه نمی شود و از آشپزشان می خواهد تا تکلیفش را معلوم کند. آذر مدام از درون خودش را می خورد و آب می رود. تنها برخورد فعالانه او، وقتی است که برای یکی از مشتری ها پیتزا برده و طرف او را با فاحشه ای اشتباه می گیرد؛ آذر عصبی و مستاصل، می گوید: «پیتزا سفارش دادی، بیا پولشو بده دیگه!» و بعد بی توجه به دست دست کردن او، از پله ها پایین می رود. فقط در این لحظه است که ما «فعالیت»ی از آذر می بینیم؛

 

موقعیتی که به بازیگرش امکان می دهد چیز تازه ای از خودش به نمایش بگذارد. غیر از این، فقط «دندان خشم بر جگر خسته بستن» است و غم خوردن. اما آیا غم خوردن زن موتورسواری که می خواهد رستورانش را اداره کند با زنی که پدرشوهرش بچه هایش را از او گرفته با زنی که همسرش او را در خانه حبس کرده، با زنی که مخفیانه در زیرزمین سوزن می زند تا بدهی هایش را بدهد، فرقی نمی کند؟ پاسخ کریمی به این سوال، قاطعانه «منفی» است. ۲۵ سال بعد از «سارا»، انگار او هنوز دل بسته تصویرش در آن نقش است و همچنان با خاطرات خوش آن تجربه زندگی می کند؛ در کلوزآپی که به دوربین زل زده و با چهره ای پر از درد و اندوه، آرام آرام اشک می ریزد.

 


عبد آبست در “هجوم”


وقتی ساختار روایی و فضاسازی و شکل اجرای فیلمی، از ابتدا «معمولی» تعریف نشده، طبیعتا بازی هایش هم نباید «معمولی» باشد. تردید و تسلیم، ویژگی های اصلی کاراکتر «علی» در “هجوم”اند. او در هیچ لحظه و موقعیتی، از کارش مطمئن نیست. در مقابل «سامان»، در مواجهه با «نگار»، در دست افسران پلیس، در محدوده «حصار» و از همه مهم تر در چنبره «زمان»، گرفتار شده و چاره ای جز اطاعت و تسلیم ندارد. تازه بیرون از این نقش، حفظ یکدستی اتمسفر کلی فیلم هم قید و بندهای دیگری را به بازیگرش تحمیل می کند؛

 

بازیگران ماه سینمای ایران 

آنچه از احساسات علی میبینیم (ترس، استیصال، حیرت، محبت و..) همه باید با حداقل دوز ممکن به تماشاگر منتقل شوند. جوری که او احساس علی را بفهمد، اما خودش به واسطه آن احساساتی نشود و آبست، با درک درست شخصی اش از مختصات این نقض و فضای فیلم، به خوبی از پس این کر دشوار برآمده. بازی او در این نقش در جهان تقدیری و ناگزیر فیلم، از نمونه های نادر یک بازی «درست» در سینمای ماست که با این شکل و اجرا، در هیچ فیلم دیگری با حضور چنین شخصیتی، درست از کار در نمی آمد.

-

بهترین فیلم‌های ۲۰۱۷

دسته بندی : اخبار سینمای جهان تاریخ : یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶
روزنامه خراسان – شهریار پوری: هر ساله با نزدیک شدن به پایان سال میلادی، جشن های سینمایی به بررسی بهترین های سال خواهند پرداخت، برخی از این جشن ها موضوعی هستند و به دسته خاصی از فیلم ها می پردازند یا داورانش را قشر خاصی تشکیل می دهند، اما برخی دیگر نگاه کلی تری دارند و همه فیلم ها را در نظر می گیرند. این جشن ها از اوایل آذر تا اواسط اسفند هر سال برگزار می شوند که به این دوره «فصل جوایز» گفته می شود. این فصل با جوایز گاتهام آغاز می شود و با اهدای مهم ترین آن ها، یعنی جوایز اسکار به پایان می رسد.

 

علاوه بر گاتهام و اسکار، جوایز فیلم هالیوود، حلقه منتقدان نیویورک، انجمن منتقدان لس آنجلس، منتقدان انجمن ملی، گلدن گلوب، آکادمی فیلم بریتانیا و جوایز مستقل اسپریت مهم ترین این جشن ها هستند. برخی از فیلم ها در پایان سال، مشتری دایمی این جشنواره ها خواهند بود و در همه آن ها با نامزدهای متعدد حضور دارند، برخی ممکن است با یک نامزد در همه آن ها حضور داشته باشند و برخی دیگر هم در یکی دو جشن، حضور کم رنگی داشته باشند. اما مهم ترین مشتریان فصل جوایز امسال چه فیلم هایی هستند؟

پست / استیون اسپیلبرگ

 

 جام جهانی سینما

بازیگران: مریل استریپ، تام هنکس و آلیسون بری

 

خلاصه داستان: «پست» داستان افشای اسناد پنتاگون توسط روزنامه «واشنگتن پست» است. این اسناد فعالیت های وزارت دفاع آمریکا را در دوره جنگ ویتنام منتشر می کند و به چهار رئیس جمهور آمریکا در طول سه دهه اشاره های مستقیمی دارد.

 

درباره فیلم: «پست» فیلمی دیگر درباره روزنامه نگاری تحقیقی است که احتمالاً آن را باید به فهرست بهترین فیلم ها درباره این شغل اضافه کرد. اسپیلبرگ از انگشت شمار کارگردان هایی است که حتی در بدترین فیلم های خود هم می تواند مخاطب را تا انتها با خود همراه کند. اما سرگرمی برای حضور در فصل جوایز کافی نیست، «پست» هم البته یک سروگردن از فیلم های چند وقت اخیر بالاتر است. منتقدانی که فیلم را دیده اند معتقدند بعد از «مونیخ» این بهترین فیلم اسپیلبرگ است. علاوه بر او، دو نام بزرگ دیگر هم در فیلم حضور دارند که هرکدام وزنه ای برای هر فیلمی به حساب می آیند؛ مریل استریپ و تام هنکس بازیگران اصلی فیلم هستند.

 

جوایز احتمالی: بهترین بازیگر زن و مرد، فیلم نامه، موسیقی، کارگردانی و فیلم

 

رقابت مریل استریپ برای این فیلم با فرانسیس مک دورموند برای «سه بیلبورد…» از هیجان های فصل جوایز است. مریل استریپ ستاره بی چون وچرای جشن هاست و در سینما به یک اسطوره تبدیل شده، مک دورمند هم از پرافتخارترین بازیگران زن تاریخ سینماست. تام هنکس هم که بعد از سال ۲۰۰۰ و فیلم «دورافتاده» دیگر نامزد اسکار نشده، به نظر می رسد با این فیلم به جوایز آکادمی باز خواهد گشت. در بخش کارگردانی و بهترین فیلم هم «پست» با وجود رقیب های قدرتمند شانس زیادی برای تصاحب جایزه دارد.

 


 

شکل آب / گیرمو دل تورو

 

 جام جهانی سینما

 

بازیگران: داگ جونز، مایکل شانون و سالی هاوکینز

 

خلاصه داستان: دوران جنگ سرد است و «الیزا» سرایدار یک آزمایشگاه دولتی. او در این مکان تنهاست و روزها به کُندی سپری می شود. اما با کشف آزمایش های مخفی دولت، «الیزا» درگیر ماجرایی می شود که در آن دیگر خبری از کسالت و تنهایی نیست.

 

درباره فیلم: «شکل آب» بازگشت قدرتمندانه ای برای گیرمو دل تورو است. گرچه فیلم های این کارگردان در سال های اخیر درباره همان نگاه فانتزی اش به سینما بود اما از «هزارتوی پن» در سال ۲۰۰۶، هیچ فیلمی از او این چنین ستایش نشده است. «شکل آب» یک عاشقانه عجیب و فانتزی است، فیلمی که تاکنون خیلی مورد توجه بوده و نظر جشنواره های زیادی را به خود جلب کرده است.

 

جوایز احتمالی: بهترین جلوه های صوتی و تصویری، چهره پردازی، تدوین، موسیقی، فیلم نامه، بازیگر مرد مکمل، بازیگر زن، کارگردانی و فیلم

 

توانایی فنی «شکل آب»، حضور فیلم در بخش های فنی و تکنیکی را ضمانت می کند. مواردی مانند طراحی صحنه، فیلم برداری، چهره پردازی و جلوه های ویژه می توانند شانس های اصلی فیلم باشند. این اثر احتمالاً در بخش فیلم نامه غیراقتباسی هم حرف های زیادی برای گفتن دارد. همه بازیگران فیلم شانس دریافت جوایز مختلف را دارند اما سالی هاوکینز را باید یکی از سه شانس اصلی دریافت جایزه بهترین بازیگر زن سال معرفی کرد. خود جناب دل تورو هم می تواند در این فصل جوایز سینمایی، افتخارات خود را بیشتر و جایزه بهترین کارگردانی را دریافت کند. اما انتخاب شدن این فیلم به عنوان بهترین فیلم در جشن های غیرموضوعی مانند اسکار، کمی دور از انتظار خواهد بود. با این حال «شکل آب» از مهم ترین نقش آفرینان فصل جوایز است.

 


 

برو بیـرون / جردن پیله

 

 

 جام جهانی سینما

بازیگران: دنیل کالویا، آلیسون ویلیامز

 

خلاصه داستان: قرار است دختر سفیدپوست داستان، نامزد احتمالی سیاه پوستش را به خانواده اش معرفی کند. خانواده ای مرفه که خانه ای در میان جنگل دارند. همه چیز خیلی عادی به نظر می رسد اما ناگهان ماجرا آغاز می شود.

 

درباره فیلم: «برو بیرون» از شگفتی های ۲۰۱۷ است و حضورش در بخش جوایز پایان سال، یک شوک سینمایی به یادماندنی. کمتر فیلمی در ژانر ترسناک توانسته تا این حد نظر منتقدان و البته گیشه را به خود جلب کند اما «برو بیرون» بسیار بیشتر از یک فیلم ترسناک خوش ساخت است. فیلم علاوه بر لحظات دلهره آور متفاوت، یک بیانیه خوش نمایش ضدنژادپرستی هم هست. اما برای فهمیدن این که موفقیت های «برو بیرون» در پایان سال، سر و شکل افسانه پریان به خود می گیرد یا پیشرفتش در حد همین پدیده باقی می ماند، باید یکی دو ماه صبر کرد.

 

جوایز احتمالی: بهترین فیلم برداری، فیلم نامه، بازیگر مرد، کارگردانی و فیلم

 

احتمال اهدای جایزه بهترین فیلم نامه به جردن پیله خیلی زیاد است. هم موضوع نژادپرستی مورد توجه جشن هاست و هم متن، کیفیت بالایی دارد. البته زمان اکران فیلم که در اوایل سال بوده، باعث می شود «برو بیرون» از شانس های اصلی کسب جوایز کمی دور شود. اهدای جایزه بهترین کارگردان هم در جشنواره های موضوعی بسیار محتمل تر است. پیش بینی غیرخوش بینانه برای «برو بیرون»، حضور پررنگ در میان نامزدها و ناکامی در دریافت جایزه خواهد بود.

 


 

۳ بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری / مارتین مک دونا

 

 جام جهانی سینما

 

بازیگران: فرانسیس مک دورموند، وودی هارلسون و سم راکول

 

خلاصه داستان: ماه ها پیش دختر «میلدر»، مورد آزار و اذیت قرار گرفته و به قتل رسیده است. حالا این مادر تنها، احساس می کند که پلیس و به خصوص رئیس آن ها علاقه ای به پیدا کردن قاتل ندارد و حتی سرنخ ها را دنبال نمی کند، به همین دلیل خود دست به کار می شود.

 

درباره فیلم: مارتین مک دونا را بیشتر با دو فیلم درخشانش، «در بروژ» و «هفت روانی» می شناسیم؛ کارگردانی با نگاه طنز منحصربه فرد که در همان فیلم اولش توانست اسکار بهترین فیلم نامه را دریافت کند. حالا او سراغ داستانی رفته که شاید در ظاهر، ماجرایی تکراری به نظر برسد اما در نمایش این روایت، یک فیلم کاملاً متفاوت است. منتقدان، مردم و البته جشنواره ها «سه بیلبورد…» را تا این جا خیلی دوست داشته اند و به نظر باید فیلم را در میان رقیب های اصلی فصل جوایز دانست.

 

جوایز احتمالی: بهترین فیلم نامه غیراقتباسی، بازیگر زن اصلی، بازیگر مرد و زن مکمل، کارگردانی و فیلم

 

کمدی سیاه، ژانر موردعلاقه مک دوناست. وقتی این کمدی درباره خشم و بخشش باشد، طرفداران فیلم هم زیاد می شوند. حال وهوای فیلم و نظر جشن ها در سال های گذشته خیلی به «سه بیلبورد…» نزدیک است. خود فیلم تقریباً از نامزدهای قطعی بهترین فیلم است. اما شانس دریافت جایزه برای مک دورموند قوی تر از پیش بینی های دیگر است. مادری تنها و به دنبال انتقام، با کمی درون مایه های جنون، همان چیزی است که جشن های سینمایی دوست دارند. این البته اولین افتخارات مک دورموند نیست، او جزو معدود افرادی است که تاج سه گانه بازیگری (اسکار، تونی و امی) را دریافت کرده است.

 


 

من، تونـیا / کریگ گیلسپی

 

 جام جهانی سینما

 

بازیگران: مارگو رابی، سباستین استان و آلیسون جنی

 

خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۴ «تونیا هاردینگ» و «جف گیلولی»، مردی را استخدام می کنند تا پای رقیب هاردینگ در مسابقات اسکیت نمایشی را بشکند. این اتفاق به یک بمب خبری تبدیل می شود و زندگی حرفه ای هاردینگ به مخاطره می افتد.

 

درباره فیلم: کریگ گیلسپی استرالیایی کارگردان خوش نامی است، او در سال ۲۰۰۷ با فیلم فوق العاده «لارس و دختر واقعی» تماشاگران و منتقدان را غافلگیر کرد. اما پس از آن یک کارگردان رده خوب باقی ماند؛ فیلم سازی که هنوز به سطح اول سینمای جهان نرسیده و امیدوار است با یک داستان ورزشی دیگر و این بار درباره اسکیت نمایشی خود را ثابت کند.

 

جوایز احتمالی: بهترین بازیگر زن، بازیگر زن مکمل و فیلم

 

در نمایش های اولیه و جشنواره ای «من، تونیا» بیش از آن که برای کریگ گیلسپی دستاوردی داشته باشد، برای مارگو رابی جایزه و نامزدی به همراه داشته است. سال ۲۰۱۷ هم سال سختی برای پیش بینی بهترین بازیگر زن است اما رابی این شانس را دارد که حداقل در میان نامزدها حضوری ثابت داشته باشد. آلیسون جنی، بازیگر باتجربه هم از دیگر غافلگیری های «من، تونیا» ست. جنی برای دریافت جایزه بازیگر نقش مکمل زن شانس زیادی در پایان سال دارد. با دو بازی بسیار خوب و یک داستان پرکشش، احتمالاً نام فیلم را در میان نامزدهای بهترین فیلم در جوایز پایان سال خواهیم دید.

 


 

دانکرک / کریستوفر نولان

 

 جام جهانی سینما

بازیگران: هری استایل، تام هاردی و مارک رایلنس

 

خلاصه داستان: این فیلم داستان نجات گروهی از سربازان محاصره شده ارتش متفقین در بندر دانکرک فرانسه است که تحت حملات ارتش آلمان قرار دارند. یکی از روی آسمان، یکی با قایق تفریحی و دیگری با دست خالی و حتی بدون اسلحه سعی در نجات دارند.

 

درباره فیلم: جای هیچ شک و شبهه ای نیست که کریستوفر نولان یکی از مهم ترین کارگردان های کنونی دنیاست. فیلم های نولان همیشه در گیشه و میان تماشاگران محبوب بوده اند، فیلم هایی مانند سه گانه بتمن، «بی خوابی» و «تلقین» همه نمره قابل قبولی در میان منتقدان کسب کرده اند و فروش مناسبی هم داشته اند. ماجرای «دانکرک» هم متفاوت از بقیه نیست. «دانکرک» فروش بالایی داشت و در میان منتقدان حرفه ای سینما هم مورد تحسین قرار گرفت، اما تا چه اندازه می تواند در فصل جوایز سینمایی خودنمایی کند؟ فیلم های نولان در این زمینه تجربه زیادی ندارند.

 

جوایز احتمالی: جلوه های صوتی و تصویری، فیلم برداری، موسیقی متن، بازیگر مرد مکمل، کارگردانی، بهترین فیلم
«دانکرک» در بخش های مختلفی می تواند نامزد یا برنده جایزه شود. بازی ها عالی است و کارگردانی و تصویربرداری حماسی آن در بالاترین سطح قرار دارد. قدرت فیلم روی پرده بزرگ احتمالاً داوران را برای اهدای جایزه به بخش های فیلم برداری و صدا ترغیب می کند. موسیقی «دانکرک» هم می تواند جایزه ای دیگر برای هانس زیمر به همراه داشته باشد. خود نولان نیز جزو نامزدهای بالقوه بهترین کارگردانی جشنواره های پایان سال است. حتی شاید بتوان برای مارک رایلنس هم برای بهترین بازیگر نقش مکمل، شانس دریافت جایزه قائل شد. «دانکرک» اما فیلمی جنگی است و ممکن است راه فیلمِ شایسته «لبه تیغ» مل گیبسون را طی کند و کمتر مورد توجه قرار بگیرد.

 


 

لیدی برد / گرتا گروینگ

 

 جام جهانی سینما

 

بازیگران: سائوریس رونان، لوکاس هِجز و لوری متکاف

 

خلاصه داستان: «کریستین مک فرسون» دانش آموز دبیرستانی، رابطه خوبی با خانواده اش ندارد و ترجیح می دهد بیشتر زمان خود را با بهترین دوستش «جولی» بگذراند. رابطه این دو و ماجراجویی های کریستین اتفاقاتی هم برای او به همراه دارد.

 

درباره فیلم: «لیدی برد» هم مانند «برو بیرون» یکی از غافلگیری های جذاب ۲۰۱۷ بوده؛ اولین فیلمی که گرتا گروینگِ بازیگر، به تنهایی نوشته و کارگردانی کرده است. پیش از موفقیت «لیدی برد»، گروینگ را برای بازی های درخشان در فیلم های مستقلی چون «دوشیزه آمریکایی» و فرانسیس ها» می شناختند اما «لیدی برد» باعث شد بعد از مدت ها یک کارگردان زن آینده دار به هالیوود اضافه شود. فیلم تا اندازه زیادی شبیه زندگی نامه گروینگ هم هست، فیلمی که اگر شکست می خورد احتمالاً آخرین فیلم کارگردانش بود اما «لیدی برد» از بهترین های سال است و هیچ بعید نیست فیلم بعدی گروینگ، یک فیلم پرخرج و پرستاره باشد.

 

جوایز احتمالی: بهترین فیلم نامه غیراقتباسی، بازیگر مکمل زن، بازیگر زن، کارگردانی و فیلم

«لیدی برد» تقریباً در تمام فهرست های بهترین های سال حضور دارد. همین استقبال اولیه نشان می دهد نام فیلم را حداقل در میان بهترین ها خواهیم دید. گرتا گروینگ هم می تواند در بخش کارگردانان حضور داشته باشد و با کمی شانس ممکن است بعد از کاترین بیگلو، به دومین کارگردان زن تاریخ تبدیل شود که اسکار بهترین کارگردانی را گرفته. بازی درخشان سائوریس رونان و لوری متکاف هم برای حضور در میان بهترین های بازیگر نقش اول و مکمل زن چیزی کم از دیگران ندارد.

 

دیگر فیلم ها

 

«مرا به نام خودت صدا بزن» و «هنرمند فاجعه» دیگر فیلم هایی هستند که نامشان را در فصل جوایز زیاد خواهید شنید. هر دو در بخش بهترین فیلم، بهترین فیلم نامه و بهترین بازیگر، احتمالاً حضور دارند. جو رایت کارگردان شناخته شده با فیلم «تاریک ترین ساعت» می تواند شانس حضور در جشنواره های مختلف را داشته باشد، به ویژه این که داستان فیلم به وینستون چرچیل در جنگ جهانی می پردازد و گری اولدمن یکی از بهترین نقش هایش را ایفا کرده است. «پروژه فلوریدا» با بازی ویلم دفو و کارگردانی شان بیکر هم جزو بهترین های سال است اما برای حضور در دسته پیروزها، باید به تک ستاره اش ویلم دفو در بخش بهترین بازیگر مرد اکتفا کند.

 

«بازی مولی» هم گرچه در فصل جوایز حضور خواهد داشت اما از این درام جنایی نباید انتظارهای زیادی داشت. با این حال در بخش فیلم نامه نباید نوشته های جناب سورکین را دست کم گرفت. «همه پول های جهان» اثر ریدلی اسکات که در هفته های اخیر به خاطر کنار گذاشتن کوین اسپیسی حسابی خبرساز شده، در بخش های مکمل می تواند شانسی در جشنواره های پایان سال داشته باشد و جالب این که از کریستوفر پلامر، جانشین دقیقه نودی کوین اسپیسی به عنوان یکی از شانس های دریافت جایزه و حتی اسکار نام برده می شود!

-