اخبار سینمای جهان

ژانویه 2018 - اخبار سریال و فیلم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶

دنیای متفاوت جشنواره‌های سینمایی!

دسته بندی : اخبار سینمای جهان تاریخ : چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶
خبرگزاری مهر – شراره داودی: به روزهای برگزاری بزرگترین رویداد سینمایی ایران نزدیک می‌شویم. جشنواره فیلم فجر که سال‌هایی نام بین‌المللی را بر خود داشت و حالا چند سالی می‌شود که بخش ملی و بین‌المللی را از یکدیگر جدا کرده‌اند. سال‌هاست در کشور بحث برگزاری استاندارد جشنواره فیلم فجر مطرح است و مسئولان برگزاری هم اجرایی کردن برخی برنامه‌ها را به نمونه‌های خارجی شبیه می‌دانند. اما صرف‌نظر از اینکه دقیقا کدام بخش از جشنواره‌ ما شباهتی به مدل‌های برگزار شده در دیگر کشورها دارد، به این نکته می‌توان اشاره کرد که جشنواره‌های بزرگ دنیا که همه ما بارها و بارها نام آن‌ها را شنیده‌ایم، چارچوب‌های مشخصی دارند که هر ساله تکرار می‌شود. از نحوه انتخاب آثار حاضر و بخش‌های مختلفی که جشنواره دارد تا مشخص بودن جوایزی که به آثار مختلف می‌دهند.

 

با اینکه برخی جشنواره‌ها مانند کن یا برلین بخش‌های زیادی دارند که حتی ممکن است مخاطب را گیج کند، اما با همین بخش‌های زیاد توانسته‌اند در هر دوره میزبان تعداد فیلم‌های بسیاری باشند. اتفاقی که در ایران تقریبا غیرممکن به نظر می‌رسید، از آن‌جایی که جشنواره برای ما یعنی دیدن همه فیلم‌ها و تصور کنید اگر در ۱۰ روز بخواهیم همه ۳۰۰ فیلم را ببینیم و در نشست‌های رسانه‌ای آن‌ها هم شرکت کنیم! این کار قطعا امکان پذیر نیست و البته در جشنواره‌های دیگر مخاطبان بر اساس برنامه اعلام شده انتخاب می‌کنند که کدام اثر را در کدام سالن به تماشا بنشینند و خودشان هم می‌دانند با هر انتخاب، فیلم‌های دیگری را از دست می‌دهند، اما این همان جشنواره است، چند روز شلوغ، پر سر و صدا و البته پرکار که احتمالا همه آثارش را همه نمی‌بینند.

در این گزارش نگاهی داریم به شکل و شمایل جشنواره‌های بزرگ و معتبر سینمایی که سالانه در گوشه و کنار دنیا برگزار می‌شوند.

کن

 دنیای متفاوت جشنواره‌های سینمایی!

 

 نخستین دوره جشنواره فیلم کن قرار بود در سال ۱۹۳۹ در شهر ساحلی کن به ریاست لوئی لومییر برگزار شود که به دلیل جنگ در اروپا تنها با یک نمایش خصوصی افتتاح شد. بعد از آن نخستین دوره ۱۰ روزه این جشنواره در سپتامبر سال ۱۹۴۶ در شهر کن برگزار شد. از آن سال تاکنون این جشنواره که امسال ۷۱ ساله می‌شود، طی ۱۰ روز و در ماه می برگزار می‌شود. در این جشنواره در حدود دو هزار فیلم برای حضور گزینش می‌شوند تا در بخش‌های مختلف آن حضور داشته باشند، بخش‌هایی چون رقابتی نخل طلا، جایزه برای کارهای نو و نگاه‌ها نو، خارج از مسابقه، نمایش ویژه و چندین شاخه دیگر که هر کدام در همین مدت ۱۰ روز دیده و داوری می‌شوند. پراعتبارترین جایزه توزیع شده در جشنواره فیلم کن نخل طلایی است که به بهترین فیلم تعلق می‌گیرد.


 

ونیز

 

 دنیای متفاوت جشنواره‌های سینمایی!
جشنواره بین المللی فیلم ونیز قدیم‌ترین جشنواره سینمایی دنیاست و از سال ۱۹۳۲ شروع به کار کرده، این جشنواره در سال‌های جنگ جهانی دوم برگزار نمی‌شده است.  این جشنواره که در کنار برلین و کن از مهم‌ترین فستیوال‌های سینمایی به شمار می رود، مانند دیگر جشنواره‌ها از بخش‌های مختلفی تشکیل شده که در نهایت جایزه شیر طلایی به بهترین فیلم می‌رسد. همچنین بهترین بازیگر زن و مرد نیز جام ولپی را دریافت می‌کنند.

از سال ۱۹۳۵ جشنواره به رویدادی سالانه تبدیل شد و مدیریت جشنواره را به اوتاویو کروز دادند و جایزه بازیگران به «جام ولپی» تغییر نام داد. همچنین از سال ۱۹۳۶ هیات داوران بین المللی داوری فیلم ها را برعهده گرفتند. از سال ۱۹۳۷ نمایش فیلمها در سالن سینما پالاز انجام می‌شد. امروزه همچنین شیر نقره‌ای به بهترین کارگردان در بخش مسابقه ونیز اهدا می‌شود. با در نظر گرفتن بخش‌های مختلف جشنواره که تعداد فیلم‌ها متغییر است، در حدود ۸۰ فیلم در این جشنواره به نمایش درمی‌آید.


 

برلین

 

 دنیای متفاوت جشنواره‌های سینمایی!
جشنواره فیلم برلین که به نام برلیناله Berlinale هم شناخته می‌شود، یکی از قدیمی‌ترین جشنواره‌های دنیا است و در کنار جشنواره‌های ونیز و کن، مثلث معتبرترین رویدادهای سینمایی جهان را می‌سازد. این جشنواره که امسال به شصت و هشتمین دوره خود می‌رسد، هر سال به مدت ۱۰ روز در ماه فوریه (بهمن) برگزار می‌شود. جشنواره‌ای که در آن هم فیلم‌های جریان تجاری و هم جریان هنری را می‌توان دید و هر سال بیش از ۴۰۰ فیلم در بخش‌های گوناگون آن به نمایش در می‌آید.

جشنواره برلین ۳۰۰ هزار بلیت مخصوص تماشاچیان دارد که هرساله خیلی زود به فروش می‌روند، اما به طور کلی در مدت زمان برگزاری این جشنواره بیش از ۲۰ هزار دست اندرکار صنعت سینما و نزدیک به ۴۰۰۰ خبرنگار از مهمترین رسانه‌های دنیا حضور دارند و همچنین جشنواره از بخش‌های متفاوت و زیادی تشکیل شده و در عین حال بخش بازار این جشنواره یکی از بزرگترین رویدادهای این فضا است. جایزه اصلی جشنواره برلین «خرس طلایی» است و در سه شاخه بهترین فیلم، بهترین فیلم کوتاه و یک عمر دستاورد هنری اهدا می‌شود، همچنین این خرس نماد شهر برلین نیز هست. جایزه خرس نقره‌ای نیز جایزه دیگری است که در رشته‌هایی چون بهترین کارگردان، بهترین بازیگر مرد و زن، بهترین فیلمنامه و بهترین موسیقی فیلم به برگزیده اهدا می‌شود.


 

لوکارنو

 

 دنیای متفاوت جشنواره‌های سینمایی!
جشنواره لوکارنو چهارمین جشنواره معتبر فیلم در دنیاست که در شهر لوکارنو کشور سوئیس برگزار می‌شود. این شهر هر ساله به مدت یازده روز در ماه آگوست میزبان حدود ۱۸۰ هزار نفر از سینمادوستان، ۱۱۰۰ خبرنگار و ۳۴۰۰ نفر از متخصصان سینما است. بسیاری از دوستداران سینما در نقاط مختلف جهان خود را به این شهر کوچک در قلب اروپا می‌رسانند تا جدیدترین ساخته های کارگردان‌های اغلب ناشناخته دنیا را به تماشا بنشینند. با وجود آمارهای اعلام شده هرساله حدود ۲۰۰ فیلم در این جشنواره به نمایش گذاشته میشود که  تقریبا ۳۰ فیلم از این تعداد از تولیدات سینمای  فرانسه هستند.

جشنواره لوکارنو در تاریخ ۲۳ اگوست سال ۱۹۴۶ با نمایش فیلم «خورشید من» ساخته جیاکوموجنتیلومو در گرند هتل شهر لوکارنو آغاز به کار کرد. فیلم‌ها در جشنواره در ۱۰ بخش نمایش داده می‌شوند که شامل فیلم‌های متنوع چه در قالب ژانر و چه در ساختار هستند و معروف‌ترین محل پخش فیلم‌ها همان پیاتزا گرانده است. در بخش رقابتی این جشنواره مهمترین  جایزه با نام یوزپلنگ طلایی به بهترین فیلم جشنواره اهدا می شود و پاداش این جایزه به کارگردان و تهیه کننده فیلم تعلق می گیرد.


 

تورنتو

 

 دنیای متفاوت جشنواره‌های سینمایی!
جشنواره جهانی فیلم تورنتو رویدادی غیررقابتی عمومی و از مهم‌ترین جشنواره‌های سینمای آمریکای شمالی است که هر ساله از هفتم تا هفدهم سپتامبر در ایالت انتاریو کانادا، شهر تورنتو برگزار می‌شود. جشنواره فیلم تورنتو هر ساله پس از روز جهانی کارگر آغاز می‌شود و ۱۰ روز ادامه دارد و در هر دوره به طور میانگین بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ فیلم در سالن‌های سینما در مناطق مرکزی تورنتو به نمایش گذاشته می‌شود.

جشنواره فیلم تورنتو گرچه خیلی کوچک و جمع جور آغاز به کار کرد، اما رفته رفته توانست جایگاه خودش را میان سینما دوستان، کمپانی‌ها و فیلمسازان پیدا کند، تا جایی که سال ۲۰۱۶ حدود ۱۸۰۰ نفر از اهالی رسانه این جشنواره را پوشش خبری دادند و در جشنواره حاضر بودند. نخستین دوره جشنواره تورنتو در سال ۱۹۷۶ با عنوان «جشنواره جشنواره‌ها» آغاز به‌کار کرد. جالب است بدانید در سال نخست مردم تورنتو می‌توانستند با پنجاه دلار تمام برنامه‌های جشنواره شامل فیلمهای بلند داستانی و مستندها را ببینند و در برنامه‌های ویژه شرکت کنند.

 در سال‌های اخیر بیش از ۲۵۰٬۰۰۰ هزار نفر برای هر دوره بوده است که در سال ۲۰۰۹ به بالاترین حد خود رسید. در این دوره ۲۸۷٬۰۰۰ نفر از عموم مردم و اهالی سینما با خرید بلیت در سالن‌های نمایش حضور یافتند و افزون بر آن بیش از ۲۳۹٬۰۰۰ نفر در نمایش عمومی میدان یانگ-داندس فیلم‌ها را به صورت رایگان تماشا کردند. جشنواره فیلم تورنتو در اصل یک جشنواره غیررقابتی است و بخش مسابقه رسمی و هیات داوران ندارد، اما در پایان بهترین فیلم با آرای تماشاگران انتخاب می‌شود و به آن فیلم، جایزهٔ انتخاب مردم تعلق می‌گیرد. روند انتخاب هم به این شکل است که آرای مردم به صندوق ریخته یا به صورت آنلاین جمع آوری می‌شوند. بخش های فیلم مستند و جنون نیمه شب نیز جایزه انتخاب مردمی دریافت می‌کنند ولی در این دو بخش علاوه بر برنده جایزه اول، انتخاب های دوم و سوم نیز اعلام میشوند.


 

کارلووی‌واری

 

 دنیای متفاوت جشنواره‌های سینمایی!
جشنواره فیلم کارلووی مهم‌ترین جشنواره اروپای مرکزی و شرقی است که نخستین دوره جشنواره در سال ۱۹۴۶ در شهر ماریانسکی برگزار و سال بعد به شهر کارلووی واری منتقل شد. هر سال بیش از ۲۰۰ عنوان فیلم جدید از نقاط مختلف جهان در این جشنواره که نیمه نخست ماه ژوئیه هر سال برگزار می‌شود، عرضه می‌شود. جایزه اصلی جشنواره گوی بلورین است که در مراسم اختتامیه به برندگان اهدا می‌شود. مرکز اصلی این جشنواره که معمولا رویدادهای متنوعی هم دارد، هتل ترمال است اما سالن‌های سینمایی شهر فیلم‌های جشنواره را به نمایش درمی‌آورند.

فیلم‌هایی در بخش مسابقه جشنواره کارلووی‌واری نمایش داده می‌شوند که در بخش های رقابتی جشنواره های دیگر حضور نداشته باشند. بخش رقابتی مستند جشنواره کارلووی واری رویداد مهمی محسوب می‌شود و بخشی از جشنواره به کشف هنرمندان و فیلمسازان مستقل اهل کشورهای کمتر شناخته شده است.

جایزه بزرگ جشنواره که به بهترین فیلم اهدا می‌شود تندیس گوی کریستالی است با ۲۵ هزار دلار وجه نقد. جایزه وِیژه هیات داوران جشنواره ۱۵ هزار دلار وجه نقد نیز همراه دارد. جایزه بهترین کارگردان، بهترین بازیگر زن و مرد نیز اهدا می‌شود. در بخش مستند دو جایزه به بهترین فیلم مستند اهدا می‌شود چون بخش مستند دو بخش مستندهای کوتاه‌تر از سی دقیقه و بلندتر از سی دقیقه را شامل می‌شود. در سال‌های اخیر جشنواره کارلووی واری میزبان فیلم‌های بیش از ۴۰ کشور جهان است و تهیه‌کنندگان و فیلمسازان بین المللی و هالیوودی هر ساله به این جشنواره سفر می‌کنند.


 

بوسان

 

دنیای متفاوت جشنواره‌های سینمایی! 
جشنواره جهانی فیلم بوسان یکی از جشنواره‌های مهم فیلم در آسیا است که سینماگران نوگرا لقب اسکار آسیایی را به آن داده‌اند این جشنواره هر ساله در ماه اکتبر در کلان‌شهر بوسان (یا بوسان) کره جنوبی برگزار می‌شود و دارای جوایز نقدی قابل توجه‌ای است.

جشنواره جهانی فیلم بوسان به‌عنوان نخستین جشنواره جهانی شبه‌جزیره کره در ماه سپتامبر (۱۳ تا ۲۱ ماه) ۱۹۹۶ آغاز به‌کار کرد. هدف از تاسیس جشنواره معرفی و حمایت از فیلمسازان تازه‌کار آسیایی بود و یکی دیگر از اهداف جشنواره جذب مخاطبان جوان بود. در نخستین دوره جشنواره ۲۲۴ مهمان از ۲۷ کشور مختلف حضور داشتند و ۱۷۳ فیلم از ۳۷ کشور مختلف در جشنواره به نمایش در آمد و در آن دوره ۱۸۰ هزار نفر حضور بهم رساندند.  در سال ۱۹۹۷ و دوره دوم جشنواره زمان برگزاری به ماه اکتبر تغییر کرد و از آن پس ماه اکتبر زمان برگزاری جشنواره جهانی فیلم بوسان شد.

در سال ۲۰۱۱ و شانزدهمین دوره برگزاری مرکز سینمایی بوسان در ناحیه «سنتروم سیتی» افتتاح شد. این مرکز ساختمان زیبایی با معماری جالب، اثری از معمار اتریشی «کوپ هیملبلاو» است که با هزینه ۱۵۰ میلیون دلار برای جشنواره ساخته شد و افتتاحیه و اختتامیه جشنواره در این محل برگزار می‌شود. سقف زیبای این عمارت به خاطر حالت فیزیکی‌اش در کتاب گینس ثبت شده است. مرکز سینمایی بوسان دارای چهار سالن سینما، اتاق‌های کنفرانس، مرکز رسانه‌ها و یک سینمای روباز بزرگ در محوطه ساختمان است.

-
روزنامه آسمان آبی – ترجمه از روزبه‌آرش: هیچ‌یک از طرفداران جدی سریال کمدی «کی و پیل» از این‌که جردن پیل به سراغ ژانر وحشت رفته است تعجب نکرده‌اند. در هسته سریال همان‌طور که مشهورترین طرفدارش، باراک اوباما گفته بود «ترجمه‌ای از خشم» دیده می‌شود و وجود چنین جهان‌بینی‌ای است که مواد لازم برای ساخت فیلمی ترسناک را فراهم می‌کند. کارگردان در فیلم جدیدش «برو بیرون» سرراست و بی‌پرده به سراغ ترس می‌رود و سیاست‌های نژادپرستانه را نقد می‌کند.

 

در سناریویی که ترکیبی از «همسران استپفورد» (فیلمی ترسناک اکران‌شده در سال ۲۰۰۴ با نمره افتضاح ۵,۲ از ۱۰در ‌آی‌ام‌دی‌بی) و «حدس بزن چه کسی برای شام می‌آید؟» توصیف شده، کریس به‌عنوان یک عکاس آمریکایی – آفریقایی قرار است به پدر و مادر نامزد سفیدپوستش معرفی شود. رز، نام دختری است که هنوز به پدر و مادرش نگفته می‌خواهد با یک سیاه‌پوست ازدواج کند. آن‌ها به ملاقاتی عجیب در روستایی دورافتاده دعوت می‌شوند.

 

 بیرون‌کردن هیولای ترسناک واقعی
گرچه ابتدا به نظر می‌رسد این دعوت صرفا یک ملاقات معمولی است، اما مشخص می‌شود ماجرا به‌طور کلی چیز دیگری بوده است. «برو بیرون» اولین فیلم ترسناکی نیست که مقابله‌ای نژادپرستانه هم در آن وجود دارد. در سال ۱۹۶۸ بلافاصله پس از ترور مارتین لوتر کینگ، «شب زندگی مردگان» مخاطبانی گسترده پیدا کرد و نقدهای بسیاری را درباره زامبی‌های سفیدپوست و مردان سیاه‌پوست برانگیخت. فیلم‌های ترسناک دیگری ازجمله «کندی‌من» و «گانجا و هس» هم جذب این ایده شده بودند، اما آن‌چه فیلم را جذاب کرده نمایش دروغ‌های آمریکای پسانژادپرستی است؛ دروغ‌هایی که بعد از انتخاب اوباما و پس از دوران او جامعه آمریکا را فراگرفت. آن‌چه در این فیلم بیشتر از همه هدف گرفته شده است، نخبگان لیبرالی هستند که در گفت‌وگوی پیل با «نیویورک‌تایمز» بیش از همه به آن‌ها اشاره می‌شود.

چه وجه اشتراکی میان وحشت و کمدی وجود دارد؟

خوبی کمدی و وحشت این است که در بستری از واقعیت رخ می‌دهند. شما یکی دو قانون دارید که می‌توانید دستکاری‌شان کنید یا کم و زیادشان کنید، اما در جهان اطراف همه‌چیز واقعی است. من حس کردم هرچه را که در کمدی یاد گرفتم می‌توانم در این فیلم پیاده کنم.

از دستکاری قوانین و کاستن آن‌ها حرف زدید؛ چه چیزی ژانر وحشت را از تبدیل‌شدن به کمدی باز می‌دارد؟

در ژانر وحشت به‌محض این‌که شما مردمی را به تصویر بکشید که کاری را به‌شکلی که نباید انجام می‌دهند آن‌گاه مخاطب خود را از دست می‌دهید. در «برو بیرون» آن‌چه باید باورپذیر می‌شد نیت شخصیت‌ها بود. چرا در این موقعیت بودند؟ من مدلی را دنبال کردم که پیش از این در «همسران استپفورد» یا «بچه رزماری» امتحان شده بود؛ مدلی که با وضعیتی دیوانه‌وار و در کنار شخصیت‌هایی تزلزل‌پذیر واقعی جلوه می‌کرد.

آیرا لوین، نویسنده کتابی که دو فیلم اشاره شده از آن الهام گرفته‌اند، این سوال را مطرح کرده که آیا شخصیت‌های فیلم شما دچار پارانویا هستند؟

من دقیقا از چنین شیوه‌ای استفاده کردم. این فیلم درباره این است که چگونه با نژادپرستی مقابله می‌کنیم. به‌عنوان یک مرد سیاه‌پوست گاهی اوقات شما نمی‌توانید درک کنید که آیا درگیر یک مکالمه عصبی هستید یا این‌که همه‌چیز عادی است و شما دچار پارانویا شده‌اید. این وضعیتی پویاست که ایجاد نگرانی می‌کند. باید اعتراف کنم گاهی اوقات نژادپرستی و خشم را در جایی که وجود ندارد، می‌بینم. این مسئله‌ای است که برای درک آن نیاز به آگاهی و پویایی فکری خاصی دارید.

شما در محله‌های بالانشین غرب کشور رشد کردید و بعد وارد دنیای کمدی شدید. هردوی این‌ها محدوده‌هایی متعلق به جهان سفیدپوستان است. «برو بیرون» درباره سیاه‌پوست بودن در جهان سفیدپوست‌هاست. آیا این اتفاقی است؟

به هیچ‌وجه؛ سیاه‌پوست‌هایی که می‌خواهند وارد استندآپ کمدی شوند مشکلات زیادی دارند. این را در نظر داشته باشید که استندآپ کمدی حوزه‌ای است که ما اسطوره‌های فراوانی در آن داریم که شگفتی‌های فراوانی ایجاد کرده‌اند. با وجود تمام این اسطوره‌ها هنوز این شغل را هنری سفید می‌دانند. من تجربه مشترک زیادی با این اسطوره‌ها دارم.

آیا از تجربه شخصی خود در مواجهه با دختران سفیدپوست و والدین آن‌ها استفاده کردید؟

من با یک دختر سفیدپوست آشنا بودم. به یاد دارم که از او پرسیدم آیا پدر و مادرش می‌دانند که من سیاه‌پوست هستم. او گفت نه. این من را ترساند. من تظاهر کردم که مشکلی ندارم، اما این نقطه‌ای است که شما با واقعیت روبه‌رو می‌شوید و چنین چیزی شما را حیرت زده می‌کند. با وجود تمام حرف‌های مدرن هنوز ترس از معرفی ما سیاه‌پوست‌ها و این‌که درباره ما چه فکر می‌کنند، وجود دارد.

دردآورترین خاطره کریس این است که در بچگی، زمانی که تلویزیون تماشا می‌کرد به این می‌اندیشید که باید در تمام لحظات کلیدی زندگی‌اش در کنار مادرش باشد. آیا تلاش کردید تلویزیون و تماشای آن را به‌عنوان منبعی از آگاهی نشان دهید؟

این یک استعاره است و احساس گناه درباره این‌که او نسبت به خانواده‌اش غفلت کرده است. حقیقت این است که صنعت سرگرمی لزوما شامل آمریکایی – آفریقایی‌ها نیست و برای آن‌ها ساخته نشده است. سیاه‌پوستان آمریکا با مشکلاتی عمیق‌تر روبه‌رو هستند و غفلتی عظیم که جامعه نسبت به آن‌ها داشته است. من می‌خواستم فیلمی بسازم که این غفلت و سستی را نشان داده و چهره حقیقی این هیولا را به تصویر بکشد. این فیلمی وحشتناک برای همه است، اما مخاطبان اصلی سیاه‌پوستان هستند که این ترس و وحشت روی آن‌ها اعمال شده است. ما فیلم را تماشا می‌کنیم و فریاد می‌زنیم «برو بیرون»! اما این اتاقی تاریک است که ما نمی‌توانیم تاثیری روی آن بگذاریم. این نمادی است از این‌که جلوی اقدامات ما را گرفته‌اند.

 

 بیرون‌کردن هیولای ترسناک واقعی

چرا بسیاری از فیلم‌های ترسناک بیشتر به سراغ مسائل جنسیتی تا نژادی می‌روند؟ آیا این مسئله به دلیل نبود مسئولیت‌پذیری است؟

این نکته‌ای کلیدی است، اما همه‌چیز به مسئولیت‌پذیری ختم نمی‌شود چراکه زنان و مسئله آن‌ها نیز بسیار حساس است. این موضوعی تعیین‌کننده است. ما درباره موضوعی به‌نام نژادپرستی صحبت می‌کنیم که از نظر بسیاری دیگر یک موضوع اساسی به نظر نمی‌رسد.

«شب مردگان زنده» یکی از فیلم‌های ترسناک کلاسیک با تم نژادپرستی است. کارگردان آن جورج رومرو، عنوان کرده که قصدش عنوان چنین مسائلی نبوده است.

تا حدی حرف رومرو را قبول داریم، اما این حقیقت کامل نیست. شیوه‌ای که این فیلم با مسئله نژادپرستی برخورد می‌کند عنصری اساسی در مهم‌بودن فیلم است. تمام استانداردها و هنجارهای اجتماعی شکسته می‌شود. شخصیت اصلـــی هم که یک سیاه‌پوست است به اشتباه به‌وسیله یکی از شکارچیان که برای نجات آن‌ها آمده‌اند کشته می‌شود. این اثر به‌عنوان یکی از فیلم‌های شاخص جریان ضدفرهنگ رایج شناخته می‌شود. «شب مردگان زنده» در کنار دیگر تمایزاتش، نخستین فیلمی بود که نقش اصلی آن را یک بازیگر سیاه‌پوست گمنام ایفا می‌کرد. رومرو در ساخته سیاه‌وسفیدش از رنگ پوست این شخصیت به‌عنوان عاملی برای جداسازی او از دیگران استفاده کرد.

شخصیت قهرمان آن فیلم را چطور با کریس فیلم خودتان مقایسه می‌کنید؟

از لحاظ تئوری، دید نژادی مهارتی است که به این دو کمک کرده است. شما می‌توانید مقاله‌ای جالب درباره این بنویسید که شخصیت‌های این فیلم‌ها هر روز در ترس زندگی می‌کنند؛ بنابراین چالشی است که زنان سفیدپوست باید با آن روبه‌رو شوند. کریس هم دچار پارانویای نژادی خود است و با این سوال روبه‌روست که اگر او سفیدپوست بود چنین اتفاقاتی برایش نمی‌افتاد.

جنبش‌هایی مانند «زندگی سیاهان مهم است» که چشمان بسیاری از سفیدپوستان را به ترس‌های سیاه‌پوستان باز کرد در ساخته‌شدن این فیلم تاثیر داشت؟

یقینا؛ من در دورانی این فیلم را ساختم که چنین کشتارهایی انجام شده بود. در اصل آن‌چه باعث شد ساخت این فیلم آغاز شود دروغی بود که درباره آغاز پسانژادپرستی گفته شد و این فیلم درباره این است که حقیقت حالا از پس پرده بیرون آمده و این گفتاری است که در نطفه فیلم وجود دارد؛ البته من تصمیم گرفتم تغییری اندک ایجاد کنم. این فیلم کمتر درباره این نقاط ضعف است و بیشتر درباره ساختن قهرمانی است که ما را از این آشفتگی‌ها نجات داده و راه فراری به‌سوی شادی برای ما باز کند.

آیا فکر می‌کنید آن‌چه یک مخاطب سفیدپوست را می‌ترساند متفاوت از چیزی است که یک سیاه‌پوست از آن می‌ترسد؟

من برای این فیلم آزمایشی ترتیب دادم و متوجه شدم آن‌چه مردم را می‌ترساند تجربه‌ای مشترک است. این برای من بسیار جالب بود. می‌خواستم به چشم‌اندازی برسم که اغلب آز آن غفلت شده است و همچنین می‌خواستم فیلمی بسازم که فراگیر باشد. این قدرت داستان و ژانر آن است. این درخواستی است از یک فرد سفیدپوست که برای یک‌ساعت‌ونیم جهان را از دریچه یک سیاه‌پوست نگاه کند.

گفته‌اید که هدف شما در این فیلم «نخبگان لیبرال» هستند. پس از انتخابات، آیا بخشی از وجود شما نگران این بود که مخاطب «برو بیرون» بیشتر دوران هیلاری کلینتون باشد، نه عصر ترامپ؟

بله، درعین‌حال احساس می‌کنم آن‌ها مخاطبان اصلی هستند و بیشتر به این فیلم مربوط می‌شوند. نخبگان لیبرال کسانی هسند که ادعا دارند نژادپرستانه برخورد نمی‌کنند و این بیشتر از هر چیزی مشکل ایجاد می‌کند. این فیلم قصد دارد نبود آگاهی درباره وجود مشکل نژادپرستی را نشان دهد. در دوران ترامپ، نژادپرستی شدید، آشکارتر از هر زمانی شده است، اما هنوز مردم زیادی وجود دارند که فکر می‌کنند که در پوست و استخوان این ملت نژادپرستی وجود ندارد ولی حقیقت این است که باید با رویکرد نژادپرستانه خودمان مواجه شویم.

 

 بیرون‌کردن هیولای ترسناک واقعی

کمدین‌ها از این‌که دقیقه‌ای بگذرد و کسی نخندیده باشد مضطرب می‌شوند آیا چنین احساس مشابهی در ژانر وحشت هم وجود دارد؟

درباره فیلم ترسناک، من به ۲۰ نقطه حیاتی رسیده‌ام. فهرستی درست کردم از ۲۰ فیلم ترسناک موردعلاقه‌ام و به خودم گفتم اگر بتوانم نمونه‌هایی از این‌ها را در فیلم خودم ایجاد کنم آن‌وقت یک فیلم کلاسیک ساخته‌ام.

در «کی و پیل» سوالی مطرح می‌شود که بیشترین ترس شما از چیست؛ در آن‌جا شما با یک شوخی از قضیه می‌گذرید، اما جواب واقعی چیست؟

انسان‌بودن. آن‌چه مردم قادرند در روابط خود با دیگران انجام دهند به‌مراتب بدتر از چیزی است که مردم در تنهایی خود انجام می‌دهند. جامعه ترسناک‌ترین هیولاست.

-
روزنامه ایران – وصال روحانـي: ۸۰ سال پیش که کمپانی والت دیسنی از روی داستان کلاسیک «فردیناند» متعلق به ژانر ادبیات کودکان یک فیلم کوتاه ساخت و با آن جایزه اسکار آثار کوتاه را تصاحب کرد، این داستان یک پدیده فرهنگی جالب نشان می‌داد اما فیلم سینمایی بلند تازه‌ای که کمپانی فاکس از روی آن داستان ساخته و مثل فیلم اولیه نامزد اسکار شده در عصری بسیار متفاوت و در سال ۲۰۱۸ که ارزش‌های کاملاً متفاوتی بر جهان حاکم است عرضه شده و با وجود این شیرینی قصه سروده شده توسط موترو لیف به حدی است که حتی امروز هم کاراکتر اول ماجرای «فردیناند» هیچ چیزی جز احساس مساعد را نمی‌انگیزد. این کاراکتر، یک گاو وحشی اسپانیایی است که بر خلاف همگان  علاقه‌ای به شرکت در مسابقات خونبار گاوبازی رایج در کشورش و برخی نقاط دیگر جهان ندارد و روحیه‌اش چنان ملایم و شاعرانه است که فقط به مسائل انسانی و خیرخواهانه فکر می‌کند!

 

در عین حال بین یک فیلم کوتاه ۷ دقیقه‌ای که سال‌ها پیش توسط والت‌دیسنی شکل گرفت و فیلم ۱۰۸ دقیقه‌ای فعلی تفاوت‌ها بسیار است و فیلمی که اینک با کارگردانی کارلوس ساندانیای برزیلی (با سابقه ساخت فیلم مطرح «ریو») ساخته و ارائه شده، برخی محدودیت‌ها و الزام‌های خاص خود را دارد و حتی در زمینه فروش هم پشت سر «کوکو» قرار می‌گیرد که دیگر محصول کمپانی دیسنی (و همچنین پیکسار) است و تقریباً همزمان با «فردیناند» به نمایش درآمده و با تم مکزیکی خود سود بسیار بیشتری را کسب کرده است. همه این‌ها به سبب کم ارزش بودن احتمالی «فردیناند» نیست و در سالی که کارتون‌های جدید استودیوهای غربی فروش و اقبال کمتری در قیاس با دوران طلایی ۳۰ سال اخیر خود داشته‌اند، فردیناند از داستان و روابطی بهره می‌گیرد که گرم و سرشار از احساس است و صداقت خود  را  پیوسته به نمایش می‌گذارد.

 

 رقیب مهربان در میدان مسابقات خشن گاوبازی

تعهد به اصل داستان

بلواسکای شریک فاکس در تولید «فردیناند» در انیمیشن قبلی‌اش که کاری بود به نام «هورتون صدای یک فرد را می‌شنود» مرتکب این‌ اشتباه آشکار و مضر شده بود که به‌جای حفظ و ترسیم داستان اصلی سلایق خود را در اولویت قرار داده و یک چیز ترکیبی بی‌سامان را ارائه کرده بود، ولی در مورد «فردیناند» این کار را انجام نداده است. بر این اساس، اصل کتاب داستان مونرو لیف و بخصوص بخش‌های ابتدایی و انتهایی در این نسخه سینمایی محترم شمرده و ترسیم شده است و حتی در قسمت‌های میانی نیز تعهد به اصل داستان محسوس است ولی در کنار آن تصورات و گرایش‌های سینمایی کارلوس ساندانیا و همکارانش هم لحاظ و ارائه شده است. از قضا همین قسمت‌های میانی و ارتباط دهنده شروع و پایان فیلم از رضایت بارترین بخش‌های فیلم است و این امر به لطف وجود کاراکترهایی گرم و پرشور و انسانی فراهم آمده است و حضور موجوداتی که هرچند کاراکترهای درجه دوم داستان تلقی شده‌اند اما از کاراکترهای اصلی چیزی کم ندارند.

وقتی چهره اصلی می‌آید

۳۰ دقیقه پس از شروع «فردیناند» است که کاراکتر لوپ (با صدای کیت مک کینان) وارد ماجرا می‌شود و این ورود به لحاظ اهمیت شبیه به ورودی است که مثلاً کاراکتر جنی در انیمیشن «علاءالدین» یا «دوری» در کارتون «پیدا کردن نمو» داشتند. لوپ بواقع یکی از آن کاراکترهای به اصطلاح دوم و سوم است که صحنه را از نقش اولی‌ها می‌رباید و تبدیل به ستاره فیلم می‌شود. لوپ یک بز است که او را «بزآرام» صدا می‌زنند اما هرچیزی هست الا موجودی آرام. لوپ شبیه به موجودی متحیر   و مثلاً یک مربی بوکس قدیمی است که پس‌از سال‌ها هدایت مشتزنان متوسط ناگهان راهبر یک بوکسور برجسته دسته سنگین وزن شده باشد.

 

 رقیب مهربان در میدان مسابقات خشن گاوبازی

فقط در پی صلح

البته همان طور که قبلاً آمد، فردیناند هیچ علاقه‌ای به شرکت در مبارزات خصمانه و رقابت‌های گاوبازی ندارد و از قلب و روح این ستیزه‌جویی‌ها گریزان است و نمونه‌های او در کارتون‌های دیگری مثل «اژدهای ناراضی» و «داستان کوسه» مشاهده شده بود. موجوداتی که به‌جای مبارزه با رقبا و ستیزه‌های فیزیکی شدید دوست دارند در طبیعت بگردند و گل‌ها را بو کنند و بواقع از هر چیز دیگری که گاوهای خشمگین مسابقه‌ای انجام می‌دهند، رویگردانند. در حالی که پدر فردیناند از انتخاب شدن برای حضور در مسابقات گاوبازی لذت می‌برده است. خود او با طبع آرام‌اش فقط در پی صلح است و در بزرگسالی هم (که تأمین صدای او در این صحنه‌های فیلم برعهده جان سنا می‌افتد) روحیاتش را حفظ کرده و در عین‌حال وقتی صحبت از عزم راسخ به میان می‌آید، از هیچ‌کس دیگری عقب نیست.

آیین‌های درست

مسیر داستان به ما می‌گوید که روش و راه انتخابی فردیناند غلط نیست زیرا هر گاو مسابقه دیگری در نهایت با مرگی خو‌نبار به نقطه پایانی زندگی‌اش می‌رسد و هرچه که پیشتر روحیه بیش از حد ظریف فردیناند به‌نظر می‌رسید، تبدیل به آیین عاقلانه و درست زندگی می‌شود. در همه حال هیکل بیش از حد بزرگ فردیناند یک وجه ثابت از ماجراهای این فیلم است و منجمله در قسمت‌های اولیه فیلم که فردیناند از میدان مبارزاتی معروف کاسا دل‌تورو فرار می‌کند و به زنی به نام نینا پناه می‌برد و در آن دوران هر چقدر که فردیناند بزرگ‌تر و فربه‌تر می‌شود، نینا تکان نمی‌خورد و همانی است که قبلاً بود. نقطه اوج داستان زمانی است که فردیناند بیشتر در مقام قیاس با سایر گاو‌ها قرار می‌گیرد یا با اسب‌های گرانقیمت مستقر در یکی از اصطبل‌های اطراف مقایسه می‌شود و یکی از آنها اسبی است که اهل نمایش و خودنمایی است و فلولا بورگ کمدین آلمانی به‌جای او صحبت می‌کند. در قیاس با تمامی آنها فردیناند قهرمان تک‌رویی است که شهامت انجام کارها را البته به روشی دارد که خودش مناسب و انسانی می‌انگارد. سازندگان فیلم نیز هیچ‌گاه فراموش نکرده‌اند که محصول هنری‌شان در نهایت یک کار کارتونی است و در نتیجه نه شعارهای بزرگ می‌دهند و نه درفضای اشتباه و حماقت باری غرق می‌شوند که بعضی کارتون‌های دیگر گرفتار آن هستند.

 

 رقیب مهربان در میدان مسابقات خشن گاوبازی

مشخصات فيلم

  • عنوان: «فردیناند»
  •  محصول: شرکت‌های فاکس و بلواسکای
  •  تهیه‌کنندگان: بروس اندرسون، جان دیویس، لوری فورت و کریس وج
  • سناریست‌ها: رابرت ال‌بیرد، تیم فدرلی و بادکوپ لند، براساس کتاب داستان مصوری از مونرو لیف
  • کارگردان: کارلوس سالدانیا
  • تدوینگر: هری هیتنر
  • موسیقی متن: جان پاول
  • طول مدت: ۱۰۸ دقیقه
  • صدا پیشه‌ها: جان سنا، کیت مک کینان، جینا رودیگز، داوید دیگز، گابریل ایگلسیاس، بابی کاناواله، دیوید تنانت، آنتونی اندرسون، فلولا بورگ و سالی فیلیپس
-