اخبار سینمای جهان

اخبار سریال و فیلم - صفحه 40 از 473 - یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶
روزنامه شهروند: جشنواره فیلم زنان ایرانی که چندی پیش در شهر کوبلنتس آلمان نخستین دوره‌اش برگزار شد؛ یک میهمان ویژه داشت. میهمانی که با توجه به نام و کارکرد جشنواره می‌توانست در همان نخستین گام کاری کند که این جشنواره جدی گرفته شود؛ و این میهمان ویژه و مهم کسی نبود جز رخشان بنی‌اعتماد؛ فیلمسازی که نه‌تنها در کلیت کارنامه‌اش به واسطه نگاه منتقد و معترض اجتماعی‌اش گل سرسبد سینماگران اجتماعی این مرزوبوم بوده، بلکه با توجه به جنسیتش در فعالیت‌های جنسیتی سینمای ایران نیز کنار تهمینه میلانی و یکی دو چهره دیگر یکی از سردمداران حرکات برابری‌طلبانه بوده است.

 

رخشان که در این جشنواره فیلم‌های گیلانه و قصه‌ها را داشت، در جلسه پرسش و پاسخ فیلم‌هایش و نیز در گفت‌وگویی که با دویچه وله داشت، درباره نگاه و نگرش و فیلم‌ها و البته دوری ٦ساله‌اش از جریان فیلمسازی صحبت کرد؛ که سخنانش را به روایت مهناز ارشادی که سینماخوانده و سال‌هاست که در آلمان زندگی و کار می‌کند، می‌خوانیم.

 

 شهرزاد قصه‌گوی تلخی‌ها و شکست‌ها
قصه‌ها از نگاه رخشان بنی‌اعتماد

داستان‌های تلخ یک دوران سیاه

قصه‌ها در کارنامه رخشان بنی‌اعتماد فیلم عجیبی است. فیلمی که سرنوشت كاراكترهای فیلم‌های قبلی این فیلمساز را پی‌جویی می‌کند و آنها را سال‌ها بعد از وقوع داستان‌شان در شرایط امروز قرار می‌دهد. او درباره این‌که چه شد ایده دنبال کردن سرنوشت شخصیت‌های فیلم‌هایش به ذهنش رسید، می‌گوید:

 

من قبلا هم چنین تجربه‌ای داشتم. در «بانوی اردیبهشت» هم به كاراكترهای نرگس فیلم «نرگس»، صنوبر «روسری آبی» و كاراكتر عباس «زیرپوست شهر» (كه بعدا این فیلم ساخته شد اما فیلمنامه‌اش در آن مقطع نوشته شده بود) ارجاعاتی داده بودم، اما در مورد «قصه‌ها» باید بگویم از همان زمان كه ایده ساخت این فیلم مطرح شد، قرار بر این بود كه روی كاراكترها متمركز شویم. یعنی تصمیم گرفتم كه به كاراكترها برگردم. میل بازگشت به شخصیت‌ها از آن‌جا ناشی می‌شد که همه این کاراکترها برگرفته از موقعیت‌های مربوط به خودشان در دل جامعه هستند.

 

درواقع کاراکتری نبودند که فقط نوشته شوند تا روی پرده بیایند و بعد تمام شوند. طوبی‌ها، نوبرها، نرگس‌ها، ساراها و … در شرایط متغیر جامعه حضور دارند. نمونه‌های بسیاری از آنها وجود خارجی دارد و من در ارتباط‌های نزدیکم در جامعه با آنها روبه‌رو هستم. برای این‌که در «قصه‌ها» این کاراکترها در موقعیت زمان معاصر به تصویر کشیده شوند، روی شخصیت‌ها بازنگری شد. به دلیل فاصله ساخت فیلم‌ها تا‌ سال ٩٠ برای هر کدام از کاراکترها رزومه‌ای طراحی شد. البته تعداد کاراکترها و قصه‌ها خیلی بیشتر از این ٧ اپیزودی بود که الان می‌بینید. حتی در آن مقطع فکر می‌کردیم شاید بتوانیم چند فیلم با موقعیت‌های مختلف داشته باشیم، اما الزامی نداشتیم که حتما از همه کاراکترها در یک فیلم استفاده کنیم.

 

درواقع هیچ سفارشی به خودمان ندادیم و براساس الزام قصه و موقعیت‌ها، کاراکترهایی انتخاب و بعد شخصیت‌های جدیدی نیز اضافه شدند تا این ٧ قصه به هم پیوند بخورد. ظاهرا رخشان بنی‌اعتماد همه‌کاره این فیلم بوده است، یعنی حتی سرمایه‌گذاری این فیلم را هم خود این کارگردان انجام داده است. او دلیل این کار را توضیح می‌دهد: پیش از شروع تولید فیلم اگر سرمایه‌گذار داشتیم، می‌بایست روند نرمال تولید را در پیش می‌گرفتیم. انتخابی که من برای روال ساخت فیلم داشتم و این‌که هیچ برنامه‌ای هم برای تعجیل در نمایشش نداشتم طبیعتا با خواست طبیعی هر سرمایه‌گذاری در تضاد بود.

 

به همین دلیل هم می‌خواستم این فیلم از هر نظر مستقل باشد و هیچ موقعیتی مرا تحت فشار قرار ندهد. خوشبختانه در مرحله ساخت این اتفاق افتاد و بعد از آن طبیعتا برای تمام شدن فیلم نیاز به كمك داشتم. در چنین شرایطی بود كه كانون ایران نوین و خانم مریم شفیعی با درك موقعیت این امكان را فراهم كردند تا «قصه‌ها» به پایان برسد.

حکایتی که بنی‌اعتماد از برخورد معاونت سینمایی، آقای شمقدری دارد، خواندنی است: بعد از آماده شدن فیلم تماس گرفتند و با اصرار خواستند که هرچه زودتر فیلم را برای دریافت پروانه ساخت! به ارشاد بفرستید. نظر و سوال من این بود که طبیعتا تأیید و صدور پروانه ساخت به فیلمِ ساخته‌شده به معنای دریافت پروانه نمایش است؟ تأیید کردند و فیلم را فرستادم. ناگفته نماند پیش از آن در نمایشی کاملا خصوصی دوستان منتقد را با دیدگاه‌های مختلف و بعضا متضاد، دعوت به دیدن فیلم کردم تا اگر اخبار ساخت آن را شنیده باشند تصوری به ذهن کسی خطور نکند که فیلمی زیرزمینی و مخفیانه ساخته شده است. قرار بر این شد كه در ارشاد «قصه‌ها» را ببینند و پروانه ساخت سینمایی بدهند و هفته بعد نیز پروانه نمایش را صادر كنند.

 

البته تأکید کردم که من درخواستی برای گرفتن مجوز ندارم چون تصمیمی برای اكران آن ندارم و مطمئن باشید تا قبل از دریافت پروانه نمایش، «قصه‌ها» را به هیچ فستیوالی ارسال نمی‌كنم. اصرار خودشان بود كه برای فیلم پروانه نمایش صادر كنند كه بعد از صدور پروانه ساخت، کار به برخوردهای ناروشن کشید و بعد از مدتی طولانی با صدور پروانه نمایشی مبهم ماجراها ادامه پیدا کرد.

زندگی اجتماعی رخشان بنی‌اعتماد

دغدغه‌های چند نسل

آیا رخشان بنی‌اعتماد حالا که به‌عنوان یک سینماگر سرشناس شناخته می‌شود؛ همان زیست اجتماعی را دارد که در سنین جوانی می‌زیست و بعدتر هم به‌عنوان سوخت اولیه انرژی تمام کارهایش را تأمین کرد؟

 

این کارگردان درباره ارتباطات اجتماعی‌اش چنین می‌گوید: ارتباط من با جامعه صرفا مرتبط به سینما نمی‌شود و ارتباطی نیست که تنها محدود به نمایش فیلم و برخورد با مخاطب باشد. تماس مداوم با دایره وسیعی از نهادهای غیردولتی و جمع کثیر افراد فعال و داوطلب در زمینه‌های مختلف اجتماعی، به‌خصوص جوانان و مددجویان آنها، بخش اصلی زندگی‌ام بوده و هست. در مقاطعی که برای نوشتن فیلمنامه نیاز به تمرکز روی موضوع خاصی باشد، طبیعتا باز همین ارتباط‌ها، زمینه و اساس پژوهش‌هایم است.

 
شاید به دلیل همین باشد که دختر کارگردان، باران کوثری درباره مادرش گفته است: رخشان بنی‌اعتماد به خودی خود، همیشه دغدغه اجتماعی دارد و البته دغدغه نسل جوان و مسائل و معضلات این نسل را. هم به دلیل این‌که یک بچه از همین نسل دارد و هم این‌که در جامعه‌ای زندگی می‌کند که اکثریت بچه‌های همین نسل هستند، ناخودآگاه چنین دغدغه‌هایی پیدا می‌کند. ‌سال ٧٤ که مستند «زیر پوست شهر» را ساخت، مسئولان با تماشای آن شوکه شدند؛ شوکی که ناشی از میزان رشد اعتیاد بین جوانان بود و آن را به تصویر کشیده بود.

 

یا علی در فیلم «زیر پوست شهر» جزو نخستین کاراکترهای دانشجویی بود که دغدغه‌های اجتماعی، سیاسی داشت. کاراکتری که تا قبل از این در سینما خیلی پررنگ وجود نداشت. یا کاراکتر معصومه در همان فیلم که نماد دخترانی است که از خانه فرار می‌کردند. برای نخستین‌بار یا اگر نخواهیم بگوییم نخستین، می‌توانیم بگوییم به بهترین شکل در «زیر پوست شهر» دیده‌ایم و خودش این دغدغه را دارد. درواقع باید بگویم که او کارگردانی است که دغدغه‌های من را به‌عنوان یک نسل سومی برآورده می‌کند.

 

 شهرزاد قصه‌گوی تلخی‌ها و شکست‌ها
آیا رخشان سینمای داستانی را ادامه خواهد داد؟

پوست‌کلفت‌تر از آن هستم که فکرش را می‌کنید…

بنی‌اعتماد بدون احتساب «قصه‌ها» که به گفته خودش ٦ یا ٧ فیلم کوتاه بوده که در کنار هم به نمایش درآمده‌اند، حدود یک‌دهه می‌شود که فیلم داستانی نساخته است. آیا در این مدت نگاه او به فیلم داستانی تغییر کرده؟ می‌گوید:

 

اگر دوباره بخواهم فیلم داستانی بسازم، باید بتوانم شرایطی را فراهم کنم برای خودم و جزیره‌ای را شکل دهم که کار بسیار سختی است. سینمای هنری چند وجهی است که با چند مسأله مرتبط است که بعضی‌هایشان از ساخت اثر هم مجزا هستند. اگر دوباره فیلمی بسازم، حتما باید سعی کنم هرچه بیشتر این روابط را در قالب الفبای شناخته‌شده خودم تعریف کنم که کار سختی است، ولی واقعا باید بتوانم. این‌که یکسری از تعاریف جدید درباره سینما را به جا نمی‌آورم، شاید برمی‌گردد به این‌که سینما را نسل ما با تعریف دیگری شناخته است.

 

این نه به معنای تغییر در ساختار تکنیکی و ورود دیجیتال است؛ که من اتفاقا جزو نخستین کسانی بودم که با سینمای دیجیتال پیوند خوردم؛ بلکه امروزه روابط، تعاریف، انتظارات و… چیزهایی هستند که با تعریف شناخته‌شده نسل من از سینما فاصله دارد. امیدوارم این موارد را فضای جدید تولید در فیلم جدیدم که اگر بسازم، نزدیک کنم. من پوست‌کلفت‌تر از آن هستم که بخواهم به خاطر دل‌آزردگی یا نازک‌نارنجی‌بودن فیلم نسازم، ولی در قصه‌ها به من ثابت شد برخوردهای سیاست‌زده می‌توانند در سرنوشت اثر تعیین‌کننده باشند. هرچند الان شرایط متفاوت از دوره ساخت «قصه‌ها»
است.

بنی‌اعتماد و تلویزیون

اجبار برای زدن ماسک ریا و دورویی

رخشان بنی‌اعتماد که زمانی در تلویزیون حضور پررنگی داشت درباره تلویزیون می‌گوید:

 

با این‌که شخصا سال‌هاست ارتباطم با تلویزیون قطع است و عطای ١٤ ‌سال کار در تلویزیون را به لقایش بخشیده‌ام، اما این گسست به این معنا نیست که اهمیت، ارزش و تأثیرگذاری این رسانه را نادیده بگیرم. به همان اندازه که اعتماد و ارتباط مخاطب با تنها رسانه فراگیر میهن‌مان قطع می‌شود، ما هم به‌خاطر از دست رفتن این پتانسیل قوی حسرت می‌خوریم.

ما به‌عنوان سینماگر مدام به اصل مهم مخاطب‌شناسی فکر می‌کنیم و درصدد شناسایی این حوزه‌ایم، آن‌وقت چطور سیاست‌گذاران آنتنی به وسعت تلویزیون تلاش نمی‌کنند از این مخاطب‌شناسی به نفع خودشان استفاده کنند؟! ما شعار مقابله با تهاجم فرهنگی می‌دهیم، اما واقعیت این است که نمی‌شود جلوی این تهاجم را با پایین آوردن دیش‌های ماهواره گرفت. تهاجم فرهنگی مثل رسوخ آب در میان صخره‌هاست و یک مشکل جهانی در جوامع مخالف با فرهنگ‌های مختلف است. برای واکسینه کردن جامعه در برابر این تهاجم باید به قوت‌بخشی هویت خودمان فکر
کنیم.

ما در مورد کار فرهنگی تنها به شعار دادن بسنده می‌کنیم و درواقع آن را پشت بایدها و نبایدها حبس کرده‌ایم. به همین دلیل مخاطب با رسانه‌ای چون تلویزیون فاصله می‌گیرد، بازتابی از زندگی واقعی و جاری جامعه را در قاب تلویزیون کمتر می‌بیند، الگویی که بتواند الهام‌بخش او باشد و با او همذات‌پنداری کند، پیدا نمی‌کند و در نتیجه به آنتن ماهواره‌اش که از دنیایی دیگر و ناشناخته به او خوراک می‌دهد، وصل می‌شود.

بنی‌اعتماد ادامه می‌دهد: ممکن است تلویزیون برخی آدم‌ها و موقعیت‎های‌شان را دوست نداشته باشد، اما واقعیت این است که آنها هم بخشی از افراد جامعه هستند. آنها نمی‌توانند برای موجه نشان دادن چهره‌شان ماسک ریا و دورویی بزنند.

وقتی ما خط قرمز را فقط به مسائل اجتماعی معطوف می‌کنیم منطق این محدودیت‌ها برای کسانی که آنها را اعمال کرده‌اند، قوی‌تر می‌شود. با این کار رسانه فراگیری چون تلویزیون یک بخش اساسی جامعه را نادیده می‌گیرد. مثل این‌که وقتی خبرنگار تلویزیون می‌خواهد با من مصاحبه کند، می‌گوید روسری‌ات را جلوتر بیاور و من حاضر نمی‌شوم این کار را بکنم، چون من تا آن اندازه‌ای حجابم را حفظ می‌کنم که قانون جاری مملکت به آن تأکید کرده است. این واقعیت من است و نمی‌توانم بابت قرار گرفتن داخل قاب تلویزیون دروغ بگویم و خودم نباشم. این واقعیت من است و تلویزیون همین واقعیت را
محدود می‌کند.

زنان و سینما

این چیزها برایم معنا ندارند

رخشان بنی‌اعتماد که همیشه گفته؛ به این دلیل که «تمام ذهنیت یک فیلمساز ناشی از جنسیتش نیست» از حضور در جشنواره‌های فیلمسازان زن و فستیوال‌هایی از این دست خودداری می‌کند، درباره نکاتی که موجب شد حضور در نخستین دوره جشنواره فیلم زنان ایرانی را بپذیرد، می‌گوید:

 

مهمترین دلیل حضورم این بود که جشنواره فیلم زنان ایرانی برخلاف اسمش یک رویداد سینمایی خاص فیلمسازان زن نیست. حقیقت این است که من به این خط‌کشی‌ها کمترین اعتقادی ندارم. وقتی هم به این جشنواره فکر می‌کنم، می‌بینم که می‌شود گفت؛ این جشنواره‌ای درباره زنان است که یک هدف خیلی مهم دارد. هدفی که فقط و فقط زنان ایران را مدنظر ندارد و موضوع اصلی آن آشناکردن جامعه غرب با زنان شرق است. آشنایی پراهمیتی که شکل‌گرفتنش شاید به دلیل تصویری که رسانه‌ها از زنان شرقی ساخته‌اند و آنها را به غلط زنانی مظلوم، منفعل و ستمدیده تصویر کرده‌اند، کمی زمانبر باشد.

 

درحقیقت حس کردم اگر بتوانم نقشی در تصحیح یک دیدگاه غلط درباره زنان شرق و ایجاد نگاهی جدید که می‌تواند نقش زنان را در نهاد خانواده و انتقال فرهنگ از طریق زنان را به نمایش بگذارد، داشته باشم، بسیار باارزش است و البته این را هم می‌دانم که امسال نخستین دوره این رخداد است و قرار است از‌ سال آینده تصویر زن شرقی، چه توسط فیلمسازان زن شرقی و چه توسط مردان شرقی به جامعه غرب معرفی شوند.  بنی‌اعتماد درباره باورنداشتنش به جشنواره‌های سینمایی زنان بیشتر توضیح می‌دهد: به‌طورکل جشنواره فیلمسازان زن خیلی برایم معنا ندارد.

 

جشنواره‌ای درباره زنان مفهوم دقیق‌تری است. صرف این‌که فیلمسازان زن را در یک ظرفیت حالا به نام جشنواره گردآوری کنیم، برایم مفهومی ندارد. در جشنواره‌ای درباره زنان، هم فیلم‌های زنان فیلمساز که با توجه به شناختی که از شرایط خودشان دارند، فیلم ساخته‌اند و چه فیلم‌های مردان که از زوایای دیگری، نگاه دقیقی به موقعیت زن دارند، این مفهوم روشن‌تری است، چون جنسیت همه اندیشه یک فیلمساز نیست و تنها بخشی از آن را تشکیل می‌دهد.

اما شما خودتان اغلب درباره زنان فیلم ساخته‌اید؛ نه؟

خب من هم می‌توانم به شما لیستی از فیلمسازان مرد ارایه کنم که شخصیت‌های اصلی فیلم‌هایشان زنان بوده‌اند و اتفاقا کارگردانان شناخته‌شده و موفقی هم هستند. به همین جهت من این خط‌کشی را در فیلمسازی به معنای جنسیتی قابل قبول نمی‌دانم. بله، خیلی از فیلم‌های من و نه همه آنها موضوع اصلی‌شان درباره زنان است؛ چون کاراکتر اصلی یک مسأله است و قصه مسأله‌ای دیگر. فیلم‌هایم با محوریت زنان بوده، به این دلیل که شناخت بیشتری از این مقوله دارم، اما به این هم معتقدم که زن‌بودن فیلمساز الزامی برای ساخت فیلم‌هایی صرفا با محوریت زن تعیین نمی‌کند.

بعد از دوران اول کاریتان که فیلم‌هایی چون خارج از محدوده و زرد قناری را ساختید؛ به سراغ موضوعات زنان رفتید. این موضوع خودآگاه بود یا ناخودآگاه؟

بی‌تردید خودآگاه بوده؛ چون من فیلمنامه چند فیلمی را که بعد از سه فیلم اولم ساختم، پیش از ساخت آنها نوشته بودم؛ اما آن سناریوها اجازه ساخت نگرفته بودند. من سال‌هاست می‌خواهم درباره موقعیت مردان در جامعه‌ای مثل ما در دوران گذار از سنت به مدرنیته فیلم بسازم و سیاه‌مشق‌های زیادی هم کرده‌ام، اما نتیجه هنوز ایده‌آلم نیست. بشدت دوست دارم این موضوع را باز کنم، اما فیلمنامه جوابم را نداده است. شاید دلیلش همان باشد که من به موضوعات زنان نزدیکترم، ولی این الزام را خودم هرگز ندارم.

 

 شهرزاد قصه‌گوی تلخی‌ها و شکست‌ها
روزهای دوری به روایت رخشان

رضایت‌بخش‌ترین دوره کاری یک فیلمساز!

رخشان بنی‌اعتماد پیش از ساخت فیلم قصه‌ها حدود ٧-٦‌سال فیلم نساخت. این کارگردان درباره آن روزها می‌گوید:

 

قصه‌ها هم خودش به روال معمول ساخته نشد. البته قانون‌شكنی هم در تولید این فیلم اتفاق نیفتاد. در واقع «قصه‌ها» با مجوز فیلم كوتاه ساخته شد؛ همان‌گونه که هر ‌سال صدها فیلم کوتاه با استفاده از عوامل حرفه‌ای یا تجربی بدون نیاز به پروانه ساخت ساخته می‌شود، اما تصمیم من بر این بود كه این قصه‌های كوتاه به‌گونه‌ای نوشته شوند كه از دل آنها یك فیلم بلند بیرون بیاید که این هم در هیچ جای قانون منعی ندارد، حتی به همه بازیگرها هم گفته بودم كه شما در یك فیلم كوتاه بازی می‌كنید، اما ایده و هدف اصلی من این است این قصه‌ها تبدیل به یك فیلم بلند می‌شود.

 

اگر هم به دلایلی این شرایط مهیا نشد، در قالب فیلم‌های كوتاه نمایش داده می‌شود. بیشتر بازیگران فیلم همه فیلمنامه را نخوانده بودند، فقط از قصه خودشان باخبر بودند. در توضیح اوضاع ساخت این فیلم باید یک‌بار دیگر تأکید کنم؛ در تولید این فیلم هیچ عمل خلاف قانونی انجام نشد. من برای چند فیلم كوتاه مجوز ساخت داشتم كه درنهایت تصمیم داشتم همه آنها را درکنار هم تبدیل به یك فیلم بلند كنم. در هیچ كجا قانونی این كار خلاف نیست.

 

بسیاری از فیلم‌ها با مجوز ویدیویی ساخته می‌شوند اما بعدا مجوز اكران می‌گیرند، من هم دقیقا همین كار را كردم. فقط مسیر معمول ساخت فیلم بلند سینمایی را طی نكردم. به دلیل شرایطی که نمی‌خواستم وارد آن سازوکار شوم، راهی پیدا کردم تا فیلمم را بسازم. تا زمانی که پروانه نمایش «قصه‌ها» را بگیرم، نه فیلم را به صورت غیرقانونی نمایش دادم و نه آن را به جشنواره خارجی فرستادم، اما در کل فارغ از این فیلم؛ شاید چنین تصوری وجود داشته باشد که من در این مدت شش هفت‌ساله کاری نکردم، اما اتفاقا یکی از رضایت‌بخش‌ترین دوره‌های کاری‌ام همین دوره بوده است.

 

سینمای مستند مورد علاقه من است و در این مدت مجموعه ٦ قسمتی کارستان ساخته شد که طراحی پروژه را با مجتبی میرتهماسب برعهده داشتیم. آرزویی بود که به انجام رسید و ٦ کارگردان در ساخت آن مشارکت داشتند. هرچند عنوان مشاور هنری برای من درج شد، اما جریان ساخت ٦ فیلم برای من هم لذت داشت. موضوع است که ساختار را تعیین می‌کند. خیلی از موضوعات خودشان تعیین می‌کنند که باید مستند ساخته شوند یا داستانی.

 

موضوعاتی هستند که در قالب مستند سرراست می‌توان به آنها پرداخت. کارستان پرتره‏ای از آدم‌هایی است که شناخته‌شده به معنای سینمای داستانی نیستند و زندگی‌هایشان الهام‌بخش هستند و مردم باید آنان را ببینند و جامعه ما بشدت نیاز به دیدن این انرژی‏ ها و بهره‌گیری از تجربیات‌شان دارد. به‌ویژه آن‌که به قول مجتبی میرتهماسب اعتقاد دارم؛ چگالی مخاطبان فیلم مستند بسیار بیشتر از فیلم داستانی است.

سیاه‌نمایی

چه کسی گفته همه امیدوار باشند؟

سینمای اجتماعی ایران همواره به سیاه‌نمایی متهم شده است. باید ببینیم یکی از اجتماعی‌ترین فیلمسازان ما در این مورد چه نظری دارد:

 

طبیعتا کسانی که باسمه امید دروغین و فریب مسلم در نمایش آنها را راضی می‌کند، کسانی هستند که مسئول جوابگویی‌اند. درست است بسیاری از فیلم‌های اجتماعی ازجمله فیلم‌های من و همین آخرین فیلمم «قصه‌ها» فیلم‌هایی مفرح نیستند. اصلا چه کسی گفته است که همه فیلم‌ها باید مفرح باشد و چه کسی گفته است که فیلمساز باید فیلمی بسازد که همه آن را دوست داشته باشند؟

 

من مفتخرم که مجموعه فیلم‌هایم مخاطب دارد و طبیعی است که با تعدد سلیقه‌های مخاطبان عده‌ای هم فیلمی را دوست نداشته باشند، اما کسانی موضعگیری جناحی در مورد فیلم دارند که باید جوابگوی بسیاری از کاستی‌ها، تلخی‌ها و سیاهی‌ها باشند. من قرار نیست طوری فیلم بسازم تا کسانی را در برابر مسئولیت‌هایی که دارند، تبرئه کنم. فیلمی می‌سازم که باید بسازم. کسانی که مسئولیت سیاست‌گذاری برای از بین بردن کم و کاستی‌ها و پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی را دارند، باید ببینند و چاره‌اندیشی کنند.

 

متاسفانه در جامعه ما مطالبه‌خواهی صنفی و اجتماعی مساوی حرکتی سیاسی است. من یک شهروند مطالبه‌خواه هستم و کاراکترهای فیلمم هم مطالبه‌خواه هستند، به همین جهت از فیلم برداشت سیاسی می‌شود. بله، من با فیلمم نقد اجتماعی می‌کنم و این هیچ ربطی به دوره و شرایط خاصی ندارد که به واسطه موضعگیری سیاسی زمان، چشم بر واقعیت ببندم و در دوره‌ای دیگر موضع معترض داشته باشم. «زیر پوست شهر» را که معتقدم تیزترین نقد اجتماعی را داشت، در دوره اصلاحات ساختم.

-
ماهنامه تجربه – میخل اولِشتِک، ترجمه مارال مقدم:

خاکسترها (The Ashes) (1965)

 

این فیلم حماسی چهار ساعته سیاه و سفید و بسیار زیبای سینماسکوپ در مسابقه اصلی فستیوال فیلم کن سال ۱۹۶۶ برنده بهترین جایزه شد. این فیلم براساس رمان مشهوری از استفان زرومسکی ساخته شده و داستانش در اوایل قرن ۱۹ میلادی در دوره ناپلئون و در لهستان اتفاق افتاده است.

 

8 فیلم برتر «آندره وایدا» 

فیلم، تصویری از کشوری تجزیه شده را که هم زمان به دنبال استقلال و در عین حال از کسبش ناتوان است نشان می دهد. تکان دهنده ترین صحنه فیلم جایی است که سربازان لهستانی ارتش ناپلئون، شورشیان سیاه پوست را در سنت دومینگو قتل عام می کنند.

برده هایی، برده های دیگری را در بازی ژئوپولیتیکی بازیگردان هایی بزرگ نابود می کنند. آخرین صحنه فیلم، عقب نشینی ارتش بناپارت از مسکوی پوشیده شده در برف سفید است. این صحنه به زیباترین شکل ممکن تناقضش با فیلم ناپلئون اَبِل گنس را نشان می دهد.

خاکسترها و الماس ها (Ashes and Diamonds) (1958)

 

این فیلم یکی از شاهکارهای وایدا و نماینده مدرسه فیلم لهستان است: جنبشی که از پشت پرده آهنی بیرون آمد و به سرعت لهستان را تبدیل به نقطه ای مهم در نقشه فیلم اروپا کرد. این فیلم براساس رمانی کوتاه از یرژی آندریوسکی ساخته شده و وایدا قصد دارد تا تحریف ایدئولوژیکی منبع را برعکس جلوه دهد تا تماشاگر با سربازان ضدکمونیست همدردی کند و پس از جنگ تلاش هایش را ببیند و درک کند (پس از جنگ آزادی لهستان با سلطه شوروی تضعیف می شود). اِزبیگنیِف سیبولسکی با نمایشی شگفت انگیز، حسی به شدت ناراحت کننده را به بیننده القا می کند.

 

8 فیلم برتر «آندره وایدا» 

این فیلم تصاویر ماندگار بسیاری دارد؛ در یکی از صحنه ها هم چنان که کلیسایی با صلیبی برعکس و آویخته بمباران می شود سیبولسکی در حین نوشیدن شات های ودکا به یاد دوستان زمان جنگش می افتد (برای یادآوری روح های از دست رفته آتش به پا می شود). فیلم احیای مردگان اسکورسیزی از لحاظ بصری به شدت وام دار این فیلم است. استاد یونانی تئو آنجلو پولوس نیز این فیلم را یکی از ده شاهکار سینمای جهان می داند.

 

دانتون (Danton) (1983)

 

این فیلم در فرانسه ساخته شده و بیشتر عواملش فرانسوی هستند. در این درام سیاسی در قالب پوشش های زمان انقلاب، فرانسه به تصویر کشیده شده است اما درواقع تغییرات بزرگ سیاسی اواخر دهه هفتاد و جنبش همبستگی لهستان را به نمایش می گذارد که با قانون رزمی بی رحمانه در سال ۱۹۸۱ به پایان رسید.

 

8 فیلم برتر «آندره وایدا» 

این فیلم با بازی درخشان ژرار دوپاردیو و دیالوگ هایی بر مبنای تفکرات سیاسی، یکی از فیلسوفانه ترین کارهای وایدا و از شاهکارهای او بعد از فیلم خاکسترها و الماس ها است.

 

کلاس مرده (Dead Class) (1977)

 

این فیلم، مستندی کمتر دیده شده از کارهای منحصر به فرد نویسنده تئاتر تادئوش کانتور است. فیلم، یکی از کارهای مدرنی است که به تمامی مراحل تولید صحنه نمایش اصلی احترام می گذارد و از تعلق خاطر وایدا به تئاتر می گوید.

 

8 فیلم برتر «آندره وایدا» 

گروهی به ظاهر دیوانه که به شکل پیرها درآمده اند و لباس هایی کهنه پوشیده اند در کلاس درسی جمع می شوند و دیالوگ هایی تکراری ادا می کنند. صحبت هایشان به شدت بوی کودکی می دهد و در عین حال یادآور عبارات دوران تحصیل در کودکی است. در این فیلم، ایده «تئاتر مرده» کانتور کاملا به منصه ظهور می رسد؛ در آخر، درست مانند فیلم عروسی ساخته شده در سال ۱۹۷۲ احساس می کنید شاهد جادوی ارواح، پیش از فاجعه هولو کاستِ اروپا هستید.

 

جادوگران بی گناه (Innocet Sorcerers) (1960)

 

این فیلم هم با فیلم نامه ای از یرژی آندریوسکی، فیلمی در ابعاد کوچک است. وایدا برای نخستین بار تصمیم گرفت به نسل جوان پس از جنگ بپردازد. این فیلم بیشتر حول و حوش د و بازیگر می چرخد؛ تادئوش ومنیتسکی در نقش مردی ورشویی و علاقه مند به مد و کریستینا استیپولکوسکا در نقش دختری سرخورده که با هم لاس فیلسوفانه می زنند.

 

8 فیلم برتر «آندره وایدا» 

با این که این فیلم در هنگام اولین اکرانش به علت دیالوگ های موذیانه ای که داشت مورد بی مهری قرار گرفت و آن قدرها که باید مورد توجه قرار نگرفت. در سال های بعدتر کم کم تازگی خود را به دست آورد. فیلمی با فیلم نامه ای مشابه در ویلیامزبورگ با بازی ادم درایور و گرِتا گِرویگ ساخته شده که کلاسیکی فوری و عجیب از نگرانی و دلهره است.

 

کاتین (Katyn) (2007)

 

وایدا در سال ۲۰۰۰ جایزه اسکار افتخاری را شخصا از دستان فوندا گرفت اما در ۲۰۰۷ او یکی از نامزدهای بهترین فیلم خارجی زبان بود. این فیلم پراضطراب براساس کشتار فاجعه آمیز جنگل های کاتین در ۱۹۴۰ ساخته شد.

 

8 فیلم برتر «آندره وایدا» 

در این کشتار، ماموران اتحاد جماهیر شوروی در حدود ۱۰۰۰۰ لهستانی (بیشتر از قشر روشنفکر و افسران) را به قتل رساندند و جسدهایشان را در گورهای دسته جمعی دفن کردند. لحظه های پایانی فیلم، به صحنه های هولناک کشتار می پردازد. با این که این که این صحنه ها آن قدرها قابل دیدن نیست اما اثباتی بر جنایت هایی است که تا سال ۱۹۸۹ انکار می شدند و کسی اجازه گفتن حقیقت را نداشت.

 

سرزمین موعود (The Promised Land) (1975)

 

جایزه اسکار هیچ گاه از فیلم هایی با اتهامات ناعادلانه ضدیهودی دفاع نمی کند (در حقیقت وایدا همه اسامی ضدیهودی را در رمان منبع ولادیسلاو ریمونت حذف کرده بود). اما اکنون، به لطف دی وی دی هایی که شرکت بریتانیایی سِکِند ران تولید کرده، بیننده متوجه می شود که این حماسه بزرگ سرمایه داری قرن نوزدهم در شهر چندفرهنگی لودز چقدر بلندپروازانه بوده است.

 

8 فیلم برتر «آندره وایدا» 

برش های مختلفی از دو ساعت تا پنج ساعت از این فیلم وجود دارد اما نسخه سه ساعته بهترین نسخه آن است. این فیلم تصویری غنی از مبارزات طبقاتی قرن نوزدهم و جاه طلبی های شخصی است و در کنار فیلم های مهاجرین و سرزمین جدید از کارگردان سوئدی یان ترول یکی از بهترین و ماهرانه ترین فیلم های آن دوره جهان است. در این فیلم ها نشان داده می شود که چگونه جهان واقعی به جهانی وابسته به صنعت تبدیل می شود.

 

وروبلسکی از زبان وایدا (Wroblewski According to Wajda) (2016)

 

این مستند یک ساعته به تهیه کنندگی انستیتوی آدام میتسکیه ویچ، هر چند ممکن است آن قدرها انتخاب درستی نباشد برای هر شخص خوش شانسی که وایدا را دنبال می کرد یکی از بهترین نگاه های شخصی به زندگی اوست.

 

8 فیلم برتر «آندره وایدا» 
فیلم چون یک سخنرانی است که به تصویر کشیده شده است و وایدا در آن به تماشای نقاشی های یک دوست و قهرمان هنری، آندره روبلسکی (۱۹۷۵- ۱۹۲۷) می نشیند. کارهای این نقاش درباره بحران های پس از جنگ است. زمانی که وایدا برای اولین بار نقاشی تیراندازی های انبوه، را دید گفت هیچ گاه نمی تواند چنین هنرمندی شود. در این نقاشی ها، بحبوحه جنگ و کشتار غیرنظامیان با مهارتی زیاد در سبک های مینی مالیستی و سوررئالیستی به تصویر کشیده شده است. به طرز عجیبی با کارهای روبلسکی می توانیم از منظری دیگر به حوادث نگاه کنیم و این فیلم تاثیرگذار، قدردانی هنرمندی از هنرمند دیگر است.

منبع: www.rogerebert.com

-

از پرکاری ‌سال گذشته پشیمانم

دسته بندی : اخبار سینمای جهان تاریخ : سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶
روزنامه شهروند – احمد عظیمی: اول هفته پیش زمانی که هنوز خبر از انتقادهای هنرپیشه نقش اول مرد در فیلم «آذر» نبود، گفت‌و‌گویی با حمیدرضا آذرنگ انجام دادیم که او موضوعیت را درباره فیلم‌های اخیری که بازی کرده، مطرح کرد. در آن گفت‌وگو آذرنگ درباره پرکاری ‌سال گذشته‌اش، قاتل اهلی و آذر و … صحبت کرد و از قضا درباره حال‌وهوای آذر هم صحبت‌هایی را طرح کرد، اما تاکیدش این بود که من نقدهایی صادقانه طرح کرده‌ام و نمی‌خواهم موضوع به جنجال کشیده شود. 

 

اواخر هفته گذشته، موضوعاتی از زبان او درباره فیلم آذر مطرح شد. فیلمی که با تهیه‌کنندگی نیکی کریمی حالا به مرحله اکران رسیده و البته پشت صحنه پرحاشیه‌ای داشته است. حمیدرضا آذرنگ، بازیگر پرکار‌ سال ٩٥، در پروژه‌هایی مانند قاتل اهلی هم حضور داشته است، اما شاید برخی نام او را در تئاتر بیشتر شنیده باشند. به هر روی با مرد نام‌آشنای سینما و تئاتر، در گفت‌وگویی، از نقش‌آفرینی‌اش در قاتل اهلی شروع شده و به موضوعات حرفه‌ای کارش، خاتمه پیدا می‌کند، اما هر چه که هست دلش از آذر پر است. با او به گپ نشسته‌ایم و گفت. محصول این گفت و شنود در ادامه آمده است:

 

 از پرکاری ‌سال گذشته پشیمانم

بیایید از پارسال شروع کنیم. از نقش‌هایی که در تولیدات پارسال بازی کرده‌اید. حمیدرضا آذرنگ، سابقه کار و کیفیت کارش در سینما و تئاتر کاملا مشخص است. اهالی سینما و منتقدان این موضوع را به خوبی می‌دانند. اما در این میان در هر کاری ما آدم‌ها، روزهای بد و خوب داریم و همین موضوع روی کارهایمان تأثیر می‌گذارد، اما درباره شما، ناظران و شاهدان بازی شما در سینما می‌گویند حمیدرضا آذرنگ در چند ‌سال گذشته، دایم دارد خودش را تکرار می‌کند. نقش شما به‌عنوان احمد کیا در قاتل اهلی، فردی است که به پدرخوانده خودش یعنی جلال سروش خیانت می‌کند. در آذر هم همین است. شما نقش مردی را بازی می‌کنید که به خاطر قتل در زندان است و وقتی عموی این مرد از او می‌خواهد زنش را طلاق دهد، برای رسیدن به یک نفع، آن را می‌پذیرد و در اصل به زن خود خیانت می‌کند. در زرد کم عمق هم وضع همین است. این تکرار نقش چرا اتفاق می‌افتد؟

نه، من اصلا به این موضوع اعتقادی ندارم، یک بازیگر، با فیلمنامه قرارداد می‌بندد. در فیلمنامه‌ای که عملکرد آدم خاص را مورد توجه قرار داده، بازیگر هم بر همان مبنا پیش می‌رود، بنابراین اگر در فیلمنامه‌ای فردی خائن حضور دارد، آن شخصیت خائن است. من خائن نیستم و علاقه‌ای هم به خیانت ندارم، ولی شخصیت‌هایی است که نوشته شده‌اند. ببینید ما داریم درباره عصری صحبت می‌کنیم که ٩٠‌درصد آثار به همین مقوله‌ها می‌پردازد.

 

در عصری زندگی می‌کنیم که خیانت دغدغه و یکی از دلایل وحشت جامعه شده است، مثل دروغ، پنهانکاری و خیلی از غلط‌های رایج دیگر. هنرمندها هم ‌که تمام‌قد و تمام‌نمای جامعه و متأثر ازجامعه‌شان هستند. غیر از این نیست، بنابراین به من نباید خرده گرفت. این آلارمی است که هنر دارد درباره فضای غالب جامعه اعلام می‌کند. هنرمندان ایرانی با توجه به تأثیر و تأثراتی که از جامعه می‌گیرند، دارند اعلام وضع می‌کنند که این خطر وجود دارد تا شاید دیگران متوجه شوند. خطری که شاید جاهایی هم از خطر عبور کرده باشد. این ربطی به شخصیت‌ها ندارد. شما ببینید در طول سال، چقدر دغدغه‌مندی‌های فیلم‌ها، شبیه و مشابه هم شده است.

چرا؟

چون اتفاقاتی که در جامعه رایج است، شبیه هم شده است. این مباحث در جامعه ما رو به ازدیاد است و طبیعی است که سینماگران ما هم به‌عنوان بخشی از این جامعه، احساس مسئولیت ‌کنند و برای همین است که در آثار سینمایی پرداختن به موضوعاتی که تیپ و شخصیت‌های مشابه در آن حضور دارند، زیاد شده است. این نقش‌ها در داستان فیلم‌هاست و از قضا من در سریال دندون طلا، شاهگوش، در فیلم سینمایی آباجان و خیلی از کارهای دیگری که انجام داده‌ام، نقش‌هایم متفاوت بوده‌ است. این تأثیر و تأثرات جامعه است بر جامعه هنرمندانش. این جامعه موظف است هشدار بدهد، چون شاخک‌هایش بسیار تیزتر از دیگر اقشار جامعه است و موظف به این احساس مسئولیت است، بنابراین از جای دیگر باید احساس خطر کرد. به نظر من باید موضوع طور دیگری مطرح می‌شد و شما باید سوال می‌کردید چرا این‌قدر خیانت دارد رایج می‌شود، چرا این‌قدر دروغ، چرا این‌قدر فریبکاری.

شاید….

این را هم باید بگویم من در محدوده پیشنهادهایی که به من می‌شود، باید انتخاب کنم والا خیلی دوست ‌دارم که نقش‍ه‌های متفاوتی را در حد توانایی و آنچه بضاعت من است بازی کنم، ولی دایره انتخابات من میزان تقاضاهایی است که از من می‌شود.

بنابراین موضوعی که مطرح کردم از یک زاویه درست است، اما این تقصیر بازیگر، چه شما و چه دیگران نیست. حالا این سوال هم مطرح می‌شود که آیا از این گفته شما می‌توان نتیجه گرفت که کارگردان‌ها هم براساس همین حضورها و احتمالا جا افتادن یک فرد در یک نقش، پیشنهادها را مطرح می‌کنند؟

متاسفانه این اشکال در این خانواده و جامعه هنری هست که معمولا وقتی یک نقش را یک نفر می‌تواند به خوبی ایفا کند، دیگران هم به همان پیش‌فرض سراغش می‌آیند.

 

یعنی ریسک نمی‌کنند…

بله. آنها احساس می‌کنند این فرد به راحتی می‌تواند جواب خواسته‌ای که دارند را بدهد، بنابراین روی توانایی‌های آن فرد حساب نمی‌کنند، بلکه روی بخشی از توانمندی‌های او حساب می‌کنند. این هم به‌هرحال مشکلی است که در سینمای ما وجود دارد و گریبانگیر من تنها نیست، بلکه بسیاری از بازیگرانی که خیلی بزرگتر از من بودند که من کوچکترین‌شان هستم، دچار این اتفاق شدند که دیگر برای فیلمنامه شخصیت نوشته نمی‌شد، بلکه برای آن فرد و با توجه به شخصیتی که قرار بود به آن فرد پیشنهاد شود، دیالوگ می‌نوشتند.

حمیدرضا آذرنگ آدم پرکاری است. به‌ویژه که ‌سال قبل هم به‌عنوان پرکارترین بازیگر سینما شناخته شد. سوال مشخصم این است که آیا این پرکاری آسیب نیست؟ چون به‌هرحال طبیعی است که امکان دارد پرکاری بر کیفیت کار فرد تأثیر بگذارد.

من ‌سال گذشته، ‌سال پرکاری را پشت سر گذاشتم و الان احساس پشیمانی می‌کنم و هیچ ابائی از طرح این موضوع ندارم.

احسنت! به این دلیل که معمولا افراد وقتی اشتباهی می‌کنند، حاضر به اعتراف نیستند و باید کسی که این‌قدر شجاعت دارد که صادقانه بگوید از پرکاری خود پشیمان است؛ با تشویق مخاطب روبه‌رو شود.

دلیلش این بود که خیلی جاها، رفاقت می‌کنم و ٩٠‌درصد این فضا رفاقت است، چون همه ما با هم آشناییم و در فضایی قرار می‌گیریم که آدم، خودش را می‌سپارد به جریانی که شاید جریان شکل درستی پیدا کند تا آدم شرمنده نباشد. ولی من نسبت به ‌سال گذشته خودم، احساس خوبی ندارم. حداقل راجع به چند کار. سعی می‌کنم از این به بعد خیلی گزیده انتخاب کنم و خیلی مراقب باشم. این وظیفه من است و اگر این احساس نزد مخاطب به وجود آمده که من این خبط را کردم، جا دارد که عذرخواهی کنم. چون ما واقعا در قبال جامعه و مخاطبان‌مان موظفیم در مورد کاری که می‌کنیم، جوابگو باشیم. من هیچ ابایی ندارم که عذرخواهی کنم.

بحث را با فردی چون شما احتمالا باید با قاتل اهلی آغاز کنیم و پیش ببریم، چون شما در این فیلم نقش فردی به نام احمد کیا را بازی کرده‌اید. نقشی کوتاه که برخی از اهالی فیلم اعتقاد دارند خوب هم بازی شده است، با این حال، مهمترین نقد درباره این نقش این است که فردی با سابقه زیاد مانند حمیدرضا آذرنگ نباید به چنین نقشی اکتفا می‌کرد و آن را می‌پذیرفت. نظر خودتان چیست؟

واقعیت این است که من مهمترین اولویتی که در پذیرش این نقش داشتم این بود که در کنار مسعود کیمیایی، کاری انجام بدهم. می‌خواستم در رزومه خودم کاری با این کارگردان بزرگ داشته باشم و تجربه کار کردن با او را هم به تجربیات خودم افزوده باشم. با این حال، ایشان به من لطف داشتند و در کنار نقش احمد کیا، نقش دیگری را هم به من پیشنهاد دادند تا در کنار آن، در دو نقش قاتل اهلی حاضر باشم، اما من خودم آن را نپذیرفتم و گفتم همین برای من کافی است، چون دنبال طول و عرض نقش نبودم و فقط تجربه با کیمیایی‌بودن را می‌خواستم داشته باشم. الان هم، پشیمان نیستم و خیلی راضی هستم که فرصتی پیش آمد تا این تجربه را داشته باشم.

موضوع دیگری که درباره قاتل اهلی مطرح است و البته ممکن است به شما خیلی مستقیم مربوط نشود، حواشی به وجود آمده در این فیلم بود. سوال مشخصم این است که آیا این حواشی بر شما و دیگر عوامل هم تأثیرگذار بود؟

والا راستش این است که چون نقش من بسیار کوتاه بود، خیلی در محضر گروه و آقای کیمیایی نبودم و از اساس اگر هم بودم، خیلی علاقه‌ای به ورود به این نوع چالش‌ها ندارم، منتها، خیلی دوست ‌داشتم از این اتفاقات نیفتد، چون بالاخره من هم در جریان اخبار این اتفاقات قرار می‌گرفتم و دوست ‌داشتم موضوعات خیلی صمیمی‌تر پیش می‌رفت و به سرانجام می‌رسید، زیرا فیلمنامه را دوست ‌داشتم و گمان می‌کنم فیلم قاتل اهلی، فیلم دوست‌داشتنی است، مثل خیلی از کارهای دیگر آقای کیمیایی. به‌هرحال من دوست نداشتم راجع به این اتفاقات بشنوم و راجع به این حواشی صحبتی شود، چون اندازه خیلی از آدم‌ها در سینمای ایران آن‌قدر وسعت دارد که آدم نمی‌خواهد درباره شخصیت و کارشان چیزهایی را بشنود. البته من نمی‌دانم اصل اتفاقات چه بوده است.

 

 از پرکاری ‌سال گذشته پشیمانم

سوالات مربوط به قاتل اهلی که فیلمی مهم است و شما هم در آن حضور داشته‌اید، رو به اتمام است، اما باید به این نکته هم اشاره کرد که دو نسخه از فیلم ارایه شد. یکی آن بود که در جشنواره دیدیم و یکی هم چیزی است که پس از کلی حاشیه به اکران عمومی درآمده است. احتمالا این را می‌توان پرسید که به نظر شما به‌عنوان یکی از حاضران در فیلم، کدام یک از این دو نسخه بهتر است و آیا تغییراتی که بین عوامل از آن صحبت به میان ‌آمد، اعمال شد؟

متاسفانه من نه نسخه جشنواره‌ای فیلم را دیده‌ام و نه نسخه اکران عمومی را.

بنابراین دیگر بحث فیلم قاتل اهلی را نمی‌توانیم ادامه دهیم…

من می‌توانم این را بگویم که برای حضور به همین میزان اندک هم، پیام‌های بسیار دلگرم‌کننده و کامنت‌هایی بسیار مودبانه و محترمانه از سوی مخاطبان داشته‌ام. خوشحالی و شعف من این است که در همان محدوده کوتاه، توانسته‌ام انجام وظیفه کنم.

اگر موافق باشید کمی هم درباره فیلم دیگری که شما در آن نقش اصلی را دارید و اکنون درحال اکران است، صحبت کنیم. آذر. چطور شد سر از پروژه آذر درآوردید و با آن همکاری کردید؟ این را به این دلیل می‌پرسم که استدلال شما برای پیوستن به قاتل اهلی مشخص و قابل فهم است. نه برای شما بلکه برای هر آدم سینمایی دیگر هم باشد قرار گرفتن در کنار مسعود کیمیایی فرصت و خودش یک افتخار است، اما آذر…

ببینید آذر را آقای بیگلری نوشته بود و فیلم هم در مسیر تکمیل قرار داشت. فیلم قرار بود بازنویسی شود. من هم با احسان بیگلری عزیز و محمد یمینی عزیز آشنایی داشتم. محمد حمزه‌ای هم دوست نازنین من بود و دوست ‌داشتم در کنارش حضور داشته باشم. وقتی گفتند، قبول کردم و رفتم به این نیت که هرچه نیرو دارم و می‌توانم تلاش کنم، انجام دهم. من عِرق خاصی در تمام کارهایی که انجام می‌دهم دارم. سعی‌ام این است تمام تلاشم را انجام دهم تا نتیجه‌ای مطلوب حاصل شود. همیشه در تمام کارهایی که حاضر بودم، در نظر دارم و سعی‌ام این است اگر تلاشی نیاز است تا اثر به تکامل بیشتری برسد، دریغ نکنم. ما رفتیم که این اتفاقات بیفتد، اما الان …

به نظر چیزی روی دل‌تان سنگینی می‌کند؟

آخر می‌دانید، دوست نداشتم درباره‌اش حرف بزنم، اما الان احساس می‌کنم که من بازیگر اصلی نقش مرد این کار نبوده‌ام، چون پوسترها و مواد تبلیغاتی فیلم، این حرف من را تایید می‌کنند و مثل این است که من یک بازیگر عبوری در این فیلم بوده‌ام. مهمان بودم. با وجود این‌که تمام انرژی‌ام را گذاشتم و مثل تمام آثاری که در آنها حاضر بودم، تمام تلاشم را به کار بستم تا کوتاهی‌ای نکرده باشم، اما طوری دیگر پیش رفته است. متاسفانه خاطره خوبی از آذر برایم نماند، آن هم به خاطر این رفتار غیرحرفه‌ای که با من شد. شاید اگر کسان دیگری به جای من ‌بودند، قیل‌و‌قال می‌کردند، شاید جنجال به راه می‌انداختند، اما من اهل این موضوعات نیستم و دوست هم ندارم از این اتفاقات بیفتد. به هر حال عجیب دلم سوخت برای این سینمای محجوب و مهجورمان که دچار چه اتفاقاتی می‌شود که در اندازه و برازنده قامت این حرفه نیست.
خب درباره همین موضوع صحبت کنیم که به‌هرحال بخشی از فضای سینمای ما را به خود اختصاص داده است…

من حرف برای گفتن زیاد دارم، ولی الان ترجیح می‌دهم چیزی نگویم و آرزوی توفیق دارم برای فیلم گرچه خودم را از خانواده این فیلم نمی‌دانم.

شما به‌هرحال سال‌ها چه در تئاتر و چه در سینما کار کرده‌اید و تجربه دارید، از نظر محتوایی چه؟ از نظر متن فیلمنامه و نوع نوشتار و … فیلم را می‌پذیرید؟

من همیشه این را گفته‌ام که اجحافی در حق فیلمنامه‌نویسان عزیز می‌شود که در بسیاری از موارد محصول به تولید رسیده را پای فیلمنامه‌نویس می‌گذارند. در صورتی که در پروسه تولید خیلی اتفاقات می‌افتد که از دایره اختیار یک نویسنده خارج است. در این اثر هم احسان بیگلری عزیز از یک جایی به بعد، از پروژه خارج شد و دیگر حضور نداشت. این موضوع شکل خوبی هم نداشت، اما متاسفانه این اتفاق افتاد. با این حال، به نظر من احسان کارش را خوب بلد است و اگر می‌ماند و اگر آن صمیمیت که لازمه کار گروه است، تا انتها پایدار می‌ماند، مطمئنا الان درباره این‌که فیلمنامه چقدر مورد وثوق است یا نه، صحبت نمی‌کردیم و شما این سوالات را از من نمی‌پرسیدید. البته باید بگوم که من این فیلم را ندیده‌ام و به خاطر این‌که این احساس را دارم که از خانواده این فیلم نیستم و در این فیلم یک غریبه هستم، شاید هرگز این فیلم را نبینم…

 

 از پرکاری ‌سال گذشته پشیمانم

به نظر می‌رسد گله بسیاری از مجموعه عواملی که باعث برخی رخدادها شده‌اند، دارید؟

آخر ببینید خیلی عجیب‌وغریب است. نمی‌دانم گاهی چه می‌شود؟ آدم گیج می‌شود. چیزهایی می‌بینی که نمی‌دانی چه بگویی. من نمی‌دانم چطور ممکن است کسی که نقش اول مرد فیلم است، هیچ جا اثری از او نباشد. مثلا در اقلام تبلیغاتی فیلم از او اثری نباشد و حتی وقتی او را دعوت می‌کنند تا فیلم را ببیند، مثل یک نقش عبوری یا مثل کسی که مخاطب کار است، با او رفتار می‌کنند. به همین دلیل است که من می‌گویم خودم را جزو خانواده این فیلم نمی‌دانم. منظورم محمد حمزه‌ای عزیز نیست و من با محمد خیلی هم رفیق هستم و کلی با هم صحبت کرده‌ایم. اما هر چه که هست خاطره خوبی برایم نبود.

 

در صورتی که در تمام طول ایام تصویربرداری کار، همه عوامل شاهد هستند که من تمام انرژی خودم را هزینه می‌کردم تا حال گروه خوب باشد. البته این کاری است که در غالب کارها انجام می‌دهم، اما در این کار واقعا از تمام وجودم مایه گذاشتم، چون اتفاقاتی افتاده بود و احساس می‌کردم نکند فیلم لطمه بخورد. خیلی بیشتر از توانم مایه گذاشتم تا حال گروه خوب باشد. ولی متاسفم که درنهایت من عضو بیرون مانده از این خانواده شدم. گاهی در سینما اتفاقاتی می‌افتد که آدم دچار وحشت می‌شود، نه تعجب. با همه این احوالات باز هم آرزو می‌کنم فیلم برای تهیه‌کننده محترمش به لحاظ مالی اعتبار خوبی داشته باشد و باعث شرمساری نباشد. گفتم که من فیلم را ندیدم و گمان نمی‌کنم که ببینم.

سوالم را خیلی مشخص و واضح مطرح می‌کنم، اما اگر نخواستید پاسخ ندهید. آیا مشکل اساسی در این رخدادها، تهیه‌کننده فیلم بود و او در حوادث درون و بیرون فیلم نقش ایفا کرد؟

بگذارید من به این سوال پاسخ ندهم و به موضوع ورود نکنم. در همین حدود که بحث شد، کافی است. باور کنید اگر ذره‌ای احساس می‌کردم جزو خانواده فیلم هستم، همین موضوعات را هم مطرح نمی‌کردم. در این مدت در زمان رسیدن تا اکران این‌قدر به من خدشه وارد شد و خبرهایی که می‌رسید، بد بود که نمی‌دانم چه باید گفت.

 

در تمام اخباری که از فیلم منتشر می‌شد، اصلا خبری از من نبود، حتی یک عکس از من نبود، انگار من موجودیت نداشتم و تا همین امروز که فیلم اکران‌شده می‌توانید سردر سینماها را ببینید، انگار یک آدم دیگر نقش اول این کار است، به همین دلیل خودم را بیرون از این مجموعه می‌دانم. این را چندمین‌بار است که به شما می‌گویم و تکرار می‌کنم که خودم را عضو خانواده فیلم آذر نمی‌دانم. البته با احترام کامل به عوامل فیلم.

-