اخبار سینمای جهان

اخبار سریال و فیلم - صفحه 5 از 473 - یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶
وب سایت فیلم نت نیوز – شکوفه هاشمی: کم پیش می‌آید بازیگری در همان اولین قدم به بالاترین جایزه بازیگری در کشورش برسد و در ادامه حرفه‌اش هم با همان قدرت جلو برود. من به یاد ندارم. ترانه علیدوستی تک و تنها این عنوان را یدک می‌کشد. ترانه یک خاصیت دیگر هم دارد. اینکه از پدرش معروف‌تر شده است. معمولا بازیگران متکی به خود هستند و والدینشان را کسی خیلی نمی‌شناسد، اما ترانه این شانس را داشته که پدرش هم شهرت اجتماعی بالایی داشته است.

ترانه علیدوستی و بروز شاخصه‌های بازیگر کنش‌مند ایرانی

حمید علیدوستی فوتبالیست ملی اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت ایران، زمانی که در اوج فوتبالش بود صاحب دختری شد که یادش نمی‌آید پدرش چه فوتبالیست بی‌نظیری بوده است. یادش نمی‌آید که پرسپولیس و استقلال را به خاک سیاه می‌نشاند وقتی از وسط زمین استارت می‌زد و مدافعان آن زمان این دو تیم را در چشم به هم‌زدنی جا می‌گذاشت و دروازه آنها را هدف قرار می‌داد. ترانه یادش نمی‌آید که چند ماه بعد از استارت انفجاری پدرش از وسط زمین که سه مدافع پرسپولیس دنبالش می‌دویدند و به او نمی‌رسیدند، که در نهایت با شوت پای چپ پدرش دروازه بهروز سلطانی باز شد، به دنیا آمد.

ترانه علیدوستی و بروز شاخصه‌های بازیگر کنش‌مند ایرانی

شهرت ترانه اما به دختر حمید علیدوستی بودن نیست، به ترانه علیدوستی بودن است. حالا دیگر حمید علیدوستی پدر ترانه است، نه ترانه دختر او. بین این دو ترکیب تفاوت زیاد است. این مسیر را اما ترانه بی مشقت نیامده است. از همان کلاس‌های بازیگری امین تارخ بگیر تا اولین فیلمش که نقشی کوچک‌تر از سنش را برایش نوشتند و او البته بسیار ظریف آن را اجرا کرد و سیمرغش را هم گرفت تا ادامه مسیرش که به اصغر فرهادی گره خورد و بهترین فیلم‌هایش را برای او بازی کرد تا عکس‌العملش نسبت به فرمان رییس جمهور کم‌عقل آمریکا که موج هماهنگی را در حمایت از تصمیم ترانه ایجاد کرد، همه و همه نشان از یک طراحی مسیر درست دارد. مسیری که اگر با همین کیفیت ادامه پیدا کند اتفاق‌های خوبی در آن خواهد افتاد.

ترانه علیدوستی و بروز شاخصه‌های بازیگر کنش‌مند ایرانی

من ترانه ۱۵ سال دارم: میخ اول، محکم

ترانه پرنیان شد، سکوی پرتاب بازیگری که با آرزوهای بزرگ وارد سینما شد. ستاره ابتدای دهه هشتاد سینمای ایران وقتی ظهور کرد، نخواست که شاه یک شبه باشد. یک فیلم بازی کند و برود در گنجه خاطرات. پس صبر کرد تا نقشی مناسبش پیدا شود. در سال ۸۰ نقشی را بازی کرد که سه سال از سن واقعی‌اش کمتر بود، اما درک بالایش از نقش توانست به دادش برسد. ترانه پرنیان استارت ستاره شدنش را زد.

ترانه علیدوستی و بروز شاخصه‌های بازیگر کنش‌مند ایرانی 

ترانه علیدوستی در نقش ترانه پرنیان| من ترانه پانزده سال دارم

 

چهارشنبه سوری: مرگ برادر و شاخصه دیگری برای حرفه‌ای بودن ترانه

دومین فیلمی که با اصغر فرهادی کار کرد هم برایش خوش یمن بود هم بسیار تلخ. تا همین جا هم ترانه علیدوستی بازیگر گزیده کاری شده بود. بعد از «من ترانه ۱۵ سال دارم» که همه چیز به او داد، ترجیش این بود که زیاد توی چشم نباشد و با طمانینه تصمیم بگیرد. تصمیم غلطی نبود. برای همین هر دو سال یک فیلم بازی کرد و «چهارشنبه سوری» شد سومین فیلمش. فیلم دومش؛ «شهر زیبا» را هم با اصغر فرهادی بازی کرد و انگار گروه کارگردان بازیگر داشت شکل می‌گرفت. در «چهارشنبه سوری» نقشش کاملا متفاوت با خودش بود. نقش یک دختر کم سن و سال پایین شهری که شب عید به خانه مردم می‌رود برای کار. فرهادی داشت از ترانه یک شخصیت جدید کاملا خارج از فضای انتلکتوئل زندگی شخصی‌اش می‌ساخت. در «شهر زیبا» هم نقشی اینچنینی را بازی کرده بود. به هر حال «چهارشنبه سوری» از زاویه‌های متفاوتی مورد توجه قرار گرفت که یکی از آنها بازی ترانه بود. فیلم برای فرهادی چند قدم به جلو بود، چون مسئله‌ای که طرح کرد از زمان خودش جلوتر بود و سال‌ها بعد دیگران بسیار مسئله «چهارشنبه سوری» و عشق‌های مثلثی و خیانت در روابط زناشویی را مبتذل کردند.

 

ترانه البته در «چهارشنبه سوری» آواری بر سرش ریخت که کمتر برای بازیگری در این سطح پیش آمده است. زمانی که در همان روز چهارشنبه سوری، یعنی ۲۵ اسفند سال ۸۳ او در حال بازی در فیلم بود، خبر می‌دهند که برادرش در دل چهارشنبه سوری واقعی به خاطر حادثه ناگواری که همان منفجر شدن مواد محترقه است،‌ درگذشته است. ترانه البته به گفته فرهادی بعد از چند روز سر صحنه حاضر شد و به بازی‌اش ادامه داد و بسیار حرفه‌ای عمل کرد، خودش می‌گوید می‌خواستم سرم را با بازی در فیلم گرم کنم اما این اتفاق دردناک هرگز از ذهن ترانه پاک نخواهد شد.

ترانه علیدوستی و بروز شاخصه‌های بازیگر کنش‌مند ایرانی

ترانه علیدوستی در نقش روحی| چهارشنبه سوری

 

 

درباره الی: حضور پررنگ در نگاه دیگران

شاید «ربکا» ساخته هیچکاک به لحاظ نبود شخصیت اصلی در عین پررنگ بودن حضورش با «درباره الی» قابل قیاس باشد. البته فرهادی آنقدر جرات نداشت که الی را اصلا نشان ندهد و فقط درباره‌اش حرف بزند و تماشاگر را پای کار نگه دارد. بهتر است بگویم قدرت این نوع تصویر کردن را احتمالا نداشت، اما خیلی‌ها هنوز هم «درباره الی» را بهترین فیلم اصغر فرهادی می‌دانند. ترانه علیدوستی بدون شک یکی از قله‌های بازی‌اش را در این فیلم تجربه کرد، در حالی که در نصف فیلم حضور نداشت و در حدیث دیگران نامش می‌آمد و حضورش در فیلم پررنگ‌تر از خیلی از شخصیت‌هایی بود که حضور داشتند. «درباره الی» اما ترانه را برای مدتی از فرهادی جدا کرد و مسائل حاشیه‌ای باعث شد این نخ گروه کارگردان / بازیگر موفق برای مدتی از هم پاره شود تا با «فروشنده» یک گره دیگر به این نخ بخورد.

ترانه علیدوستی و بروز شاخصه‌های بازیگر کنش‌مند ایرانی

ترانه علیدوستی در نقش الی| درباره الی

 

پذیرایی ساده: خشونت با دست شکسته

یک نقش خارج از قاعده که به نظر بسیار آنارشیستی می‌آمد. ترانه با دست شکسته می‌خواست خشونت ناشی از شرایط تحمیل شده را در نقشش بازتاب دهد. «پذیرایی ساده» برای ترانه فقط یک فیلم متفاوت با یک شخصیت متفاوت بود. او قطعا توانایی‌های بیشتری از این فیلم را قبلا بروز داده بود.

ترانه علیدوستی و بروز شاخصه‌های بازیگر کنش‌مند ایرانی

ترانه علیدوستی در نقش لیلا| پذیرایی ساده

 

فروشنده: فراتر از بازیگر

اگر واکنش آنی ترانه به دستور ممنوعیت ورود ایرانی‌ها به خاک آمریکا نبود، احتمالا اسکار بهترین فیلم خارجی سال ۲۰۱۷ به فیلم آلمانی می‌رسید. اینجا بود که ترانه علیدوستی فراتر از بازیگر فیلم «فروشنده» ظاهر شد و حتی قبل از اصغر فرهادی خبر داد که به آمریکا نخواهد رفت. البته اشتباه اصلی را دونالد ترامپ رییس جمهور تازه انتخاب شده ایالات متحده مرتکب شد که در یک دستور احمقانه ورود تبعه‌های شش کشور را به خاک آمریکا ممنوع کرده بود. ترانه علیدوستی اما در «فروشنده» در حد و اندازه‌های نامش ظاهر شد. در حالی که در چند فیلم قبلی فرهادی کار نکرده بود اما نشان داد هنوز هم درک متقابلی از کارگردانش دارد. ترانه در «فروشنده» با پارتنر دائمی‌اش، شهاب حسینی هم به یک تفکر همسان رسید و نشان داد می‌تواند با او در یک قاب سینمایی، حس رد و بدل کند.

ترانه علیدوستی و بروز شاخصه‌های بازیگر کنش‌مند ایرانی

ترانه علیدوستی در نقش رعنا | فروشنده

 

شهرزاد: عاشقانه تراژیک در دهه کودتا

آخرین اثر قابل تامل ترانه علیدوستی این بار در شبکه خانگی به مردم عرضه شد و اتفاقا استقبال قابل توجهی از آن شد. شهرزاد سعادت در ماجرای عشقش با فرهاد دماوندی چنان غرق در حسش می‌شود که مرز بین بازیگر و نقش از بین می‌رود. در «شهرزاد» ترانه علیدوستی در تقابل‌های رو در رو با بزرگ آقا و قباد انگار با دو جبهه خشونت طرف است که چاره‌ای جز مبارزه با آنها ندارد. «شهرزاد» هنوز هم ادامه دارد و نگاه تماشاگر به آن دنباله‌دار شده است. ترانه علیدوستی هم احتمالا می‌تواند تماشاگر را با سکانس‌های میخکوب‌کننده غافلگیر کند.

ترانه علیدوستی و بروز شاخصه‌های بازیگر کنش‌مند ایرانی
ترانه علیدوستی در نقش شهرزاد| شهرزاد

ترانه حالا حالاها کار دارد در سینما. سریال تلویزیونی بازی نمی‌کند چون اعتقاد دارد تلویزیون به هرحال در کار جوری دست می‌برد که حرف خودش را بزند، اما در سینما و تئاتر و به تازه‌گی شبکه نمایش خانگی بی‌واسطه با تماشاگر ارتباط دارد و می‌تواند حسش را به او برساند و بازخورد مستقیم از تماشاگر بگیرد. برای ترانه علیدوستی با این همه تنوع نقش هنوز نقش متفاوت نوشته نشده است. او لیاقت دارد نقش‌های متفاوت‌تری از کارهایی که الان در کارنامه دارد، بازی کند.

-

رگناروك»؛ دنيايي تازه و البته متفاوت

دسته بندی : اخبار سینمای جهان تاریخ : دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۶
روزنامه اعتماد: «ثور: رگناروك»: رگناروك» سومين قسمت از مجموعه فيلم اكشن و كميك استريپي ثور، به يك اندازه تماشاگران و منتقدان سينمايي را مجذوب خود كرده است. اين اكشن شيرين ابرقهرمانانه، از معدود داستان‌هاي مصور شركت مارول است كه ابرقهرمان آن يك وسيله كمكي براي كارهاي محيرالعقول خود دارد.

 

 دنيايي تازه و البته متفاوت

در حقيقت، كاراكتر ثور بدون آن پتك سنگيني كه كسي به‌جز خودش نمي‌تواند آن را حمل كند، شخصيتي ناقص است. مجموعه فيلم ثور در بين فيلم‌هاي كميك استريپي شركت مارول، جايگاه خاصي دارد. به همين دليل، كارگردان هر قسمت فيلم با دقت خاصي انتخاب مي‌شود و ضدقهرمانان آن، از بين كاراكترهاي ويژه و پيش‌بيني‌نشده‌اي انتخاب مي‌شوند.

كريس همسورث استراليايي‌تبار كه با بازي در نقش ثور شهرت و محبوبيت بسيار زيادي در سراسر جهان پيداكرده، در قسمت تازه با دردسرها و مشكلات زيادي روبه‌رو مي‌شود. اين‌بار، او در آن‌طرف عالم زنداني است و بدتر آنكه به پتك قدرتمند خود ميولنير هم دسترسي ندارد. در چنين اوضاع و احوالي، بايد براي پيشگيري از وقوع رگناروك به سياره‌اش آزگارد برگردد. وقوع رگناروك (نبرد پاياني و فرجام كار جهان در اساطير اسكانديناوي) به معني نابودي آزگارد است. سورتر نيروي شيطاني آتش‌زا كه ثور را زنداني كرده، به او اطلاع مي‌دهد پدرش اودين (آنتوني هاپكينز) ديگر در آزگارد نيست و سياره‌اش به زودي توسط پيش‌بيني رگناروك نابود خواهد شد؛ اما ثور موفق به شكست دادن سورتر شده و به آزگارد برمي‌گردد.

 

او برادرش لوكي (تام هيدلستون) را پيدا و وادارش مي‌كند به دنبال پدرشان بروند. آنها اودين را در حالي در نروژ پيدا مي‌كنند كه مي‌گويد در حال مرگ است و مرگش باعث فرار دخترش هلا (كيت بلانشت) از زنداني مي‌شود كه سال‌ها در آن بوده است. هلا زماني رهبر ارتش آزگارد بوده و همراه اودين، بر دشمنان آزگاد غلبه كرده است. اما اودين كه نگران قدرت گرفتن بيش از حد هلا و خطرناك شدن او بوده، نامش را از تاريخ آزگارد حذف و او را زنداني كرده است.

 

با مرگ اودين، هلا از بند رها شده و خيلي زود خودش را نمايان مي‌كند. او پتك ثور را از بين برده و با تعقيب او و لوكي، باعث سرگرداني‌شان در فضا مي‌شود تا بميرند. هلا در بازگشت به آزگارد، تمام مظاهر تمدن اودين را از بين برده و حاكميت خود را تشكيل مي‌دهد. ثور بايد طي مبارزه‌اي سخت، هلاي بي‌رحم را كه قدرتي عظيم دارد، شكست داده و مانع از وقوع رگناروك شود؛ اما قبل از آن، بايد در يك رقابت گلادياتوري مرگبار حاضر شود. طنز ماجرا اين است كه در اين نبرد، بايد با دوست ابرقهرمان خود هالك سبزرنگ (مارك رافالو) مبارزه كند!

توليد قسمت تازه

 

با موفقيت مالي هر فيلم سينمايي، بلافاصله كار توليد قسمت‌هاي بعدي آن آغاز مي‌شود. ثور همچنين سرنوشتي دارد. اكتبر سال ٢٠١٣ و در جريان تبليغات براي دومين قسمت فيلم به نام «ثور: دنياي تاريك»، كريس همسورث اعلام كرد قرارداد بازي در يك قسمت ديگر از اين مجموعه فيلم را در كنار قرارداد بازي در دو قسمت تازه «آونجرز/ انتقام گيران» امضا كرده است. او تصديق كرد در صورت استقبال مردم از كاراكتر ثور ، در تعداد بيشتري فيلم در قالب اين كاراكتر ظاهر خواهد شد.

 

كوين فيگ هم گفت او و تهيه‌كنندگان فيلم داستان جذابي دارند كه دوست دارند آن را تبديل به فيلمي سينمايي كنند. شروع اين داستان از جايي است كه ماجراهاي قسمت دوم تمام مي‌شود. ژانويه ٢٠١٤ كمپاني والت ديزني رسما خبر شروع كار نگارش فيلمنامه قسمت سوم را داد. گروه دونفره كريستوفر يورك و كريگ كايل براي نوشتن فيلمنامه استخدام شده بودند. اكتبر همين سال، همسورث خبر داد كه قسمت تازه با نام ثور ٣ به نمايش عمومي درنمي‌آيد و نام مستقلي خواهد داشت.

 

فيگ كه مديريت توليد فيلم را به عهده داشت، اواخر اكتبر نام تازه فيلم را اعلام كرد. جالب اينكه در همان زمان، تاريخ اكران عمومي آن را هم اعلام كرد. او از سومين قسمت ثور به عنوان يك فيلم بسيار مهم اسم برد كه جايگاه ويژه‌اي در بين فيلم‌هاي كميك‌استريپي شركت مارول دارد.

 

به گفته او، رگناروك به معني پايان همه‌چيز خواهد بود و تماشاگران تنها زماني به معني اين كلمه پي مي‌برند كه خود فيلم را تماشا كنند. فوريه ٢٠١٥ شركت مارول، زمان نمايش عمومي فيلم را كه توسط فيگ اعلام‌شده بود، تغيير داد. تاريخ جديد كمي ديرتر از زمان قبلي بود و گمانه‌زني‌هايي را به همراه آورد. شايعات حكايت از اين مي‌كرد كه توليد فيلم با مشكلاتي روبه‌رو شده و به همين دليل، زمان اكران عمومي‌اش به تعويق افتاده است. مارول و والت ديزني تمام اين شايعات را رد كردند و گفتند كه تاخير در زمان نمايش فيلم، به دليل كارهاي فني ويژه‌اي است كه بايد روي آن انجام شود.

 

 دنيايي تازه و البته متفاوت

انتخاب كارگردان

 

با تعيين ماه ژوئن ٢٠١٦ به عنوان زمان آغاز كار فيلمبرداري، آلن تيلور خبر از عدم همكاري‌اش با قسمت سوم داد و گفت آن را فرد ديگري كارگرداني مي‌كند. دليل كناره‌گيري تيلور از اين پروژه هيچگاه مشخص نشد. تا آن تاريخ، خبري در ارتباط با اختلاف او با تهيه‌كنندگان پخش نشده بود. به همين خاطر، كناره‌گيري او با تعجب منتقدان و دوستداران ثور همراه بود. اظهارات تيلور بر دامنه اين تعجب‌ها افزود. او در گفت‌وگويي گفت: «تجربه كار با شركت مارول بسيار خوب و لذت‌بخش بود، زيرا در طول كار از آزادي عمل كاملي برخوردار بودم. براي همين، اميدوارم دوباره مجبور به تكرار آن نشوم.»

 

اكتبر ٢٠١٥ خبر از همكاري تايكا وايتيتي با قسمت سوم شنيده شد. نزديكان به شركت مارول تصديق كردند او در حال مذاكره با مارول است تا وظيفه كارگرداني فيلم را به عهده بگيرد. به‌جز او، نام كساني مثل روبين فلشر، راب لترمن و راون مارشال توربر هم شنيده مي‌شد. مديران مارول گفتند در مذاكره با فيلمسازان نامزد شده براي كارگرداني فيلم، ده ايده متفاوت را مطرح و از آنها خواسته بودند روي اين ايده‌ها كار كنند و نتيجه را به آنها اطلاع دهند.

 

فيلمسازان بايد با طرح‌هايي واضح‌تر برمي‌گشتند و مي‌گفتند براي فيلم، چه داستاني را در نظر دارند. در بين اين فيلمسازان، طرح‌هايي كه وايتيتي مطرح مي‌كند جذاب‌تر و بهتر از بقيه به نظر مي‌رسد و مديران مارول را متقاعد مي‌كند كه او گزينه مناسب‌تري براي كارگرداني فيلم است. وايتيتي در كنار جوك‌هايي كه براي داستان و كاراكترهاي آن خلق كرده بود، كليپ‌هايي از فيلم‌هاي ديگر را هم انتخاب كرده بود تا در فيلم مورد استفاده و شوخي قرار دهد.

 

پرسش مطرح اين بود كه آيا ايده‌هاي درخشان وايتيتي، با استقبال تماشاگران هم همراه خواهد شد يا نه؟ وايتيتي نيوزيلندي تبار ٤٢ساله در حالي خود را مشتاق كارگرداني ثور تازه نشان مي‌داد كه سال ٢٠١٢ در گفت‌وگويي جنجالي گفته بود هيچ علاقه‌اي به كارگرداني فيلم‌هاي پرخرج و بلاك باستري (فيلم‌هاي پرهزينه و پرخرج) ندارد. او دليل اين كار را همچنين عنوان كرده بود: «در اين فيلم‌ها، هنر و خلاقيت فداي سود و پول مي‌شوند.»

 

حالا چه اتفاقي افتاده بود كه نگاه او يك چرخش صدوهشتاد درجه‌اي پيدا كرده بود، كسي نمي‌دانست! جالب‌تر اينكه او بعد از كارگرداني فيلم گفت: «شبيه مهماني بودم كه به ضيافت باشكوه دنياي افسانه‌اي مارول دعوت‌شده‌ام. نهايت آزادي عمل را در كارم داشتم و كسي در كارم دخالتي نمي‌كرد. هر كاري كه مي‌خواستم سر صحنه فيلمبرداري انجام دادم و تحميلي به من وارد نشد.»

 

 ثور تازه پنجمين فيلم سينمايي وايتيتي به‌ حساب مي‌آيد. اين هم‌ولايتي پيتر جكسن، مثل او در سرزمين مادري فعاليت مي‌كرد و چند فيلم موفق در نيوزيلند ساخت. اين فيلم‌ها توجه هاليوودنشينان را به خود جلب مي‌كند. چهار فيلم قبلي وايتيتي فروش بالايي در سينماهاي نيوزيلند داشته و با نقدهاي پرشور منتقدان داخلي همراه بوده‌اند.

درخواست همسورث

 

دنيايي تازه و البته متفاوت 

كريس همسورث كه براي بازي در فيلم‌هايي با تماشاچي بيشتر از استراليا راهي هاليوود شده، از تهيه‌كنندگان ثور درخواست كرد سومين قسمت را در لوكيشن‌هاي سرزمين مادري او جلوي دوربين ببرند. ظاهرا دليل اصلي اين بود كه او ساكن آنجاست و راحت‌تر مي‌تواند سر صحنه فيلمبرداري ظاهر شود؛ اما خبرهايي پخش شد كه او به درخواست همكاران استراليايي‌اش اين خواست را مطرح كرده است.

 

استفاده از لوكيشن‌هاي استراليا به معني ايجاد اشتغال بالا براي دست‌اندركاران سينماي اين كشور و رونق‌گيري صنعت توريسم بود. كمي بعد از درخواست او، وزير امور خارجه استراليا خبر توليد فيلم در لوكيشن‌هاي اين كشور را به صورت رسمي اعلام مي‌كند. ايالت كوئنزلند به عنوان مكان اصلي فيلمبرداري انتخاب مي‌شود. رقمي نزديك به صد ميليون دلار در استراليا صرف فيلمبرداري صحنه‌هاي فيلم شده و حدود ٧٥٠ كار براي نيروهاي محلي فراهم مي‌شود. با اضافه شدن مارك رافالو به جمع بازيگران فيلم، همه‌چيز براي شروع كار فيلمبرداري مهيا مي‌شود. فيگ مي‌گويد بازي او در نقش هالك شكست‌ناپذير، راه را براي توليد فيلم مستقل هالك هموار مي‌كند.

 

 ايده حضور هالك در قسمت سوم، از ابتداي شروع كار توليد فيلم در ذهن مارولي‌ها بود؛ اما آنها نمي‌دانستند او را چگونه در دل داستان فيلم بگنجانند كه تحميلي به نظر نرسد و قابل توجيه باشد. طرح وايتيتي براي يك نبرد گلادياتوري و يك سكانس چشم‌نواز گلادياتوري، توجيه خوبي براي حضور هالك در دنياي آزگارد بود. وجود همين سكانس، فيگ و همكارانش را به اين نتيجه مي‌رساند كه ثور را وارد يك دنياي متفاوت و تازه كنند. همسورث هم خبر مي‌دهد كه در مقايسه با دو فيلم ثور قبلي، به دنبال لحن شفاف‌تر و روشن‌تري براي قسمت سوم است.

 

او كه احساس كرده به خصوص قسمت دوم چيزي شبيه «نگهبانان كهكشان» شده، مي‌خواهد ثور تازه اصيل‌تر باشد. به گفته او: «فكر مي‌كنم در مقايسه با قسمت اول، شوخي‌ها و شوخ‌طبعي كمتري وجود دارد. سازندگان فيلم بايد به اين نكته مهم توجه مي‌كردند. ‌اي كاش در قسمت دوم، بيشتر از اين جور چيزها داشتيم. در قسمت دوم، كمي شكسپيري شديم! براي قسمت سوم لازم است كه كاري متفاوت انجام دهيم.»

 

در حالي كه استلان استارسگارد خبر حضورش در فيلم را اعلام و بعد تكذيب كرد، مذاكره با كيت بلانشت براي بازي در نقش هلاي بي‌رحم آغاز شد. اين بازيگر انگليسي‌تبار كه براي بازي در درام‌هاي اجتماعي‌اش محبوب منتقدان و تماشاگران جدي سينماست، در كمال تعجب همگان بازي در فيلم را قبول كرد. او در پاسخ به پرسش‌هاي مكرر درباره بازي در نقش هلا و يك فيلم كميك استريپي، علاقه فرزندانش به داستان‌هاي مصور مارول را عامل اصلي پذيرش نقش اعلام كرد: «بچه‌هايم عاشق اين داستان‌هاي مصور هستند. براي راضي كردن آنها، بازي در اين فيلم را قبول كردم.»

 

 البته استقبال بالاي تماشاگران و منتقدان از نقش و بازي بلانشت آن قدر بالا بود كه او را متقاعد كرد كار درستي انجام داده است. موفقيت بالاي مالي ثور ٣، مارول و وايتيتي را به فكر توليد فيلم تازه‌اي انداخته كه زايده‌اي از اين مجموعه فيلم است. آنها مي‌خواهند كاراكتر كورگ را بسط داده و او را تبديل به كاراكتر محوري يك فيلم مستقل كنند. كورگ گلادياتوري بود كه در سكانس گلادياتوري فيلم با ثور برخورد مي‌كند. نقش اين موجود بيگانه فضايي را خود وايتيتي بازي كرده است!

 

 دنيايي تازه و البته متفاوت


موفق‌تر از دو قسمت قبلي

طبيعي است
كه براي فيلمي در حد و اندازه ثور ، بايد هزينه بالايي را متحمل شد. تمام
فيلم‌هاي ابرقهرمانانه اين روزهاي سينما، با هزينه‌هاي سنگيني ساخته
مي‌شوند؛ اما توليد گران‌قيمت اين فيلم‌ها، براي سازندگان‌شان سود خوبي به
همراه دارند و كمتر اتفاق مي‌افتد كه با شكست تجاري روبه‌رو شوند. براي
توليد سومين قسمت ثور ، هزينه‌اي ١٨٠ ميليون دلاري صرف شد. زماني نه‌چندان
دور بود كه اگر فيلمي در امريكاي شمالي بالاي ١٠٠ ميليون دلار فروش مي‌كرد،
لقب يك كار پرفروش را مي‌گرفت.


اين فيلم‌هاي پرفروش، معمولا با هزينه‌هايي ٣٠ تا ٤٠ ميليون دلاري توليد
مي‌شدند. به همين دليل هم لقب فيلم پرفروش را مي‌گرفتند. هنوز هم بر اساس
همين سنت قديمي، هر فيلمي در جدول گيشه نمايش بالاي ١٠٠ ميليون دلار فروش
كند به عنوان كاري موفق و پرفروش ارزيابي مي‌شود؛ اما تفاوت جدول گيشه
نمايش امروز با يكي دو دهه قبل در اين است كه بلاك‌باسترها معمولا بالاي
٢٠٠ ميليون دلار فروش مي‌كنند. اين رقم‌هاي كلان فروش، هزينه‌هاي كلان ساخت
را پوشش داده و براي تهيه‌كنندگا‌ن‌شان سود خوبي به همراه مي‌آورند. هزينه
١٨٠ ميليوني توليد سومين قسمت ثور هم با فروش بالاي آن در جدول گيشه نمايش
تامين شد.  فيلم در امريكاي شمالي تا به امروز، حدود ٢٧٨ ميليون دلار فروش
كرده است؛ اما اين فقط گيشه امريكا نيست كه براي محصولات هاليوودي سود به
همراه مي‌آورد. گيشه بين‌المللي را نبايد فراموش كرد.

در شرايطي كه
فيلم‌هاي سينمايي امريكايي همزمان با اين كشور در بقيه كشورهاي دنيا هم به
نمايش درمي‌آيند، فروش آنها عامل مهمي براي كمپاني‌هاي فيلمسازي است تا پول
بيشتري صرف ساخت فيلم‌هاي‌شان كنند. تماشاگران بين‌المللي سينما در بيش از
پنجاه كشور دنيا، ٥١٤ ميليون دلار براي ديدن فيلم پرداخت كرده‌اند. با
حساب اين رقم فروش، فروش جهاني ثور ٣ (هم امريكا و هم ديگر كشورهاي دنيا)
به رقمي حدود ٧٩٢ ميليون دلار مي‌رسد.

نمايش عمومي فيلم همچنان ادامه دارد و
اين رقم، بالاتر از اين هم خواهد رفت. تا به امروز، سومين قسمت فيلم
موفق‌ترين قسمت اين مجموعه فيلم بوده است. نخستين قسمت فيلم، نمايش
عمومي‌اش را با فروش جهاني ٤٥٠ ميليون دلاري به پايان برد. رقم فروش جهاني
قسمت دوم هم ٦٤٥ ميليون دلار بود. با توجه به رقم فروش قسمت سوم، دور از
انتظار نيست كه يكي از همين روزها كمپاني والت‌ديزني و شركت مارول خبر
پيش‌توليد چهارمين قسمت ثور را بدهند.

-

ماهنامه دیار – مهدی فروتن: از کتی پرشر و شور «مسافری از هند» تا بازیگری که این روزها روی صحنه تئاتر می درخشد، راهی دراز طی شده است؛ مسیری به اندازه ۱۵ سال. بهنوش طباطبایی در تمام این سال ها سرگرم تجربه کردن نقش های متفاوت و گاه متضاد در تلویزیون، سینما و تئاتر بوده است. بازیگری که با تلویزیون معروف و محبوب شد؛ شمایل ستاره شدن را تجربه کرد و با حضور در پرده بزرگ نقره ای دنیاهایی تازه برای خود و مخاطبانش ساخت.

 

او با تجربه ای غافلگیرکننده پیله خود را شکافت و با نقش کوتاه اما تاثیرگذار لیلا زمردیان در «سیانور» یک ماموریت ناممکن و تاریخی را به سرانجام رساند. طباطبایی که مدتی است دور تلویزیون را خط کشیده، این روزها بیشتر خاک صحنه می خورد و مخاطبانش را شگفت زده می کند. ساعتی میزبان این بازیگر جوان شدیم تا از راه طی شده و مسیر پیش رو برای ما و شما بگوید.

 

تجربه بعضی اتفاق ها را دیگر نباید تکرار کرد 

سریال مسافری از هند

اگر اجازه بدهید کمی به عقب برگردیم و خاطره بازی کنیم. با توجه به پیشنهادی که از شما سراغ داریم، «مسافری از هند» و نقش «کتی» شاید یک استنثا در کارنامه تان باشد. از آن تجربه برای ما بگویید.


سریال سال ۸۲ تولید شد و سومین سریالی بود که از من پخش می شد. هر چند اولین کاری بود که به واسطه آن مردم دیگر من را به عنوان یک بازیگر شناختند و از آن به بعد مسیر حرفه ای من را دنبال کردند. سریال مسافری از هند برای همه بازیگرانش به لحاظ شهرت و ستاره سازی اتفاقی را رقم زد که تا آن زمان در مدیوم تلویزیون بی سابقه بود. قصه جذاب و ترکیب درست بازیگران و اجرای بی نقصشان دلایل موفقیت آن سریال بود و نقش «کتی» یکی از درست ترین نقش های آن سریال از نظر شخصیت پردازی بود؛ به جزییات کاراکتر بسیار توجه شده بود و این، کار من بازیگر کم تجربه را راحت تر می کرد.

پیامد آن نقش چه بود، یعنی پیشنهادهای مختلف از راه رسید؟


پیشنهادهای بسیاری از تلویزیون و تئاتر داشتم. با توجه به استقبال بی نظیری که از سریال مسافری از هند شد اما این سریال فقط می توانست یک اتفاق مهم را برای من در مسیر کاری ام رقم بزند این که ارتباط با مردم برقرار شده بود گام بسیار مهمی است برای شروع کار یک بازیگر. پیشنهادهای تلویزیونی را بیشتر بررسی می کردم تا تئاتر. تئاتر را به دلیل تمرین های طولانی و نیاز به صرف زمان بیشتر نمی پذیرفتم و حاصل این گزینش ها «عشق گمشده» به کارگردانی حسین سهیلی زاده بود.

فیلمنامه براساس رمان «ربه کا» نوشته شده بود که در دو نقش بازی کردم و این همان دلیل اصلی من برای این انتخاب بود. چالش خوبی برای یک بازیگر. از آن نقش هایی که هر بازیگری را وسوسه می کند. این که همزمان در دو نقش که هر دو تقریبا در یک هستند. جوانی مادری در زمان قدیم و جوانی دختری در زمان حال. در این سریال افتخار بازی در کنار استاد جمشید مشایخی را داشتم که برایم کلاس درس بزرگی بود و تجربه همکاری با ایشان را هیچ وقت فراموش نمی کنم. البته که این همکاری در سریال «پیله های پرواز» دوباره تکرار شد و من بسیار حظ بردم از وجود نازنین شان.

 

تجربه بعضی اتفاق ها را دیگر نباید تکرار کرد 

سریال مختارنامه

برسیم به مقطعی که شاید آرزوی خیلی از بازیگرهاست؛ کارکردن با داوود میرباقری در سریال مختارنامه.


برای من هم همین طور بسیار مهم است با کارگردان بزرگی مانند آقای میرباقری کارکردن. وقتی از طرف ایشان دعوت به کار شدم مشتاقانه پذیرفتم و کوتاهی و بلندی نقش برایم اهمیتی نداشت. مهم این بود که سهمی داشته باشم در سریال مهمی مثل «مختارنامه».شخصیتی که در سریال مختارنامه بازی کردم «خاشعه» بود خواهرزاده «عایشه» و عروس آل زبیر. نقش نوشته شده در فیلمنامه حدود ۴ یا ۵ سکانس بود اما وقتی پذیرفتم که آن را بازی کنم آقای میرباقری براساس حضور من این نقش را گسترش دادند و لایه هایی از این شخصیت را در قصه عیان کردند که بسیار جذاب بود. بازی در آن سریال و همکاری با داوود میرباقری اتفاق مثبتی در کارنامه کاری من است.

 

 

تجربه بعضی اتفاق ها را دیگر نباید تکرار کرد

سریال گل های گرمسیری

 

شما با آقای محمدمهدی عسگرپور هم در «گل های گرمسیری» کار کردید.


آن هم از سریال های پرمخاطب بود که در اواخر دوره ای تولید و پخش شد که تلویزیون داشت  آخرین نفس هایش را در ارتباط با مخاطب می کشید و من در زمان فیلمبرداری آن کار با تمام احساسم درگیر نقش بودم. این بار چالش جذاب بازی در نقشی بود که از ۱۸ سالگی تا ۴۵ سالگی زنی را مرور می کردیم تا به واسطه قصه بخشی از تاریخ معاصر ایران را از زمان قبل دفاع مقدس تا سال ۸۰ مرور کنیم.

 

شرایط کار و تولیدش سخت بود در فصل خرماپزان آبادان، توفان های عجیب، هوای گرم و شرجی در نخلستان. با وجود تمام سختی ها خیلی لذت بردم از همکاری با آقای عسگرپور، آرامش و سعه صدر ایشان شرایط سخت را برای گروه آسان می کرد. تردید ندارم که اگر همان نقش با همان کیفیت اجرا را در مدیوم سینما می دیدیم اتفاق هایی ویژه در مسیر حرفه ای من رخ می داد.

البته در آن مقطع بحث تفکیک بازیگر تلویزیون و بازیگر سینما بسیار جدی مطرح بود.


بله موافقم. یک زمانی این برچسب ها وجود داشت. حتی وقتی که چهره های شناخته شده وارد تئاتر می شدند این مقاومت و دافعه وجود داشت که چرا بازیگرهای تصویر و چهره های معروف تئاتر کار می کنند. انگار مالکیت تئاتر یا سینما به نام یک عده خاص بود. اما الان اوضاع تغییر کرده و دیگر آن دسته بندی ها وجود ندارد. سوپراستارهای سینما سریال بازی می کنند، بازیگرهای تئاتر فیلم سینمایی بازی می کنند، می درخشند و هر بازیگری می تواند فضای مختلف را تجربه و خود را ثابت کند.

 

این که به عنوان یک بازیگر بتوانی چند ماه مخاطب سریال را با خود همراه کنی قابلیت می خواهد. این که بتوانی در تئاتر و روی صحنه با ابزارهای بازیگری خودت را ثابت کنی یک قابلیت دیگر می خواهد و این که بتوانی با حضور درست در فیلم های سینمایی تماشاگر را به سینما رفتن ترغیب کنی هم قابلیت خودش را می خواهد. چه خوب که بازیگر بتواند همه اینها را کنار هم داشته باشد و در تمام مدیوم ها خود را ثابت کند.

برگردیم به تلویزیون، در مسیر کارهای تلویزیونی شما سریال موفق «چاردیواری» سیروس مقدم و همین طور «در مسیر زاینده رود» حسن فتحی را دارید.


سیروس مقدم از کارگردان های کاربلد در زمینه سریال سازی است. بسیار سلیقه مخاطب را می شناسد و تیم و گروه حرفه ای دارد که کار کردن با آنها لذت بخش  است. به نظر من تلویزیون یک شانس و پدیده ای دارد در زمینه جذب مخاطب که آن داشتن کارگردانی مانند سیروس مقدم است. سریال چاردیواری سریال موفق و  خوبی بود در ژانر «کمدی موقعیت» که بازی در آن فضا در آن دوره برایم جالب بود. همکاری با آقای حسن فتحی هم از آن تجربه های خوب و ارزشمندی است که در عین حال سختی های خودش را هم داشت. چالشی که نقش برایم داشت گویش اصفهانی آن بود. کار فشرده بود چون زمان پخش داشتیم، خیلی فرصت برای تمرین و درآوردن لهجه نبود و باید با تمرکز بسیار زیادی کار می کردیم چون زمان برای جبران اشتباه وجود نداشت.

 

تجربه بعضی اتفاق ها را دیگر نباید تکرار کرد 

 سریال میکاییل 

سریال میکاییل را با همان ذهنیت از آقای سیروس مقدم پذیرفتید؟


هم این و البته قلم و فیلمنامه سعید نعمت الله. قبل از آن دیگر تصمیم نداشتم سریال بازی کنم. به دلیل این که روند تلویزیون در ارتباطش با مخاطب را نمی پسندیدم اما کار با سیروس مقدم و همچنین قلم نعمت الله و این که به نظرم آمد این سریال می تواند نفس تازه ای برای جذب مخاطب تلویزیون باشد، پذیرفتم که خدا را شکر همین طور هم شد.

این جا کار شما با تلویزیون تمام می شود و از آن به بعد در تئاتر فعال شدید و کارهای قابل توجهی داشتید؛ کار با کارگردان های به نامی چون جلال تهرانی، محمد رحمانیان، محمد یعقوبی و… از این تغییر روند بگویید.


بله زمانی که کاملا از تلویزیون فاصله گرفتم تمرکزم را روی پیشنهادهای تئاتر گذاشتم و اولین کارم بازی در نمایش «داستان یک پلکان» در دراماتورژی و کارگردانی «رضا گوران» بود که برای همان نمایش نامزد بهترین بازیگر زن جشنواره فجر آن سال شدم و سال بعد هم با رضا گوران نمایش «ابرهای پشت حنجره» را کار کردم که باز هم برای بار دوم نامزد بهترین بازیگر زن جشنواره فجر شدم که البته هنوز برایم جای سوال است که چرا جایزه آن سال را به من ندادند و جایزه به یک بازیگر زن خارجی رسید. البته نکته مثبت این بود که همان موقع تکلیفم با خودم و جایزه روشن و دیگر جذابیت دریافت جایزه برایم کمرنگ شد. شاید اتفاق مهم همین بود که انگیزه هایم برای ادامه راه وابسته به تشویق و جایزه نباشد بلکه ذات بازیگری و نفس کار نمایش بیشتر از هر چیزی من را در مسیر رسیدن به بازیگر بهتر شدن هدایت می کند.

از همکاری با جلال تهرانی و دو تئاتر ویژه و خاصی که با او کار کردید بگویید.


بعد از همکاری با محمد یعقوبی پیشنهاد نقش «سیندرلا» از طرف جلال تهرانی را پذیرفتم. سیندرلای جلال تهرانی یک نمایشنامه بسیار عجیب و حیرت انگیز است و ایشان جنسی از بازی و بیان را از من و دیگر بازیگران می خواستند که تا به  آن روز تجربه نکرده بود؛ فضایی کاملا متفاوت و خاص که اتفاق های عجیبی برای من رقم زد. به شناختی از توانایی های خودم در بازیگری رسیدم که تا آن موقع تصورش را هم نمی کردم.

هدایت جلال تهرانی در بازی بازیگران کاملا با فضای عجیب و جسورانه کار مطابقت داشت. برای رسیدن به نوعی از بیان و لحن کلام تمرین های بسیاری با مترونوم داشتیم که بتوانیم ریتم یکدستی را حفظ کنیم و حتی آنقدر به جزییات اهمیت داده می شد که مثلا تمام حروف صدادار را در کلمه ها به یک اندازه معین می کشیدیم و خیلی جزییات دیگر که با تمرکز و تمرین های بسیار زیاد توانستیم به آنها برسیم و خواسته های کارگردان را اجرا کردیم. در آن نمایش بازی در کنار استاد مسلم «گلاب آدینه» بسیار برایم ارزشمند بود.

 

تجربه بعضی اتفاق ها را دیگر نباید تکرار کرد 

نمایش سیندرلا 

بعد از نمایش سیندرلا باز با جلال تهرانی همکاری کردید و این بار تک بازیگر نمایش «فصل شکار بادبادک ها» بودید.


رضایتمندی هر دوی ما از تجربه ای که در «سیندرلا» داشتیم باعث همکاری مجددمان در نمایش «فصل شکار بادبادک ها» شد. ان بار من تک بازیگری بودم که در سالن اصلی تئاتر شهر مونولوگی در حدود ۸۰ دقیقه اجرا کردم با همان سبک و سیاق متفاوت و خاصی که از کارهای جلال تهرانی انتظار می رود. نمایشنامه قصه زنی است که خاطراتش را از دوران کودکی و جوانی مرور می کند و حال می رسد به زمانی که روزگارش دیگر به سر آمده و انگار بادبادک ها او را با خود برده اند. مروری به تحولات اجتماعی ایران بود که از زبان من می شنیدیم.

 

نمایشنامه «فصل شکار بادبادک ها» را همین طور اگر از روی متن بخواهی بخوانی باید با تبحر خاص این کار را بکنی چه برسد که آن را بدون لکنت، اشتباه و تپق ۴۰ شب اجرا کنی. این کار برایم تجربه حیرت انگیزی بود. در این کار من مانند یک هنرجو و شاگرد مکتب خانه تهرانی بودم و از لحظه به لحظه تمرین های خود با جلال تهرانی استفاده کردم تا برسم به آن ساحت که از من توقع داشت. جلال تهرانی به من  آموخت که برایم مانند یک گنج و یک راز بزرگ ارزشمند است و در وجودم از آن مراقبت می کنم. از آن به بعد نگاه من به بازیگری کاملا تغییر کرد.

 

اینکه بتوانی ۸۰ دقیقه تماشاگر را در سالن بزرگی بدون هیچ کار اضافه ای روی صحنه با خود همراه کنی به طوری که حتی لحظه ای تماشاگر تو را رها نکند. اتفاق بزرگی است. من در آن مونولوگ شاید فقط دو یا سه حرکت دست و بدن داشتم و مونولوگ را بدون لحن های متفاوت و حس های مختلف که اصولا بازیگر برای انتقال حس به مخاطب از آن ها استفاده می کند، اجرا کردم یعنی تقریبا مهم ترین ابزار بازیگری ام را از من گرفته بود و فقط باید از درون خود را پر می کردم؛ حضور و تمرکز که همین شاه کلید من بود برای حضور در آن صحنه بزرگ که بازیگر از نظر تماشاگر مانند یک نقطه است.

 

اما همان حضور و تمرکز بالا کاری می کرد که انگار من با هر جمله مثل بادکنک باد می کردم و بزرگ و بزرگ و یزرگ تر می شدم. آن قدر که انگار تمام سالن اصلی شهر را حضور بازیگر پر می کرد و این همان راز و گنجی است که از تجربه با جلال تهرانی به دست آوردم. تئاتر فصل شکار بادبادک ها برای من قله ای بود در تئاتر که توانستم فتح کنم. حالا دیگر جلال تهرانی برایم فراتر از یک کارگردان و نمایشنامه نویس مولف است او برایم فراتر از یک معلم است و به تعبیری مسیر را برایم روشن کرد.

 

 تجربه بعضی اتفاق ها را دیگر نباید تکرار کرد

نمایش ترانه های قدیمی

بعد از آن بیشتر با محمد رحمانیان کار کردید تا آخرین نمایش شما که متنی از بهرام بیضایی بود.


استاد محمد رحمانیان بعد از تماشای «سیندرلا» از من دعوت کردند تا در نمایش «ترانه های قدیمی» بازی کنم، خب من همیشه علاقه داشتم با ایشان همکاری کنم. محمد رحمانیان بی شک یکی از ستون های اصلی تئاتر ایران است و این اتفاق بسیار خوبی برای من بود. بعد از آن همکاری هایمان با نمایش های «سینماهای من» و «آدامس خوانی» ادامه پیدا کرد. در آن نمایش ها رحمانیان برای من نقش هایی را می نوشتند که شاید هر کارگردانی این ریسک را نمی کرد، نقش های متفاوتی که برای خودم هم عجیب و دور بود از هر آنچه تا به آن زمان بازی کرده بودم. اعتماد محمد رحمانیان به من اعتماد به نفسم را در اجرای نقش های متفاوت بالا برده بود.

این اعتماد و همکاری ها ادامه پیدا کرد تا شاه نقشی از بهرام بیضایی را به شما سپرد.


بله. در «آینه های رو به رو» اولین بار بود که رحمانیان از نویسنده دیگری نقشی را به من می سپرد و من بسیار هیجان زده شدم چون بازی در نقش «نزهت حق نظر» در فیلمنامه «آینه های رو به رو» بهرام بیضایی می تواند آرزوی هر بازیگری باشد. این فیلمنامه را استاد بهرام بیضایی در سال ۱۳۵۹ نوشته است و قرار بود نقش «نزهت» را «سوسن تسلیمی» بازی کند. آن فیلم هیچ وقت ساخته نشد تا این که در قرعه سرنوشت این نقش را من بازی کردم. البته می دانستم که بهرام بیضایی تا چه اندازه روی این فیلمنامه حساس است و دلبستگی خاصی به آن دارد. تا اندازه ای که در ابتدای فیلمنامه چاپ شده حق هرگونه برداشته از آن را منحصر به خود دانسته و این اولین بار بود که ایشان با نوشته نامه ای به محمد رحمانیان، اجازه به روی صحنه بردن «آینه های رو به رو» را دادند.

 

 تجربه بعضی اتفاق ها را دیگر نباید تکرار کرد

فیلم آینه های رو به رو

همه این حساسیت ها کار من را هم سخت تر می کرد. بازی در نقش «نزهت» را برای خود شانس بسیار بزرگی در مسیر حرفه ای ام می دانم. مرور زندگی زنی از اوج جوانی و سرخوشی تا حضیض ویرانی و نابودی. زندگی پر از فراز و نشیب او و سقوط خودخواسته اش که می تواند نماد سقوط بسیاری از ارزش های فرهنگی و اجتماعی ما باشد. و البته چالش بزرگ برایم همزمانی بازی بود که روی پرده سینما و روی صحنه بزرگ تالار وحدت داشتم و این نبرد را با هدایت کارگردان نابغه ای چون محمد رحمانیان توانستم به خوبی پشت سر بگذارم. هر بار که به آن فکر می کنم ناخودآگاه لبخند رضایت می زنم از این تجربه بی نظیری که خداوند برای من رقم زد.

حالا اگر بخواهیم به کارهای سینمایی شما بپردازیم انتخاب های متفاوتی را می بینیم. مسیر یک دستی را که در تلویزیون و تئاتر طی کردید در سینما نداشتید. چطور این همه تفاوت در انتخاب های سینمایی وجود دارد. برای مثلا چرا فیلم های کلاغ پر و یا پوست موز را بازی کردید؟

بارها گفتم که من بدون هیچ واهمه ای دوست داشتم فیلم های مفرح و صرفا سرگرم کننده بازی کنم. مثالی بزنم برایتان از رابرت دنیرو و مریل استریپ بازیگران بزرگ با داشتن کارنامه های درخشان و همین طور قابلیت های منحصر به فردشان که در فیلم های به اصطلاح «پاپ کورنی» هم بازی کردند و بسیار هم لذت بخش است دیدن بازی های اغراق شده و دوست داشتنی شان در آن فیلم ها. پس انتخاب این دست از فیلم ها می تواند اشتباه نباشد اما خروجی که ما از این فیلم ها داریم بسیار ضعیف است و رضایت بخش نیست و بهتر آن است که فقط در حد یک تجربه بماند و دیگر تکرار نشود.

 

تجربه بعضی اتفاق ها را دیگر نباید تکرار کرد 

فیلم سیانور

نقطه عطف کارنامه سینمایی شما فیلم «سیانور» است که انتخاب های قبلی را پوشش داد.


مسیر حرکت همیشه از یک نقطه ای است به نقطه دیگر، من خود را از آن دست بازیگرانی می دانم که از نقطه صفر شروع کرد و با آزمون و خطاهایی که داشتم مسیر را برای خود هموار کردم تا بتوانم به نقطه ای ایده آل برسم. این مسیر پیشرفت و کمال است که به انسان در هر بعد از زندگیش انگیزه می دهد و رسالتش در این جهان همین است. در مورد بازی در نقش «لیلا زمردیان» در فیلم «سیانور» باید بگویم که وقتی فیلمنامه را خواندم بسیار هیجان زده شدم.

 

به خاطر علاقه شخصی که به تاریخ معاصر کشورم دارم به خصوص دهه ۴۰ تا ۵۰ که مهم ترین اتفاق ها و تحولات چه در فرهنگ و هنر این مملکت و چه در سیاست اتفاق افتاد که تا به امروز تاثیراتش را دارد. نقش لیلا همسر مجید شریف واقفی نقش مهم و جذابی در فیلمنامه بود که با تحقیقات میدانی و پژوهش هایی که داشتم و با راهنمایی های بهروز شعیبی توانستم ساختمان شخصیتی برای «لیلا زمردیان» در نظر بگیریم.

آخرین فیلم تان «زیر سقف دودی» ساخته خانم پوران درخشنده است. چطور توانستید از کلیشه های مرسوم نقش زن دوم و یا زن صیغه ای عبور کنید؟


برایم در مرحله اول کار با کارگردان زن دغدغه مندی مثل خانم درخشنده بسیار اهمیت داشت. سینمای ایشان برایم یک حس نوستالژی دارد. از کودکی با فیلم «پرنده کوچک خوشبختی» با سینمای ایشان همراه هستم. به همین دلیل وقتی پیشنهاد همکاری از طرف ایشان شد با کمال میل پذیرفتم. به دلیل این که در اواسط فیلمبرداری به گروه ملحق شدم زمان کافی برای پرداختن به نقش و دورخوانی و تمرین نداشتم و سعی کردم در مدت زمان کوتاهی خود را به نقش برسانم.

اولین مسئله ای که با خانم درخشنده به توافق رسیدیم همین عبور کردن از کلیشه های مرسوم برای این نقش بود. ایشان فقط عشق مدنظرشان بود که در این کارکتر باید دیده می شد نه جذابیت های ظاهری، رفتاری و گویش و البته فرهاد اصلانی به عنوان پارتنر من بسیار کمک کرد تا بتوانم سریع تر روند رسیدن به نقش تا اجرای آن را سپری کنم. من به دلیل رشته تحصیلم در حال حاضر که روانشناسی است دغدغه روابط صحیح انسانی را دارم و داشتن خانواده و روابط سالم در چارچوب خانواده تنها آمال و آرزوی من است که این مسئله هم بی تاثیر نبود در پذیرفتن فیلم «زیر سقف دودی». امیدوارم با کارها و فیلم هایی که بازی می کنم سهم کوچکی داشته باشم در بهبود وضعیت روابط انسانی، مخصوصا در حوزه خانواده.

-