اخبار سینمای جهان

اخبار سریال و فیلم - صفحه 7 از 473 - یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶

بدترین فیلم‌های سال ۲۰۱۷

دسته بندی : اخبار سینمای جهان تاریخ : یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶

برترین ها – ترجمه از حسین علی پناهی: معمولاً همیشه در پایان سال از بهترین ها، جذاب ترین ها، شگفت انگیزترین ها، دیدنی ترین ها و بی نقص ترین ها صحبت می شود. سال ۲۰۱۷ نیز علی رغم فراز و نشیب ها و شگفتی هایش در حوزه سینما بالاخره به پایان رسید. روی هم رفته سال سینمایی ۲۰۱۷ را می توان سال موفقیت فیلم های ترسناک و شکست تجاری فیلم های پر سر و صدا نامید. در طی سال ۲۰۱۷ بارها و بارها از بهترین فیلم های هر ژانر صحبت کردیم و اکنون زمان آن رسیده که بدترین فیلم های سال ۲۰۱۷ را معرفی کنیم.

۱۵- لیگ عدالت

 

 بدترین فیلم های سال 2017


البته که در طول ۱۲ ماه سال ۲۰۱۷ فیلم های ضعیف بسیاری تولید شد اما بدون شک باید فیلم «لیگ عدالت» (Justice League) را باید یکی از این فیلم ها دانست که با توجه به انتظاراتی که از آن می رفت در نهایت فیلم خوبی از آب درنیامد. نه زک اسنایدر و نه جوس ودون که فیلم سازان متفاوتی بوده و هر یک سبک خاص خود را دارند نتوانستند قدرت فیلمسازی خود را در این فیلم به رخ بکشند. بدون شک مهم ترین دلیل در ضعیف بودن این فیلم را باید شتاب مدیران کمپانی فیلمسازی برادران وارنر برای رساندن آن به سینماها و کسب درآمد دانست. این فیلم با جلوه های ویژه باورنکردنی و ضعیف و شخصیت پردازی های ناقص و گاهاً بسیار ضعیف نتوانست نظر منتقدین و تماشاگران را به خود جلب کند.

 


۱۴- بلوند اتمی

 

 بدترین فیلم های سال 2017


شاید برای بسیاری از فیلم هایی که در ادامه این لیست می آید انتظاری در کار نبود اما فیلم «بلوند اتمی» (Atomic Blonde) یکی از آن فیلم هایی بود که بسیاری انتظار اکران آن را می کشیدند به خصوص وقتی که همه می دانستند بازیگر سرشناسی مانند شارلیز ثرون در آن نقش یک جیمز باند مونث دهه هشتادی بازی کرده و کارگردان آن نیز فیلم خیره کننده ای مانند «جان ویک» (John Wick) را در کارنامه دارد اما در نهایت همه با دیدن این فیلم ناامید شدند. اگر چه این فیلم نقاط قوتی مانند صحنه های اکشن جذاب و بازی قابل قبول جیمز مک آووی را نیز داشت اما بسیاری از منتقدان آن را فیلمی خسته کننده، بی معنی و خواب آور توصیف کردند.

 


۱۳- کینگزمن: حلقه طلایی

 

 بدترین فیلم های سال 2017


شاید کسانی که اولین قسمت از مجموعه فیلم های «کینگزمن» را دیده بودند برای دیدن فیلمی جذاب تر و مهیج تر به سینماها رفته بودند اما بعداً مشخص شد که فیلم «کینگزمن: حلقه طلایی» (Kingsman:The Golden Circle ) هیچ نشانی از شاهکار قبلی متیو واون ندارد. هیچ چیز نمی توان در مورد این فیلم گفت زیرا واقعاً چیزی در فیلم برای بازگو کردن وجود ندارد درست مانند یک حفره توخالی. نمی توان از فیلمی که بازیگران تراز اولی مانند جولیان مور، چینینگ تیتوم، جف بریجز، کالین فیرث، مارک استرانگ، هالی بری، امیلی واتسون و مایکل گامبون را در خود دارد انتظار چنین ضعف مفرطی را داشت که شما را ناامید کند. در این فیلم هیچ چیز طبیعی و قابل باور نیست و همین موضوع باعث می شود که از دیدن آن هیچ لذتی نبرید.

 


۱۲- دزدان دریایی کارائیب: مردگان قصه نمی گویند

 

 بدترین فیلم های سال 2017


«دزدان دریایی کارائیب: مردگان قصه نمی گویند» (Pirates Of The Caribbean: Dead Men Tell No Tales) قسمت پنجم فرانچایز «دزدان دریایی کارائیب» بود که بسیاری انتظار اکران آن را می کشیدند و دستکم با توجه به کار زیادی که روی آن صورت گرفته و هزینه سرسام آوری که صرف تولید آن شده بود انتظار می رفت که از قسمت قبلی بسیار خوش ساخت تر باشد. اما نتیجه آن چیزی نبود که همه انتظار داشتند و می توان بخشی از آن را گردن بازیگر ایفا کننده شخصیت اصلی داستان یعنی جانی دپ در نقش کاپیتان اسپارو انداخت که به دلیل مشکلات خانوادگی اخیر خود آن بذله گویی و جذابیت سابق را برای تماشاگر ندارد.

 

این قسمت نشان می دهد که سازندگان این فرانچایز دیگر ایده ی جالبی برای ادامه داستان ندارند و بدین ترتیب به سراغ شخصیت های قدیمی داستان و شخصیت های شرور جدید می روند. شاید وقت آن رسیده که استودیو دیزنی دست از سر این فرانچایز برداشته و بگذارد کاپیتان جک اسپارو و دوستان و دشمنانش در خفا مشکلات خود را حل کنند.

 


۱۱- مرگ بازان

 

 بدترین فیلم های سال 2017


در طول تاریخ فیلم سازان زیادی از محمل سینما و فیلم برای رازهای زندگی استفاده کرده اند، تا زمان را به چالش بشکند و حتی مرز بین مرگ و زندگی را درنوردند. اگر چه فیلم «مرگ بازان» (Flatliners) ساخته جوئل شوماخر در دهه ۱۹۹۰ یکی از فیلم های خیره کننده دارای این مضامین بود اما بازسازی آن با همین عنوان توسط نیلز آرن اوپلف هیچ نشانی از این فیلم کلاسیک و خوش ساخت نداشت.

 

در این فیلم ۵ دانشجوی پزشکی جذاب که هر یک داستانی مخفی در زندگی خود دارد تلاش می کنند، طی یک آزمایش، برای مدتی کوتاه مرده و بار دیگر به زندگی بازگردانده شوند اما ناگهان دنیای پس از مرگ که برای مدت کوتاهی آن را تجربه کرده اند باعث می شود این افراد به شدت به هم ریخته و زندگیشان دیگر مانند سابق نباشد. اگر چه کیفر ساثرلند بار دیگر و البته در نقشی دیگر به این فیلم بازگشته و بازیگر خوشنامی مانند الن پیج نیز در آن حضور دارد اما هیچ کدام از این موارد نتوانست باعث غرق شدن این فیلم ضعیف شود.

 


۱۰- نگهبان ساحلی

 

 بدترین فیلم های سال 2017


شاید مشکلی که در میان برخی از فیلم های این لیست دیده می شود این است که تعدادی از آن ها تنها به دلیل این که سازندگان حقوق استفاده از یک فیلم موفق و یا توسعه آن را داشته اند تنها برای کسب درآمد بیشتر دست به بازسازی آن زده اند. فیلم کمدی اکشن«نگهبان ساحلی» (Baywatch) که زمانی با بازی دیوید هسلهاف یک سریال دیدنی و پرطرفدار بود، این بار با بازی بازیگران شناخته شده تری مانند دواین جانسون و زک افرون بازسازی شد. اگر چه حضور بازیگران مشهوری مانند این دو باعث شده بود که برخی تماشای این فیلم را در برنامه خود قرار دهند و بازی این دو نیز در فیلم سهم زیادی از بار زیبایی شناختی فیلم را بر عهده داشت اما حتی حضور این دو نیز نتوانست ضعف داستانی و خسته کننده بودن فیلم را جبران کند.

 


۹- برج تاریک

 

 بدترین فیلم های سال 2017


روی هم رفته سال ۲۰۱۷ را باید سال استفن کینگ نامید که اقتباس های زیادی از داستان های او ساخته شده و اکثراً نیز با استقبال مواجه شدند که از آن جمله می توان به فیلم های «آقای مرسدس» (Mr. Mercedes) و «آن» (It) اشاره کرد. اما در این میان اگر چه مجموعه داستان های فانتزی او با عنوان «برج تاریک» (The Dark Tower) مورد استقبال قرار گرفته بود اما نسخه سینمایی پرهزینه آن یک شکست تجاری بی چون و چرا از آب درآمد. تنها نکته مثبت فیلم استفاده از ادریس البا در نقش یک هفت تیرکش بود که علی رغم شکست تجاری فیلم بازی خوبی را از خود در این فیلم به نمایش گذاشت. از طرف دیگر شاید انتخاب متیو مک کانهی برای نقش شخصیت شرور داستان بدترین تصمیمی بود که کارگردان فیلم می توانست بگیرد و ضعف سناریو نیز بیش از پیش باعث از بین رفتن قدرت رمان خارق العاده استفن کینگ شد.

 


۸-مومیایی

 

 بدترین فیلم های سال 2017


شاید نتوان نمونه ای بهتر از فیلم «مومیایی» (The Mummy) در سال ۲۰۱۷ پیدا کرد که با آن اشتباه استودیوهای فیلم سازی را به تصویر کشید. این فیلم قرار بود اولین فیلم در مجموعه فیلم هایی باشد که دنیایی جدید به نام دنیای تاریک را شکل می دهد و با بازیگرانی تراز اول فرانچایزی در سطح «انتقام جویان» را در آینده شکل دهد. شاید کسی مانند گیرمو دل تورو می توانست چنین آرزویی را به واقعیت تبدیل کند اما الکس کورتزمن، کارگردان فیلم، یک فیلم بی معنی را ساخته که با ترکیب چندین عنصر نامتجانس همراه با جلوه های ویژه مصنوعی وغیرقابل باور به هیچ عنوان برای تماشاگر جذاب نیست ؛حتی با حضور بازیگر تراز اولی مانند تام کروز. بدون شک این فیلم لطمه زیادی به وجهه و کاریزمای این بازیگر فوق ستاره وارد کرد که در ادامه گریبان دیگر فیلم های او را نیز گرفت. این فیلم بر اساس تحقیقات بازاریابی و تنها برای سود تجاری ساخته شده بود به همین دلیل تماشاگران علاقه ای به آن نشان ندادند.

 


۷- ژئواستورم

 

 بدترین فیلم های سال 2017


اولین فیلم ساخته دین دولین با عنوان «ژئواستورم» (Geostorm) قرار بود چیزی شبیه فیلم های «۲۰۱۲» و «روز یعد از فردا» (The Day After Tomorrow) ساخته رولاند امریش باشد که در دنیایی پساآخرالزمانی، پرداختی روانشناسانه را به بیننده عرضه کند اما در نهایت مشخص شد که جلوه های ویژه بیش از حد می تواند هر ایده نابی را به یک افتضاح سینمایی تبدیل نماید. در این میان نمی توان بازی ضعیف بازیگران اصلی فیلم یعنی جرارد باتلر و بخصوص جیم استورجس را در ناباور شدن داستان و اتفاقات فیلم نادیده گرفت اماشعف داستانی و ساخته و پرداخته نبودن آن بیشترین لطمه را به این فیلم وارد کرد.


۶- خانه پدری ۲

 

بدترین فیلم های سال 2017 


بسیاری حتی قبل از دیدن فیلم «خانه پدری ۲» (Daddy’s Home 2) نیز پوستر آن را نشان دهنده یکی از بدترین فیلم های سال می دانستند. فیلم سعی دارد داستانی که با واقعیت دنیای امروزی تفاوت زیادی دارد را در یک قالب کمدی به تماشاگران غالب نماید. برخلاف قسمت اول این فیلم و علیرغم حضور بازیگران قسمت اول (ویل فرل و مارک والبرگ) و حتی اضافه شدن مل گیبسون به آن ها که پس از سال ها بار دیگر او را در یک فیلم هالیوودی دیدیم اما قسمت دوم حرفی برای گفتن نداشت.

 


۵-آدم برفی

 

 بدترین فیلم های سال 2017


شاید به سختی بتوان پذیرفت که فیلم «آدم برفی» (The Snowman) توسط توماس الفردسون، کارگردان فیلم های «بندزن خیاط سرباز جاسوس» (Tinker Tailor Soldier Spy) و «آدم درست را راه بده» (Let The Right One In) و از روی یک داستان خیره کننده جنایی نوشته جو نزبو ساخته شده است که البته هیچ شباهتی به رمان اورجینال ندارد. بدون شک بخش اعظم این شکست را باید متوجه کارگردان فیلم دانست. تدوین بدون ریتم، نامتناسب و گنگ کننده، بازی های مبهم و ضعیف از بازیگران قابل اعتمادی مانند مایکل فاسبندر و ربکا فرگوسن و استفاده نامناسب از توبی جونز، حضور شخصیت هایی نامناسب و بیجا و غیرضروری مانند شخصیت کلویی سویگنی و وال کیلمر باعث شده که در این فیلم هیچ چیز خوب و قابل فبولی نتوان یافت.

 


۴- دوباره خانه

 

 بدترین فیلم های سال 2017


اگر در میان فیلم های بد این لیست بخواهیم دردناک ترین فیلم برای تماشای دوباره را انتخاب کنیم بدون شک قرعه به نام فیلم مالی می یرز شایر خواهد افتاد. شاید سلیقه شخصی در این اظهار نظر بسیار دخیل باشد اما انسان با تماشای این فیلم حس می کند به او توهین شده است. چیز زیادی نمی توان در مورد این فیلم گفت اما داستانی باورنکردنی و بازی های ضعیف در کنار کارگردانی نامناسب فیلم «دوباره خانه» (Home Again) را به یکی از ضعیف ترین فیلم های سال تبدیل کرده است.

 


۳- کتاب هنری

 

 بدترین فیلم های سال 2017


شاید اگر تنها به نظریان منتقدان در مورد یک فیلم بسنده کرد باید کار فیلم «کتاب هنری» (The Book of Henry) را پیش از اکران رسمی دانست. این فیلم داستان یک نابغه عجیب و غریب را روایت می کند که آرزوی قبل از مرگ او این است که مادر خدمتکارش بتواند مرد همسایه که دختر خوانده خود را مورد اذیت و آزار قرار می دهد را به قتل برساند. اگر چه فیلم داستان گیرایی دارد اما عدم ثبات در داستان و تغییرات باورنکردنی باعث می شود که این فیلم جذابیت و باورپذیری لازم را نداشته باشد. فیلم هیچ ساختار و نظم قابل باوری ندارد و مانند تکه هایی نامتجانس است به که به همدیگر وصل شده اند. تا زمانی که فیلم را تماشا نکنید متوجه بی نظمی مفرط و غیرقابل باور بودن اتفاقات آن نخواهید بود.

 


۲- آخرین چهره

 

 بدترین فیلم های سال 2017


فیلم «آخرین چهره» (The Last Face) به کارگردانی شان پن و با بازی شارلیز ثرون و خاویر باردم داستان یک زن فداکار و فعال در حوزه کارهای بشردوستانه را روایت می کند که برای کمک به مردم به سیرالئون رفته و در آن جا شیفته یک پزشک سفید پوست می شود. این فیلم را باید یکی از بدترین بازی های شارلیز ثرون در طول دوران بازیگری اش دانست. در این فیلم صحنه های فراوانی از خونریزی و خشونت از مسیر خودکشی کودکان، پشته هایی از اجساد متعفن و مرد مرده ای که امجا و احشای او خیابان را قطع کرده اند به تصویر کشیده می شود. در واقع فیلم به کلی زندگی سخت و خشن مردم سیاه اطراف را نادیده گرفته و همه چیز در خدمت رابطه عاشقانه مرد و زنی سفید پوست در می آیند به نحوی که داستان اصلی فیلم به حاشیه می رود.

 


۱-فیلم ایموجی

 

 بدترین فیلم های سال 2017


انیمیشن «فیلم ایموجی» (The Emoji Movie) فیلمی برای کودکان است که می توان ادعا کرد سازندگان از ساخت آن هیچ هدفی جز کسب درآمد و گرفتن پول از والدین کودکان برای تماشای این فیلم نداشته اند، به همین دلیل آن را در صدر این فهرست قرار داده ایم. این فیلم داستان شخصیت های استیکری را به تصویر می کشد که هیچ انسجام درونی نداشته و عاری از هر گونه دیالوگ یا عنصر جذاب است. در حالی که سال ۲۰۱۷ سال خوبی برای صنعت سینما شناخته می شود اما این فیلم ما را نگران کرده که مبادا در سال های آینده شاهد ساخت دنباله هایی از این فاجعه انیمیشنی باشیم که هیچ حرفی برای گفتن ندارد و صرفاً برای سودآوری ساخته می شود.

در نهایت باید گفت که این ۱۵ فیلم تنها فیلم های ضعیف سال ۲۰۱۷ نبودند اما شاید بتوان آن ها را بدترین بدترین ها نامید. سال ۲۰۱۷ فیلم های ضعیف دیگری نیز ساخته شدند که هر یک می توانستند جایگاهی در این فهرست داشته باشند. از این فیلم ها می توان به «شاه آرتور: افسانه شمشیر» (King Arthur: Legend of the Sword)، «بی خواب» (Sleepless)، «جهان زیرین: جنگ های خونین» (Underworld: Blood Wars)، «رزیدنت ایول: فصل پایانی» (Resident Evil: The Final Chapter)، «حلقه ها» (Rings)، «دیوار بزرگ» (The Great Wall)، «شبح در پوسته» (Ghost In The Shell) و «قول» (The Promise) اشاره کرد.

-

هفته نامه چلچراغ – شقایق شفیعی و شکیب شیخی: جنایت
سازمان یافته به مجموع اعمال یک گروه یا شبکه از تبه کاران می گویند که
عمدتا ذیل رابطه ای اقتصادی قابل تعریف است. در ایتالیا شاید قدیمی ترین
گروه همان «کوسا نُسترا»ی سیسیل باشد که کار خود را از قرن نوزدهم میلادی
آغاز کرد و در ژاپن هم یاکوزا از قرن هفدهم شکل جدیدی از جنایت سازمان
یافته را که پیش تر در قالب گروه های گانگستری سامورایی یا همان کابوکیمونو
وجود داشت، به روی صحنه آورد.

 

 تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

جنایت
سازمان یافته در ایالات متحده هم ریشه های خود را در قرن نوزدهم می بیند،
اما ممنوعیت واردات مشروبات الکلی همراه با مهاجرت ایتالیایی ها و ایرلندی
ها، قرن بیستم را سکوی جهشی در این زمینه کرد. جنایت سازمان یافته همچون
بسیاری چیزها تاریخچه ای متنوع در جغرافیاهای گوناگون دارد اما منطق این
تقسیم بندی ها تنها مرزبندی های ملیتی و جغرافیایی نیست، بلکه دست کم در
ایالات متحده یکی از ارکان آن یهودیان بودند.

این تقسیم بندی ها و
تاریخچه ها در تاریخ سینما هم بازنمایی های متفاوتی داشته است، به شکلی که
هر یک از کشورهای مختلف تصویری متفاوت از جنایت سازمان یافته در فیلم های
گانگستری خود ارائه می دهند و حتی در هر کشور هم تصاویری بعضا گوناگون به
دست می رسد. در ادامه به صورت بسیار خلاصه تاریخچه ای از سینماهای گانگستری
متفاوت ارائه خواهد شد.

ایالات متحده

طی
سال های ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲، سه فیلم بسیار پرقدرت آغازگر تصویر گروه های
گانگستری بر پرده سینمای ایالات متحده بودند. «سزار کوچک» اثر مروین لروی،
«دشمن مردم» اثر ویلیام ولمن و «صورت زخمی» اثر هوارد هاکس. جهان هالیوود
قدیم بر پایه این سه فیلم و همچنین فیلم بسیار موفق «اوج التهاب» (۱۹۴۹)
اثر رائول والش، بنیان خود برای سینمای گانگستری را مستحکم کرد، اما با
تغییر رویکردهای هالیوود طی دهه های بعدی این تصویر نیز دستخوش تغییر اندکی
شد.

 

 تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

با
اعمال تغییرات قانونی طی دهه های ۵۰ و ۶۰ جهشی در فیلم های هالیوودی آغاز
شد که نمونه های اولیه آن «بانی و کلاید» آرتور پن و «سر آلفردو گارسیا را
برای من بیاور» سم پکینپا بودند، اما سینمای مافیایی ایتالیایی با
«پدرخوانده» فورد کاپیولا تمام صحنه را از آن خود کرد. کارنامه فیلم های
گانگستری افرادی همچون مارتین اسکورسیزی هم تا حدود بسیار زیادی در امتداد
«پدرخوانده» قابل تعریف و فهم است.

 

 تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

 «بانی و کلاید» (آرتور پن – ۱۹۶۷ – آمریکا)

ایتالیا

سینمای
گانگستری در ایتالیا ریشه های خود را در فیلم های جنایی – پلیسی نظیر
«راهزنان در میلان» (۱۹۶۸) اثر کارلو لیتزانی پیدا کرده است، اما این تمام
مسئله نیست. یکی از مهم ترین ویژگی های سینمای گانگستری ایتالیا در تفاوتی
فاحش با هالیوود، پیوند خوردن سینمای گانگستری این کشور به امور سیاسی است.
یکی از فیلم های شاخص در این زمینه «جوخه اعدام» (۱۹۷۳) ساخته اِستنو است.

 

  تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

«جوخه اعدام» (اِستنو – ۱۹۷۳ – ایتالیا)

 

گروه
های مافیایی ایتالیا طی دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۸۰ دو بار وارد جنگ و نزاعی
خونین شدند، که همین امر هم یکی از پایه های جهش سینمای گانگستری در این
کشور بود و حاصل آن بدل به نسخه ای نزدیک تر به هالیوود شد. البته فیلم های
گانگستری ایتالیا در قرن بیست و یکم بیشتر گرایش به کمدی و نقیضه پیدا
کردند و به طور کلی تصویری که ایتالیا از جنایت سازمان یافته ارائه می داد،
بسیار متنوع تر از تصویری بود که هالیوود بر روی پرده می کشید.

فرانسه

فرانسه
از اساس راهبردی متفاوت در تصویر گانگسترها داشت. گانگسترهای سینماهای
فرانسوی مردمی تر، قهرمان تر و شرافتمندتر بودند. این متن در ۱۹۳۴ و با
«ژستن اهل مارسی» اثر موریس تورنر آغاز شد و رویکردی کم و بیش مشابه را
ادامه داد تا اواخر دهه ۶۰٫ در این دوران با ورود بازیگران محبوب و ستاره
آن دوران نظیر آلن دلون و ژان گابن نظر تماشاچیان فرانسوی مجددا به فیلم
های گانگستری جلب شد. نمونه های اعلای این دوران «دارودسته سیسیلی» (۱۹۶۹)
از آنری ورنوی و «دایره سرخ» (۱۹۷۰) اثر ژان پیر ملویل بودند که البته دومی
یک فیلم فرانسوی – ایتالیایی به حساب می آمد.

 

 تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

«دایره سرخ» (ژان پیر ملویل – ۱۹۷۰ – فرانسه)

ژاپن

دایسوکه
اتو در سال ۱۹۲۷ فیلمی تحت عنوان «سفرنامه چوچی» ساخت که باید آن را نقطه
آغاز سینمای یاکوزا دانست. بهترین نمونه کلاسیک سینمای یاکوزا اما «فرشته
مست» (۱۹۴۸) ساخته آکیرا کوروساوا با بازیگری شیمورا و میفونه بود. این
فیلم که از یک سو اولین فیلم یاکوزاییِ پس از جنگ دوم جهانی بود، بسیاری از
قالب های پیشین سینمای یاکوزا را در هم می شکست.

 

  تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

«گل رنگ پریده» (ماساهیرو شینودا – ۱۹۶۴ – ژاپن)

با
تمام اشغال ژاپن در اوایل دهه ۵۰ مجددا سینمای یاکوزا مورد اقبال
فیلمسازان قرار گرفت که بهترین آنها شاید «گل رنگ پریده» (۱۹۶۴) اثر
ماساهیرو شینودا بود. کارگردان موج نوی ژاپن و در صدر آنها شوهی ایمامورا،
طی این سال ها یاکوزا را عمدتا در بافتی اجتماعی تر معرفی می کردند که شاید
بهترین نمونه آن «خوک ها و کشتی های جنگی» (۱۹۶۱) بود.

سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا 

غرب دور، غرب نزدیک

جنایت
سازمان یافته پدیده ای مربوط به گذشته است. نه این که امروز وجود نداشته
باشد، بلکه پذیرفتن وجودش نیازمند یک لابی گسترده با هرگونه منبع و منشأ
قدرت است، بنابراین هر بار در سطح عمومی، مثلا در سینما، نیاز باشد که
جنایت سازمان یافته به نمایش گذاشته و شناسانده شود. عموما باید این تصویر
به شکلی خاص دربیاید و صورت بندی و فرمولیزه شود تا «دست کم و حتی الامکان»
در چاه ها و چاله های مناسبات حقوقی نیفتد. چرا دست کم؟ چون طرف حساب چنین
فیلم هایی نه تنها منابع قدرت، بلکه بلافاصله مردم و گروه های مردمی هم
هستند و فیلم نمی بایست اثرگذاری خودش را از دست بدهد.

 

 تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

تمام
این قید و بندها موجب می شود که «فیلم گانگستری داشته باشیم تا فیلم
گانگستری»، یکی از این انواع فیلم گانگستری مربوط به کشور آمریکا و یکی
دیگر هم مربوط به سینمای اروپاست. در ادامه تفاوت ها و شاید شباهت های –
البته تفاوت ها جذاب ترند – این دو سینما را آورده ام.

آمریکا

همین
که منابع معروف سینما در جهان انگلیسی زبان، ژانر گانگستری را فیلم های
مربوط به جنایت های سازمان یافته در قرن بیستم می دانند، یعنی احتمالا
«تصویر» جنایت سازمان یافته در سینمای آمریکا بیشتر متمرکز بر خود جنایت
سازمان یافته در آمریکای قرن بیستم باشد و این هم به نوبه خود یعنی بیشتر
با قاچاق مشروبات الکلی روبرو هستیم و نه مثلا دزدیدن دام از روستاها.

نگاهی
به دو نمونه فیلم بسیار معروف در سینمای گانگستری آمریکا می تواند کمک
خوبی به پیش بردن بحث کند. «سزار کوچک» (۱۹۳۱) اثر مروین لروی و «اوج
التهاب» (۱۹۴۹) اثر رائول والش. «سزار کوچک» بیشتر از این که یک فیلم
گانگستری از آب در بیاید، سویه های ملودراماتیک به خود گرفت و شخصیت اصلی
آن یعنی ریکو با این جملات آخرین لحظات خود را زندگی کرد: «ای مادر رحمت!
آیا سرنوشت ریکو همین است؟»

تصمیم های شخصی و سویه های حتی
سانتیمانتال از همان ابتدا در سینمای گانگستری هالیوود شکل گرفته بود. مرکز
عمده این اتفاقات شیکاگو یا نیویورک بودند و جنایت اصلی مورد بهره برداری
همان «قاچاق مشروبات الکی» به این کشور حساب می شدند.

 

تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا 

«سزار کوچک» (مروین لروی – ۱۹۳۱ – آمریکا)

در
سینمای هالیوود آنچه بسیار کمتر به آن پرداخته شده، رابطه منطقی دولت و
این گروه های سازمان یافته بود. به هر حال تمامی این عمل ها یک سویه
اقتصادی قدرتمند داشتند و اقتصاد می توانست زمینه مناسبی باشد برای اشتراک
گیری بین دولت ورشکسته دهه ۲۰ و ۳۰ آمریکا و گروه های گانگستری.

در
هالیوود تمرکز بیشتر بر تفکیک بین نیروهای دولتی – و در صدر آنها اف بی آی
نوظهور – و گروه های گانگستری است، و به هر حال در نهایت فرد یا افراد یکی
از این دو گروه باید قهرمان و فرد یا افراد گروه دیگر بزدل معرفی شوند.
«اوج التهاب» در کنار «پدرخوانده» شاید معروف ترین فیلم گانگستری تاریخ
سینمای هالیوود باشد.

داستان در این فیلم با سرقت یک قطار آغاز می
شود و باز هم قهرمان سارق در قالب یک شهید چهره پردازی می شود. البته تمام
این مسائل ناشی از نگاه مردم آمریکا به «جنایتکاران» دهه ۳۰ بود. برای مثال
جان دیلینجر که یک سارق بانک بسیار معروف در آمریکا بود، شخصیتی بسیار
محبوب به حساب می آید. تصور مردم آمریکا از اشخاصی مانند دیلینجر که توسط
دولت «جنایتکار» و «دشمن مردم» معرفی می شدند، بر اساس منطق شخصیت «رابین
هود» شکل می گرفت و این تصور، یعنی «یک رابین هود همراه با دوستان» به
سینمای گانگستری هم رسوخ پیدا کرد.

«رابین هود» و عملکردش شاید شبیه
به جان دیلینجر باشند اما قطعا چیزی بسیار متفاوت از جنایت های سازمان
یافته امثال آل کاپون است. به همین خاطر تصویری که در سینمای گانگستری
هالیوود ارائه می شود، همواره چیزی بین «رابین هود» و «جنایت سازمان یافته»
است و «اوج التهاب» رائول والش هم مستثنا از این مشکل نیست. تلاش های
بسیاری در هالیوود – البته عموما پیش از دهه ۶۰ – برای دراماتیزه کردن وجوه
شخصیتی و روانی دست اندرکاران گروه های مافیایی صورت گرفت که هدفش جذاب
ساختن مافیا و فروش فیلم بود و نتیجه اش ناتوانی در تحلیل ساختار جنایت
سازمان یافته.

اروپا

هر
چه در آمریکا قاچاق مشروبات الکلی دست بالا را داشت، در اروپا قاچاق و
نگهداری و سرقت اسلحه این نقش را بازی می کرد. بهترین و معروف ترین نمونه
برای اهمیت داشتن و حفظ سلاح گرم در سینمای گانگستری اروپا شاید «دایره
سرخ» (۱۹۷۰) ژان پیر ملویل باشد. آلن دلون که در آن روزها چشم همه را به
خود خیره کرده بود، در این فیلم به ایفای نقشی پرداخت که در یک نگاه
الهیاتی گره به سرنوشت محتومی می خورد.

تصویری که ملویل از
جنایتکاران فیلمش ارائه داد، به گونه ای بود که در آن، شبکه ای پیچیده از
افراد که شامل پلیس های فاسد نیز می شد، در نهایت به نقطه ای تاریک که همان
مرگ باشد، کشیده می شدند. باز هم در این فیلم مانند نسخه های هالیوودی
جنایتکاران توسط ماموران دولتی کشته شدند، اما تقدیرگرایی ملویل باعث می شد
که شکلی از ساختار در این گروه ها و اعمال شکل بگیرد، هر چند که این
ساختار هم دقیقا اقتصادی و اجتماعی نبود، اما رنگ و بوی فردی شدید سینمای
هالیوود را هم در خود نداشت. ارجاعات دقیق و جزئی ملویل مانند «گل رُز»
باعث می شد از دل شخصیت های این فیلم معنایی بزرگ تر استخراج شود، و مخاطب
دیگر خود را صرفا با سمپاتی یا آنتی پاتی یا جنایتکار مواجه نبیند، بلکه
نقطه اتکایی پیدا کند برای تامل کردن در باب یک اجتماع جنایتکار.

 

 تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

«دایره سرخ» (ژان پیر ملویل – ۱۹۷۰ – فرانسه)

جنایت
سازمان یافته همیشه محدود به گروه های مردمی نیست و شاید گروهی از ماموران
دولتی نیز وارد این قضایا شوند. مثلا تعدادی از ماموران پلیس را در نظر
بگیرید که با یکدیگر متحد می شوند تا جنایتکاران بنام را نابود کنند و در
این راه از محدودیاتی که قانون بر آنها اعمال می کند، فراتر روند. این
جملات چکیده داستان فیلم «جوخه اعدام» (۱۹۷۲) اثر استفانو وانزینا یا همان
«اِستنو» است. البته جدای از یک خط داستان، بخش مهم دیگری که در فیلم وجود
دارد، تلاش یک افسر پلیس برای پرده برداشتن از جنایت آن گروه از ماموران
است، که به دشواری ها و موانع متعددی برخورد می کند.

این فیلم نیز
در امتداد سنت ایتالیایی بلافاصله مسئله جنایت سازمان یافته را به سمت یک
ساختار اجتماعی – سیاسی سوق می دهد و برخلاف نسخه های آمریکایی و حتی
فرانسوی پیشینه اقتصادی پررنگی ندارد. فیلم های گانگستری تولید شده در سنت
ایتالیایی شاید اولین تصاویر از یک ساختار اجتماعی کامل از جنایت سازمان
یافته باشند.

درباره گانگسترهای یهودی
… برخی برابرترند

کافی
است نام لاکی لوچیانو را در یک موتور جستجوی اینترنتی سرچ کنید. یکی از
نام هایی که بلافاصله کنار لوچیانو قرار می گیرد، مایر لنسکی است. لنسکی که
بود؟ یک یهودی اهل امپراتوری روسیه که به آمریکا مهاجرت کرده بود. لنسکی
دز همان ابتدا در حساب و کتاب و مدیریت امور مالی سررشته داشت و به مرور
زمان تبدیل به حسابدار گروه های گانگستری شد.

 

 تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

لاکی لوچیانو

یکی
از افرادی که با لنسکی ارتباط بسیار نزدیکی داشت، لوچیانو بود و این
ارتباط و همکاری تا حدی شدت گرفت که امروزه لنسکی را به عنوان یک چهره
کلیدی در شکل گیری «سندیکای جنایت ملی» می شناسیم. «سندیکای جنایت ملی» چه
بود؟ نامی بود که مطبوعات آن روزهای آمریکا به مجموعه ای از چندین گروه
گانگستر که با یکدیگر ارتباط داشتند، می دادند. ترکیب اصلی این مجموعه
متشکل از گروه های ایتالیایی – آمریکایی و یهودی – آمریکایی بود و اسم های
دانه درشتی همچون لاکی لوچیانو، آل کاپون و داچ شولتز در بین آنها به چشم
می خورد.

 

 تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

مایر لنسکی

مسئله
ما از جایی آغاز می شود که بپرسیم «چرا در تصویر ارائه شده توسط هالیوود،
گروه های گانگستری بیشتر ایتالیایی هستند تا یهودی؟» و در این نوشته سعی
خواهم کرد به جای آن که به طور مستقیم به این «چرایی» پاسخ بدهم، به سراغ
فیلم های معروفی بروم که مربوط به گانگسترهای یهودی بودند، اما در حد خط
اصلی «پدرخوانده – گودفلاس» که مبنای ایتالیایی دارند، مورد توجه قرار
نگرفتند.

… تا شکست تجاری

سرجیو لئونه پنج سال پیش
از مرگش فیلمی را به روی پرده برد که از همان ابتدای کار و در اکران با
مشکلات متعددی روبرو شد. فقط اشاره به همین واقعیت شاید کافی باشد که نسخه
۲۲۹ دقیقه ای که در سینماهای اروپا و شوروی منتشر شد، در آمریکا به ۱۳۹
دقیقه کاهش پیدا کرد و این اختلاف ۹۰ دقیقه ای مطابق معیارهای هالیوودی یک
فیلم کامل می تواند باشد. می گفتند فیلم دارای صحنه های خشنی است که مخاطب
را آزار داده و امکان گرفتن مجوز پخش برای سنین پایین را از دست می دهد و
فروشش از بین می رود و در نهایت این که باید صحنه های خشنش حذف شوند اما
آیا واقعا ۹۰ دقیقه؟

 

 تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

سرجیو لئونه

قطعا
این طور نیست و کمپانی لَد به بهانه ناتوانی فیلم در جذب مخاطب که توسط
خود آنها «پیش بینی» شده بود، بدون در نظر گرفتن صلاحدید کارگردان اقدام به
حذف سکانس هایی کامل از فیلم کرد و نتیجه این شد که فیلم در زمان خودش
توانایی خاصی در جذب مخاطب آمریکایی پیدا نکرد و کاملا شکست خورد و در نقد و
بررسی هم وجهه ای ضعیف داشت، چون نسخه های پرشماری که از آن پخش می شد،
منتقدان را کاملا به سرگیجه رسانده بود. «روزی روزگاری در آمریکا» (۱۹۸۴)
تنها می خواست داستان چند کودک را بگوید که در محله ای در میان گتوی مافیای
یهودی رشد کرده و هر یک سرانجام عجیبی داشتند.

فیلم دیگری که یهودی
ها را در نقطه مرکزی تشکیلات مافیایی قرار می داد، «بیلی باتگیت» (۱۹۹۱)
اثر روبرت بنتون بود. بیلی یک نوجوان بسیار فقیر از محله برانکس بود و در
روزهای جوانی اش برخوردی تکان دهنده با گانگستر یهودی معروف، داچ شولتز،
داشت. یک درگیری بین خانواده های یهودی به سرکردگی شولتز و ایتالیایی به
ریاست لوچیانو در سال ۱۹۳۳ شکل گرفته بود و آن اتفاقات دستمایه اصلی این
فیلم بودند. «بیلی باتگیت» که از یک سو تصویری خشن از گروه ایتالیایی به
دست می داد، از دیگر سو به واسطه خود شخصیت بیلی زیر و بم تشکیلات داچ
شولتز را عریان می کرد.

 

 تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

ای ال دوکتوروف در سال ۱۹۸۹ رمانی با همین
نام «بیلی باتگیت» نوشت که اتفاقا بسیار موفق بود اما نفوذ یهودیان در
سینمای آمریکا باعث شد که دو سال پس از آن که فیلم این کتاب ساخته شد، با
یک شکست تجاری افتضاح روبرو شود و با وجود هزینه ۴۸ میلیون دلاری، تنها ۱۵
میلیون دلار فروش داشته باشد. اما چرا نمی بایست تصویر «مافیای یهودی» بیش
از حد برجسته می شد؟

از نزاع سیاسی…

اگر از زمان
اکران عمومی این فیلم چیزی حدود دو دهه به قبل بازگردیم، یعنی به دهه ۶۰
میلادی، به سنگ بنایی می رسیم که امروز می توان به آن «یهودیت معصوم» گفت.
پس از جنگ جهانی دوم، و ضرباتی که گانگسترها از دولت آمریکا طی دهه ۳۰ و ۴۰
خوردند و عملکرد افسارگسیخته اف بی آی آغاز شد، بسیاری از خانواده های
بزرگ مافیایی به کار خود ادامه ندادند.

مهم ترین تباری که برخلاف
خانواده های ایتالیایی – آمریکایی به سازماندهی مافیایی خود ادامه ندادند،
گانگسترهای یهودی – آمریکایی بودند. در این سال ها گانگسترهای یهودی به جای
ایجاد تشکیلات جنایتکاری، بیش از پیش به دنبال لابی با قدرت های رسمی
سیاسی در آمریکا رفتند و تنها چیزی که نمی خواستند، یادآوری گذشته شان به
مردم این کشور بود. باید حتی الامکان تصویر مافیای یهودی از سکه می افتاد.
طی همین سال ها بود که «پدرخوانده» با موفقیتی چشمگیر موفق شد تا این تز را
جا بیندازد: «اگر مافیایی هستید، ایتالیایی هستید!»

 

 تاریخ سینمای گانگستری در آمریکا و اروپا

بله! پس از دهه
های مافیایی «طلایی» ۲۰ و ۳۰ با شکست جریان های مافیایی در شهرهای اصلی
مانند نیویورک و شیکاگو، گانگسترهای باقی مانده یهودی طی دهه ۴۰ بیشتر به
سمت شهرهای ساحلی همچون آتلانتیک سیتی یا به خارج از آمریکا مثلا کوبا،
مهاجرت کردند و بیشتر تمرکزشان روی کازینوهای غیرقانونی بود. این افت حضور
در محافل اصلی برای آنها فرصتی را فراهم کرد که با حدود ۱۰ سال غیبت، سابقه
خود را از اذهان عمومی نسبتا پاک کنند و دیگر نام های اصلی همچون لنسکی و
شولتزی در میان نبودند که یادآور سال های پر خون و خشونت یهودیان در آمریکا
باشند. دلایل و امکانات آن چیزی که پیش تر «یهودیت معصوم» نامیدم، به این
شکل طی دهه های ۴۰ و ۵۰ شکل گرفت.

-


نمایش پرچم ایران بدون کلمه الله در سریال “عالیجناب” تعجب بسیاری از صاحب نظران را به همراه داشته است.

به گزارش سینماخبرچند وقتی است سریاِلی با عنوان “عالیجناب” در شبکه نمایش خانگی توزیع می‌شود سریالی که با نگاه سیاسی به انتخابات یک سالی را در صف مجوز مانده بود تا سرانجام سال ۹۶ اجازه پخش گرفت.

حذف الله از پرچم ایران در شبکه نمایش خانگی؟!

داستان این سریال به ماجرای دو رقیب انتخاباتی می‌پردازد و روایتگر مبارزه دکتر ملک سیاستمدار کهنه‌کار و معتقدی است که در راه پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، در آخرین روزهای رقابت و درحالی‌که به لطف بازی‌های تبلیغاتی و سفسطه رقیب، طبق نظرسنجی‌ها، بازنده این کارزار است، علی‌رغم میل باطنی‌اش برای چیره شدن بر رقیب نه‌چندان صالح، دست به دامان مشاوری می‌شود که پست معاون اولی را از او طلب می‌کند. مشاوره هژیر خاتم به پیروزی ملک می‌انجامد اما این تازه ابتدای کار است.

حذف الله از پرچم ایران در شبکه نمایش خانگی؟!

اما در این مطلب قصد ما توضیح درباره مسایل انتخاباتی مطرح شده در این سریال نیست، آنچه باعث شده این مطلب به تحریر در آید سکانس‌هایی از این سریال است که در آن کلمه مقدس “الله” در پرچم‌های جمهوری اسلامی ایران مشاهده نمی‌شود.یعنی پرچم‌هایی سه رنگ بدون کلمه “الله”.

حذف الله از پرچم ایران در شبکه نمایش خانگی؟!

هر چند این پرچم ها در این فیلم به نوعی قرار داده شده که اکنون سازندگان این سریال عنوان می‌کنند، کلمه “الله” در آن قسمتی است که دیده نمی شود، اما تکرار این موضوع به دفعات در این فیلم موجب تعجب بسیاری از صاحبنظران شده است.

در این سریال چندین مرتبه که از پرچم ایران در نماها و سکانس‌های مختلف استفاده شده اثری از کلمه “الله” در پرچم مشاهده نمی‌شود. ضمن اینکه روال معمول در اینگونه موارد در طراحی صحنه این است که پرچم به نوعی قرار داده شود که کلمه “الله” در آن مشاهده شود. به خصوص اینکه این سریال روایتگر سیاسیونی است که حتما به این موضوع توجه دارند.

حذف الله از پرچم ایران در شبکه نمایش خانگی؟!

به نظر می رسد مسئولان مربوطه هر چه سریعتر باید به این موضوع ورود کرده و نسبت به آن با حساسیت اقدام نمایند.

در روزهای گذشته و در جریان آشوب‌های عده‌ای اغتشاشگر، همگان شاهد حساسیت مردم به پرچم ایران بودند و مشاهده کردند آتش زدن پرچم ایران چه حساسیتی را در بین مردم برانگیخت. اکنون انتظار می‌رود هر چه زودتر فردی در این خصوص پاسخ مناسب را ارائه دهد.

 

 

انتهای پیام/

-