اخبار سینمای جهان

اخبار سریال و فیلم - صفحه 8 از 473 - یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶
وب سایت فیلم نت نیوز – شکوفه هاشمی: در دهه شصت کمتر پیش می‌آمد که بازیگری خارج از قاعده فیلم‌های رسمی ظهور کند و استعدادش باعث رشدش شود. این رویه ادامه داشت تا جشنواره هشتم و فیلم «هامون» با خسرو شکیبایی و بیشتر بیتا فرهی. سال بعدش اما سال ظهور رسید. ظهور غافلگیرکننده چند ستاره. ابوالفضل پورعرب در جشنواره نهم چنان درخشید که حرفی باقی نگذاشت، اما در سوی دیگر فیلمی روی پرده رفت که سراسر شگفتی بود. «پرده آخر»؛ از کارگردان تا تیم بازیگرانش چنان دقیق چیده شده بود که بعید است حتی خود واروژ کریم مسیحی هم می‌توانست در آن دستکاری کند.

هنوز هم می‌تواند بدرخشد؛اگر بخواهد!

یکی از این اجزا بازیگری بود که صورت گرد و سفیدش در نگاه اول بیشتر جلب نظر می‌کرد. بیان پرقدرت، میمیک منعطف و سرعت عمل حیرت‌انگیزش به همراه درک بالا از نقشی که بازی می‌کرد به تماشاگر در همان اولین نگاه می‌گفت آمده که بماند. ماهایا پطروسیان از تئاتر آمده بود و نفوذ نگاهش را نمی‌شد در جان تماشاگر حس نکنی، اما به اندازه لیاقتش در همه این سال‌ها در سینمای ایران قدر ندید و بر صدر ننشست.

هنوز هم می‌تواند بدرخشد؛اگر بخواهد!

اینکه خودش در این میان چقدر موثر بود و شرایط سینمای ایران چقدر بر او تحمیل شد تا شروع طوفانی ابتدای کارنامه‌اش را پی نگیرد سوالی است که فقط خودش می‌تواند پاسخ بگوید. عجالتا از پنج فیلم شاخص کارنامه‌اش، چهار فیلمش در همان سال‌های اولی‌ست که شروع به کار کرد. یک تئاتر را هم در فهرست کارهای ماهایا پطروسیان قرار داده‌ام که احتمالا خواننده این یادداشت شاید آن را ندیده باشد، ولی ذکرش بر درست بودن مسیری که پطروسیان رفت تاکید می‌کند. مسیری که به هر دلیلی پی گرفته نشد.

هنوز هم می‌تواند بدرخشد؛اگر بخواهد!
پرده آخر: جهان صحنه، جهان بازیگر

«پرده آخر» پیداست که درباره نمایش است. فیلمی درباره نمایش. در یک خانواده قجری احتمالا اوایل دوره پهلوی رضاخانی. صنم دختر کوچک جامی (سعید پورصمیمی) اتفاقا بسیار باهوش است و فرز و کاربلد که ناخواسته درگیر ماجرای جنایی این خانواده می شود. خواهر و برادری که می‌خواهند با کمک یک گروه نمایش دوره‌گرد زن برادرشان را با چیدن صحنه‌های فریب‌دهنده از میان بردارند. مسئله فیلم تئاتر است و بازیگری. طبیعی است که در چنین فضایی بازیگر حتی اگر نخواهد هم وقتی در اتمسفر بازی قرار می‌گیرد باید جوهرش را بیرون بریزد. ماهایا هم این کار را کرد. در یک نقش کاملا مکمل در «پرده آخر» نبوغی از خود نشان داد که نمی‌شد نادیده‌اش گرفت. او درست است که شاید نقش کوچک و شاید حاشیه‌ای در «پرده آخر» داشت، اما در همین فضای پربازیگر و شلوغ نگاه تماشاگر را ربود.

هنوز هم می‌تواند بدرخشد؛اگر بخواهد!

ماهایا پطروسیان (صنم) و فریماه فرجامی (فروغ‌الزمان)| پرده آخر

ناصرالدین‌شاه، آکتور سینما: سوگلی شاه

سوگلی دربار ناصرالدین‌شاه به قامت ماهایا پطروسیان کاملا می‌آمد. نقش رقیب را بازی کردن آن هم در دربار قدرقدرت‌ترین شاه عهد قاجار می‌توانست برای او چالش‌برانگیز باشد. بعید است یک بازیگر تئاتر نتواند فانتزی نقشی اینگونه را دربیاورد، چه برسد به اینکه ماهایا از پرقدرت‌ترین بازیگرانی بود که از تئاتر آمده بود. نقش فیلم «ناصرالدین‌شاه آکتور سینما»، برغم حجم کمش اما به شدت در دید قرار می‌گرفت. کلنجار سوگلی و گلنار (سیمین معتمدآریا) که در یک طی‌العرض به همدیگر رسیده‌اند، بازی‌های جذابی را از هر دو طرف می‌طلبد که با استادی هر چه تمام‌تر اجرا می‌شود. به یاد بیاورید صحنه‌ای را که گلنار و سوگلی با هم گلاویز می‌شوند و بعد از آن سوگلی سراغ تک تک زنان حرم و سوگلی‌های قبلی می‌رود تا از آنها بابت زیبایی خود شهادت بگیرد. در آخر هم حالش بد می‌شود و غش می‌کند. این صحنه و فرم اجرای آن شاید از ماهایا پطروسیان فقط برمی‌آمد.

هنوز هم می‌تواند بدرخشد؛اگر بخواهد!

ماهایا پطروسیان (سوگلی) و فاطمه معتمد آریا (گلنار)| ناصرالدین‌شاه، آکتور سینما

دیگه چه خبر: بروز استعداد یک کمدین زن

در ایران کمدین زن نداریم.شاید بهتر باشد بگویم کم داریم. در این برهوت نبود کمدین زن بازیگری پیدا شد که درک بالایی از کمدی داشت. موقعیت را می‌شناخت و بر اساس آن عکس العمل نشان می‌داد. دیگه چه خبر؟ ظهور یک استعداد در کمدی بود. لحظه‌های شیرین  به همراه یک درام اجتماعی با موقعیت‌های خنده‌دار. ماهایا پطروسیان یکی از اولین فرشته‌های تهمینه میلانی در دیگه چه خبر؟ بود. دختری که اتفاقا سرجای درست خودش قرار داشت، نه مثل بقیه فرشته‌های دیگر فیلم‌هایش که مدام شعار می‌دهند. دختر دانشجوی شیطون تهمینه میلانی همه چیز اطرافش را به شوخی می‌گیرد. اما ته ذهنش جدیتی نهفته است که نمی توان از آن به سادگی عبور کرد.فرشته دیگه چه خبر می‌خواهد در جامعه مردسالار اطرافش دیده شود.اگر از ماهایا پطروسیان بپرسی سه تا از نقش‌های مهم دوران بازیگری‌ات را بگو، بی شک فرشته این فیلم یکی از آنهاست.

هنوز هم می‌تواند بدرخشد؛اگر بخواهد!

ماهایا پطروسیان (فرشته) و پروین سلیمانی| دیگه چه خبر

 

هنرپیشه: لال بازی

یکی از سخت‌ترین نقش‌هایی که شاید ماهایا پطروسیان بازی کرده باشد، نقشی است که او در «هنرپیشه» ایفا کرده است. دختر گدای لالی که باید همه توانش را بگذارد تا تماشاگر نفهمد او می‌تواند حرف بزند. میمیک نقش به اضافه فرم بازی ماهایا نقش لال را برایش دوچندان سخت می‌کند. دختر باید بیاید، بشود هووی زن بازیگر معروف سینما، اکبر عبدی. ورود به خانه اکبر و مواجهه با او به درخواست زنش، موقعیتی پیجیده را برایش می‌سازد. در «هنرپیشه» ماهایا پطروسیان تمام انرژی‌اش را تخلیه می‌کند و همه تجربه بازیگری‌اش را بروز می‌دهد.

هنوز هم می‌تواند بدرخشد؛اگر بخواهد!

ماهایا پطروسیان (زن کولی) و اکبر عبدی| هنرپیشه

معرکه در معرکه: قدرت کامل یک بازیگر تئاتر

برای آنها که «معرکه در معرکه» را ندیده‌اند می‌گویم. تئاتر «معرکه در معرکه» در زمستان ۱۳۷۳ برای اولین بار روی صحنه رفت. متن کار را داود میرباقری نوشته بود و کارگردان کار هم سیاوش طهمورث بود. قصه پهلوان دوره‌گردی (سیاوش طهمورث) که با شاگردش (رضا رویگری) معرکه می‌گیرد و کاسبی می‌کند. غیر از این دو نفر رویا تیموریان نقش زن پهلوان را بازی می‌کرد و سیروس گرجستانی نقش لوطی را، اما دختر پهلوان را ماهایا پطروسیان بازی می‌کرد. اینکه کار با پنج بازیگر قدر در فرم دایره‌ای صحنه چارسو فضایی تروتازه را در نمایش ایران در آن سال‌های رکود تئاتر به وجود آورد، خود حکایتی دیگر است، اما ماهایا روی صحنه چارسو درخششی خیره‌کننده داشت. آنجا بود که می‌شد تمام قدرت بازیگر را روی صحنه دید، بی واسطه پرده. رخ به رخ با تماشاگر.

هنوز هم می‌تواند بدرخشد؛اگر بخواهد!

هفت پرده: حکایت یک جایزه دیر

تنها جایزه سینمایی ماهایا پطروسیان در تمام سال‌های فعالیتش. فیلم اول فرزاد موتمن اگر برای خودش خوش‌یمن نبود و سال‌ها از اکران بازماند، اما برای ماهایا قدمش خوب بود. هر چند دیر، هر چند برای نقشی نه چندان قاعده‌مند و محکم، اما جایزه سیمرغ بلورین نقش مکمل زن برای «هفت پرده» را ماهایا پطروسیان به خانه برد. نقشش کمتر از حدی بود که به نظر بیاید. نقش یک مسافر تاکسی که جمعا پنج دقیقه دیده نشد، اما به شدت استادانه اجرا شد. یک روانپریش مشنگ که به دنبال جای امن می‌گردد. این نقش شاید یکی از نقاط بارز دقت هیات داوران جشنواره فجر باشد که کمتر در همه این سال‌ها اینچنین قضاوت کرده است.

هنوز هم می‌تواند بدرخشد؛اگر بخواهد!

ماهایا پطروسیان بازیگر تئاتری که قدرش کمتر از اندازه‌ای که باید دانسته شد. وقتی دو سه فیلم اولش را با قدرت بازی کرد، چنان امیدواری‌ای به اهل سینما داد که به نظر خیال سینمای ایران از ایفای نقش دختر شیطون بازیگوش راحت شده بود. در سال‌های بعد اما این نقش تا حد زیادی کمرنگ شد. هنوز هم وقتی ماهایا پطروسیان را به خاطر می‌آوری با نقش‌های قدیمی‌اش بیشتر در ذهن مانده است تا احیانا نقش‌هایی که برای گذران زندگی بازی کرده است. ماهایا پطروسیان هنوز هم اگر بخواهد می‌تواند بدرخشد.

-
روزنامه ایران – وصال روحانـي: «دایره» که یکی از بهترین فیلم‌های جنایی سال ۲۰۱۷ جهان بوده و آن را جیمز پونسولت کارگردانی کرده، درباره خطراتی است که عصر دیجیتال و زندگی‌های ماشینی و هماوردی‌های تکنولوژیک برای مردم در بر دارد و این زندگی را کابوسی فزاینده توصیف می‌کند.

 

ضررهای مهلک یک جهان مافوق مدرن 

کاراکتر مرکزی می‌هالند (با بازی اما واتسون) یک کارمند زن سختکوش است که چندان هم به خودش اطمینان ندارد اما با کمک  دوستش آنی (کارن گیلان) و با فرم درخواستی که پر می‌کند در یک مجتمع فوق مدرن دیجیتالی مشغول به کار می‌شود. این مجتمع را به موازات عنوان فیلم «دایره» نامیده‌اند و فرض کنید که چیزی بین کمپانی ارتباطاتی آمازون، شرکت کامپیوتری اپل و نهاد جهانگیر فیس‌بوک یا ادغامی از تمامی آنها است. در جای‌جای این شرکت یک هدف خود‌نمایی می‌کند و آن لزوم فروش هرچه بیشترکالاهای ساخت آن و به واقع استمرار توفیق منشور‌های‌کاری این نهاد است.او در نطقی که امون بیلی بنیانگذار این شرکت ادا می‌کند، به خط فکری حاکم بر کمپانی بیش از پیش پی‌می‌برد. هرچند بیلی که ایفای نقش او با تام هنکس کهنه کار است تا آن جا پیش می‌رود که ادعا می‌کند هرچه برای سازمان «دایره» خوب است برای کل جهان خوب است و این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند. تصویری که هنکس از بیلی در این صحنه‌ها ارائه می‌دهد چیزی بین استیو جابز خالق اپل و هر شومنی است که راه جلب و جذب مخاطبان را می‌شناسد.

ماجرایی که شیرین نیست

بیلی در نخستین جلسه‌ای که با هالند دارد، یک دوربین بسیار کوچک اما دیجیتال فوق‌العاده را به وی معرفی می‌کند که می‌توان آن را در هر جا نصب کرد و به کار گرفت و تصاویر آن مستقیماً وارد کامپیوتر وی خواهد شد. می‌ تصور می‌کند که بر پایه این امکانات رشد خواهد کرد اما با نخستین صحبت‌های خود با همکاران تازه‌اش درمی‌یابد ماجرا به این شیرینی‌ها نیست و او با آسیب‌های مهلک این جهان مافوق مدرن مواجه است. همکارانش به وی هشدار می‌دهند که علایق وکارهایش را افشا و بیان کند و اجتماعی‌تر شود. زیرا او را مرموزترین و مشکوک‌ترین فرد شرکت نامیده‌اند و می‌گویند لابد خدشه‌هایی بزرگ دارد که با هیچ‌کس حرف نمی‌زند. حتی به وی می‌گویند که از ابتلای پدر می به بیماری ام‌اس اطلاع دارند و برایشان شائبه برانگیز است که چرا از آنها در این ارتباط طلب کمک نکرده‌ است.

قربانیان صرف

 

ضررهای مهلک یک جهان مافوق مدرن 

به این ترتیب مشخص می‌شود که «آدم‌بد»های این دنیا سران کمپانی مذکور هستند و در میان کارمندان جز دو سه نفری که با مدیران همکاری و به سایرین خیانت می‌کنند، بقیه مثل می‌ هالند قربانیان و مرده‌های صرف این سیستم هستند. به واقع جیمز پونسولت با ساختن این فیلم می‌گوید که شرکت‌هایی از این دست معمولاً مظاهر قدرت‌های به بیراهه رفته هستند و مشخصه ناگوار عصر فعلی پیشتازی مدیرانی تکنولوژیک و دیجیتالی است که اصلاً به وجوه مثبت صنایع تحت تملک خویش چشم ندارند و تنها به استفاده از آن برای کسب قدرت هرچه بیشتر می‌اندیشند، سران این شرکت خاص هم می‌گویند برای نجات کودکان از دست تبهکاران چیپ‌ها و ریزدانه‌های پیام رسان را در پشت مخچه آنها تعبیه کرده‌اند و در نتیجه نیت‌شان خیر است. اما می‌ بر این اعتقاد است که اینها فقط دخالت کردن این گونه مدیران در زندگی خصوصی افراد و ویران کردن زندگی‌شان به بهانه‌های امنیتی است.

به‌روز سازی «۱۹۸۴»

از این منظر می‌توان «دایره» را به روزسازی قصه کلاسیک و مشهور «۱۹۸۴» توسط پونسولت و دستیار او در نگارش سناریو یعنی دیو اگرز دانست و با این فرضیه کاراکتر «برادر بزرگ» فیلم «۱۹۸۴» در «دایره» هم فعال است ولی روش کار او فرق کرده و عملکردش گرفتن فضا و تفکر و استقلال افراد است و برای این که مثل برادر بزرگ دیکتاتور نشان ندهد دائماً بهانه‌های انسان دوستانه رو می‌کند و اگر می‌ هالند به این شرکت فراخوانده شده، برای تبلیغ مثبت پیرامون این فلسفه‌های کاری فریبنده و بهشت جلوه دادن یک جهنم است.

 

 ضررهای مهلک یک جهان مافوق مدرن

یک بازیگر موفق

 

«اما واتسون» نیز در توفیق نسبی فیلم «دایره» سهمی قابل توجه دارد زیرا به عنوان ایفا کننده نقش می هالند یعنی فردی که می‌کوشد قابلیت‌های فنی و الکترونیکی شرکت محل خدمتش بیش از پیش عیان شود و در عین حال تسلیم صرف‌ ماجراها و رویکردهای موجود نباشد و استقلالش را حفظ کند، این الزام‌ها و احساس‌ها را به‌خوبی فراهم می‌آورد. او با سختکوشی و تأمین خواسته‌های این کمپانی، سرانجام نزد سران آن و همچنین همکارانش محبوب می‌شود و آنها و بینندگان از یاد می‌برند که وی در ابتدای ماجراها یک فرد مرموز و جدا افتاده از سایرین تلقی می‌شد و لابد احتیاجی نیست که متذکر شویم تام هنکس کهنه‌کار هم در ایفای نقش محوله به وی موفق است.

سایر عناصر یک کار خوب

با این حال «The Circle» تأکید می‌ورزد که سران کمپانی‌هایی از این قبیل همچنان بر اذهان سایرین سلطه ورزی و در پی قبضه کردن تمامی امور هستند و پایانی هم براین روند متصور نیست و امثال می هالند مهره‌هایی در دست آنها هستند که می‌آیند و می‌روند. در این میان متیولیباتیک به عنوان مدیر فیلمبرداری و همچنین طراحان صحنه این فیلم به قدر کفایت در تنظیم وترسیم محیط مدرن شکل‌گیری اتفاقات مهارت دارند و آنها نیز از اعضای بارز این جمع هدفمند هستند.

مشخصات فيلم

  • عنوان: «دایره»
  • محصول: کمپانی‌ها STX و ایمیج نیشن
  • تهیه کنندگان: آنتونی برگمن، گری گوئتزمان، استفانی آزپیازو، پیتر کرون و اوان هیز
  • سناریست‌ها: جیمز پونسولت و دیواگرز
  • کارگردان: جیمز پونسولت
  • مدیر فیلمبرداری: متیو لیباتیک
  • تدوینگران: لیزا لاسک و فرانکلین پیترسون
  • طول مدت: ۱۱۳ دقیقه
  •  بازیگران: اما واتسون، تام هنکس، جان بویه گا، کارل گیلان، الار کولتران، پاتون اوسوالت، گلن هدلی و بیل پاکستون.
-

آنها می رفتند تا بمیرند

دسته بندی : اخبار سینمای جهان تاریخ : شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶

ماهنامه تجربه – کریستوفر نولان، ترجمه سونا بشیری: برای بیشتر مردم بریتانیا واقعه دانکرک (Dunkirk) همچون اسطوره ای افسانه گونه است که با آن بزرگ شده اند و سال های سال است که در من و استخوان هایم رسوخ کرده است. حدود ۲۰ سال پیش در میانه تولید اولین فیلمم، به همراه تهیه کننده (و همسر آینده ام) اِما توماس (Emma Thomas) و دوستی با کشتی کوچکی (درست در همان زمانی از سال که این واقعه اتفاق افتاده بود) از میان کانالی تا دانکرک رفتیم.

چون کانال متلاطم بود کمی در آبراهه هایی داخلی نیز کشتیرانی کردیم. هوا خیلی بد بود. دریا به شدت خروشان بود و عبور از کانال بیشتر از آن چیزی که باید طول کشید. بعد از ۱۹ ساعت کشتیرانی حدود نیمه شب به دانکرک رسیدیم و این عبور انجام شد بدون اینکه کسی روی سرمان بمب بیندازد. با این که وارد منطقه جنگی نشدیم اما من با احساس متفاوتی از احترام برگشتم. نه به خاطر افسانه ای که شنیده بودم بلکه بیشتر به خاطر واقعیت خود دانکرک.

هرچه بیشتر درباره اتفاقاتی که افتاده است، می خوانید، هرچه بیشتر در کانال می رانید و یا اینکه در ساحل دانکرک می ایستید و می بینید که چقدر پهناور و صاف است، هرچه بیشتر درباره جغرافی و ویژگی های فیزیکی اش می دانید تحسینتان نسبت به کسانی که در تخلیه دانکرک نقش داشته اند بیشتر می شود. اما داستان این اتفاق در سینمای مدرن ساخته نشده است. تنها فیلمی که از این واقعه ساخته شده فیلمی سیاه و سفید در سال ۱۹۵۰ میلادی به کارگردانی لِزلی نورمان (Leslie Norman) و با بازی جان میلز (John Mills) و ریچارد اَتِنبورگ (Richard Attenborough) است.

 

 دانکرک به روایت نولان: آنها می رفتند تا بمیرند

دانکرک واقعه ای عظیم است که باید در مقیاسی بزرگ به تصویر کشیده شود و بودجه ای قبال توجه می خواهد. این بودجه تنها از استودیوهای هالیوود می آید و این استودیوها تنها به فیلم هایی علاقه دارند که درباره آمریکایی ها باشند. همان طور که می دانید در واقعه دانکرک هیچ آمریکایی ای دخالت نداشت. به همین دلیل می خواستم زمانی این موضوع را مطرح کنم که اعتمادی بین من و استودیویی برقرار شود و آن ها اجازه دهند با بودجه شان فیلمی انگلیسی بسازم. این فرصتی بود که بالاخره به دست آوردم. پس از آن مشغول خواندن خاطرات کسانی شدم که خود شخصا آنجا بوده اند؛ اطلاعات بسیار زیادی از موزه جنگ امپریال (Imperial War Museum) جمع آوری کردم.

 

جوشوا لِوین (Joshua Levine) که مشاور تاریخی فیلم شد تاریخ دانی بود که کتابی با نام صداهای فراموش شده دانکرک (Forgotten Voices of Dunkirk) تالیف کرده بود. با او زمان زیادی صحبت کردم و چیزهایی را خواندم که پیدا کرده بود و در اختیارم گذاشته بود. بعد از آن این افتخار بزرگ را داشتیم که با کهنه سربازان دانکرک صحبت کنم. البته عده زیادی باقی نمانده بودند و آن هایی هم که بودند در ۹۰ سالگی شان به سر می بردند. با این حال با مهربانی وقتشان را در اختیارمان گذاشتند. آن ها تفسیرهای متفاوتی (از آنچه روح دانکرک نامیده می شد) داشتند. عده ای فکر می کردند دانکرک به کشتی های کوچکی که برای کمک آمده بودند اطلاق می شد.

 

به نظر بقیه، دانکرک محاصره کنندگان ساحل بودند که به سربازان اجازه فرار می دادند. برای عده ای هم پروپاگاندایی بیش نبود. چیزی که واقعی نبود و ساخته و پرداخته چرچیل بود. تفسیرها و تعبیرهای زیادی شنیدیم. این رویکردی بود که در فیلم هم داشتیم: این که به تماشاگر این حس را منتقل کنیم که تخلیه دانکرک را از زوایای متفاوتی می بینند اما هزاران داستان دیگر نیز وجود دارد. با وجود جمعیت زیادی که در ساحل در محاصره بودند- ۴۰۰۰۰۰ نفر-تجربیات اساسی بسیار متفاوتی را می توان کشف کرد. ممکن است نظم و ترتیب را متوجه شوید اما در عین حال آشفتگی نیز سر و کله اش پیدا می شود. اصالت در عین بزدلی. یکی از داستان هایی که مرا درگیر خود کرد و راه خود را به فیلم باز کرد داستانی بود که یکی از کهنه سربازها برایم تعریف کرد.

 دانکرک به روایت نولان: آنها می رفتند تا بمیرند

 

او همچنان که سربازان را نگاه کرده بود که وارد دریا می شوند با خود فکر کرده بود آیا آن ها به خانه می روند. از او پرسیدم: «واقعا کجا می خواستند بروند؟ انگلستان یا کشتی؟ آیا داشتند خودشان را می کشتند؟» او نمی دانست اما باور داشت که آن ها می رفتند تا بمیرند. چیزی که می گفت به شدت تکان دهنده بود. می دانستم نمی خواهم فیلمی بسازم که قدیمی به نظر برسد و نتواند با مخاطب امروزی ارتباط برقرار کند. در ابتدا  همه چیز به نظر خوب می رسید اما داستان به سرعت مرا گیر سیاست های آن زمان انداخت. این روزها ما هیچ ژنرالی نداریم که روی نقشه ها حرکات را مشخص کند و هیچ چرچیلی نمی بینیم. داستان دانکرک امروزی، داستانی برای زنده ماندن است و من می خواستم از خلال شخصیت ها وارد این نوع از تجربیاتشان شوم.

قرارمان با کمپانی وارنر براز (Warner Bros) این بود که تماشاگران را داخل هواپیمای جنگنده می گذاریم تا خودشان با مِسِرشمیتس (Messerschmitts) (نام شرکت هواپیماسازی آلمانی) وارد جنگ شوند. آن ها را در ساحل می گذاریم، جلویشان موج ها در تلاطم و اطرافشان تا چشم کار میکند ماسه باشد. آن ها را در قایق های کوچکی قرار می دهیم که روی موج ها در نوسان باشند. در این سفر طولانی به سوی جنگی رعب انگیز در حرکت هستند. این واقعیتی مجازی است. کاملا می دانستیم بیشتر از این که بخواهیم سه بعدی سازی کنیم می خواهیم سعی کنیم تا نمونه های واقعی کشتی ها و هواپیماهایی را پیدا کنیم که تا حد ممکن شبیه به نمونه های واقعی آن زمان باشند.

 

می خواستیم هواپیماهایی واقعی پیدا کنیم و آن ها را در آسمان و در مقابل هم پرواز دهیم تا با یکدیگر بجنگند و همزمان دوربین و بازیگر را در هواپیما داشته باشیم. می خواستیم این صحنه ها را تا جایی که می توانستیم واقعی بازسازی کنیم. همیشه باید کار را به کارشناسان بسپارید. با شخصی به نام دَن فریدکین (Dan Friedkin) آشنا شدیم که شش جنگنده داشت و خلبانی خارق العاده بود. با او درباره ویژگی هواپیماها، چگونگی پروازشان و اینکه خلبان چه نیروی گرانشی را می تواند متحمل شود صحبت کنیم. وقتی فیلم سازان برای ساختن صحنه هایی مانند آنچه توضیح دادم از مدل های کامپیوتری استفاده می کنند قوانین فیزیکی را برای دنبال کردن انرژی بصری نادیده می گیرند.

 دانکرک به روایت نولان: آنها می رفتند تا بمیرند

 

می خواستیم با انتقال حس تعلیق، تماشاگر را متوجه کنیم که جنگ هوایی کار بسیار مشکلی است. چگونه وقتی می خواهید هواپیمای دیگری را تعقیب کنید باید به یک سمت کج شوید و یا زمانی که می خواهید سعی کنید تا شلیک کنید باید هدفگیر را بالای هدف نشانه بروید و پیش بینی کنید که گلوله ها تا کجا می روند و باد با آن ها چکار خواهدکرد. شایعه ای راه افتاده که هواپیمایی عتیقه را خریداری کرده ایم که سقوط کرده است. چنین کاری نکرده ایم. اگر چیزی قرار نبوده سقوط کند قطعا سقوط نکرده است. زمانی که به انهدام نیاز بود از نسخه های بدل استفاده می کردیم. پیش از این نیز صحنه های هوایی بسیاری در فیلم هایم ساخته بودم (مانند شوالیه سیاه بر می خیزد (The Dark KnightRises) با بازی کریستین بِیل (Christian Bale) در سال ۲۰۱۲).

 

با اینکه خلبان ها و فیلم بردار را می شناختم و می دانستم که چگونه باید با آن رو به رو شوم همچنان این فیلم پیچیده ترین صحنه های هوایی را داشت. صحنه های زمینی زیادی هم کارگردانی کرده بودم اما قایق ها به کلی چیز جدیدی برایم بودند و به شدت چالش برانگیز.
می خواستیم از زوایای جدیدی صحنه های هولناک غرق شدن کشتی ها را نشان دهیم. بیش از ۲۳۰ کشتی در حین تخلیه گم شدند از جمله شش ناوشکن انگلیسی. زمان هایی بود که با خودم  فکر می کردم باری را برداشته ام که نمی توانم حمل کنم. فکر می کنم هر روز حدود ۶۵ کشتی روی آب داشتیم. هیچ گاه چنین کاری را انجام نداده بودم- نمی دانم آیا کسی انجام داده است یا نه. دلهره آور بود.

 
با چندین کارگردان که روی آب کار کرده بودند- استیون اسپیلبرگ (Steven   Spielberg) و ران هاوارد (Ron Howard)- صحبت کردم و پیشنهاداتی عالی گرفتم. هر دوی این کارگردانان عقیده داشتند که بهترین نوع فیلم برداری روی قایق با دوربین دست- گرچه ما با فرمت آی مکس فیلم برداری می کردیم- چون فیلم بردار باید بتواند خود را در هنگام حرکت قایق ثابت نگاه دارد. وقتی که رفتم با مارک رایلَنس (Mark Rylance) (او نقش شهروندی را بازی می کند که قایقش را می آورد تا به تخلیه کمک کند) درباره برخی مسائل صحبت کنم برایش ضروری بود تا قایق را بفهمد و بتواند با سکان کار کند. او احتیاج داشت تا متوجه شود که شرایط فیزیکی آن شرایط چگونه فهم ما از انسانیت این شخصیت را شکل می دهد.

 

دانکرک به روایت نولان: آنها می رفتند تا بمیرند 

بازیگران جوان تر مانند تام گلین کارنی (Tom Glynn- Carney) و فیون وایتهِد (Fionn Whitehead) از این که شرایط چه چیزی می توانست برایشان داشته باشد هیجان زده بودند. برایشان ضروری بود تا بتوانند هم روی ساحل باشند و هم در آب. آن ها واقعا در محیط بودند، تجربه اش می کردند و از میانش می گذشتند چنان که سربازان از آن گذشته بودند. تماشای کِنِت برانا (Kenneth Branagh) زمانی که حقیقتی احساسی را پیدا کرد بی نظیر بود؛ این که به خانه نزدیک باشی اما نتوانی سربازان را به خانه شان بازگردانی. او که خود، کارگردان است کاملا می دانست با چه محیطی در کشمکش هستیم. ما روی سازه ای به نام موج شکن بودیم که تا یک کیلومتر داخل دریا پیش رفته بود.

 

بنابراین وقتی روی آن و در میان بادهای شدید و موج های سهمگین مشغول به فیلم برداری بودیم و تا نزدیک ترین مکان امن نیم ساعت پیاده روی بود با خود می اندیشیدم این ماموریتی است تنها برای ملکه و کشورم. آب بزرگ ترین چیزی بود که بازیگران باید از پسش بر می آمدند. باید این آمادگی را می داشتند که زمان زیادی در آب و در کانال باشند- نه فقط برای صحنه های تکی، بلکه در تمام روزهای فیلم برداری- بنابراین مهم بود که به خوبی آموزش ببینند تا بتوانند در امنیت کامل با آن همراه باشند. بچه های بدلکار، تیمی از مربیان را جمع کرده بودند و هفته ها به تمرین های سخت فیزیکی پرداختند تا بتوانند در موج ها شنا کنند، بدوند و به زندگی در شرایط سخت و خطرناک عادت کنند. به نظرم برای بعضی شان شوک آور بود.

 
روزهای اول فیلم برداری در بدترین آب و هوا انجام شد. گروه های فیلم برداری بسیار کمی هستند که در این شرایط بتوانند کار کنند اما برای ما این مقدار کفی که روی ساحل می آمد شگفت انگیز بود. همیشه به من گفته اند که در حرفه کارگردانی از آب و هوا شانس آورده ام. این درست نیست. خیلی اوقات شانس افتضاحی دارم اما فلسفه ام این است که باید تلاش کرد و به فیلم برداری ادامه داد. خوش بین باشید، وقتی هوا بد است صحنه هایی که آب و هوای بد دارند را انتخاب کنید و آن ها را فیلم برداری کنید. به کارتان ادامه دهید، مهم نیست در چه شرایطی هستید. تا زمانی که امنیت وجود دارد کارتان را انجام دهید.

 

دانکرک به روایت نولان: آنها می رفتند تا بمیرند 

من و فیلم بردارم هویته وان هویتِما (Hoyte van Hoytema) هر دو لباس شنا می پوشیدیم. او خانه هایی برای دوربین ها ساخته بود که می توانستند روی موج ها باشند؛ وقتی در آب کار می کنید نصف دوربین ها روی آب و نصفشان زیر آب است. ما آن جا بودیم و با بازیگران شنا می کردیم تا بتوانیم چیزهایی را که با آن ها سر و کار دارند تجربه کنیم و روح صحنه ها را به نمایش دربیاوریم. اینکه در این شرایط با هم باشیم و در چادری نشسته باشیم و ویدئوها را تماشا کنیم برای این سبک فیلم ها بسیار ضروری است. اگر می خواهید کارتان معنادار باشد و تماشاگران را همراهش کنید باید در همه صحنه ها حضور داشته باشید.

هرچقدر هم که این روند چالش برانگیز باشد باز هم قابل مقایسه نیست با چیزی که مردم در سال ۱۹۴۰ تجربه کرده اند. ایده پشت دانکرک درباره قهرمانی های فردی نیست بلکه بیشتر راجع به قهرمانی های جمعی است؛ این فیلم از احساس جمعی فوق العاده ای می گوید که برای انجام آن عملیات ضروری بود. این چیزی است که داستان را بی نظیر کرده و به نظرم به همین دلیل است که همیشه برای مردم انگلستان نقطه اتحاد و همبستگی است. من فکر می کنم دانکرک داستانی جهانی از زنده ماندن است و مفهومی بنیادین از ناامیدی در رسیدن به خانه دارد.

منبع: www.telegraph.co.uk

-